خانه / خلفاءراشدین / دعاهاى عمر – رضی الله عنه –

دعاهاى عمر – رضی الله عنه –

دعاهاى عمر – رضی الله عنه –

علّامه شیخ محمّد یوسف کاندهلوى: مترجم: مجیب الرّحمن (رحیمى)

ابن ابى شیبه و ابونعیم در الحلیه از عمر – رضی الله عنه – روایت نموده اند که مى گفت: (اللهم انى اعوذبک آن تاخذنى على غره، او تذرنى فى غفله، او تجعلنى من الغافلین). ترجمه: «بار خدایا، من به تو پناه مى برم از این که مرا در غفلت مؤاخذه کنى، یا در غفلت بگذارى ام یا از غافلین بگردانى ام».

و نزد احمد در الزهد ازحسن روایت است که عمر – رضی الله عنه – مى گفت: (اللهم اجعل عملى صالحا، واجعله لک خالصا، و لا تجعل لا حد فیه شیئا)، ترجمه: «بار خدایا، عملم را صالح گردان، و آن را براى خودت خالص گردان، و براى هیچ کسى در آن چیزى مگردان». و نزد ابن سعد و بخارى در الادب از عمروبن میمون روایت است که: عمربن خطاب در دعایش که به آن دعا مى نمود مى گفت: (اللهم توفنى مع الابرار، و لا تجعلنى فى الاشرار، وقنى عذاب النار، والحقنى بالاخیار). ترجمه: «بار خدایا، مرا با نیکان بمیران، و در اشرار مگردانم، و از عذاب آتش نگاهم دار، و به برگزیدگان محلقم ساز».

و نزد احمد در الزهد از ابوالعالیه روایت است که گفت: غالب اوقات از عمربن خطاب مى شنیدم که مى گفت: (اللهم عافنا و اعف عنا). ترجمه: «بار خدایا، عافیت مان ده، و از ما درگذر». این چنین در الکنز (۳۰۳/۱) آمده است.

و نزد ابن سعد و ابونعیم در الحلیه از حفصه (رضى اللَّه عنها) روایت است که وى از پدرش شنید که مى گفت: (اللهم ارزقنى قتلا فى سبیلک، و وفاه فى بلد نبیک). ترجمه: «بار خدایا، شهادت در راهت را، و وفات در شهر پیامبرت را نصیبم بگردان»، گفتم: این چگونه ممکن است؟ گفت: خداوند هر جایى بخواهد امرش را در همانجا مى آورد و جارى مى سازد. و نزد ابن ابى حاتم از عمر روایت است که وى گفت: (اللهم اغفرلى ظلمى و کفرى). ترجمه: «بار خدایا، ظلم و کفرم را برایم ببخشاى»، گوینده اى گفت: اى امیرالمؤمنین، ظلم را دانستیم هدف از کفر چیست؟ پاسخ داد: (ان الانسان لظلوم کفار)، ترجمه: «انسان ظالم و ناسپاس است».

و نزد لالکائى از ابوعثمان نهدى روایت است که گفت: از عمربن خطاب در حالى که در خانه کعبه طواف مى نمود شنیدم که مى گفت: (اللهم آن کنت کتبتنى فى السعاده فاثبتنى فیها، و آن کنت کتبتنى فى الشقاوه فامحنى منها و اثبتنى فى السعاده، فانّک تمحو ماتشاء و تثبت، و عندک ام الکتاب). ترجمه: «بار خدایا، اگر مرا در اهل سعادت نوشته اى، در آن ثابتم دار، و اگر مرا در اهل بدبختى نوشته اى، از آن محوم نما، و در اهل سعادت ثابتم ساز، چون تو آنچه را خواهى محو مى نمایى و آنچه را خواهى ثابت نگه میدارى، و کتاب اساس نزد توست». این چنین در الکنز (۳۰۴/۳) آمده است. و عبدبن حمید، ابن جریر و ابن منذر این را کوتاه تر از آن روایت کرده اند. چنانکه در الکنز (۳۰۴/۱) آمده است.

و ابن سعد (۳۱۹/۳) از سائب بن یزید از پدرش روایت نموده، که گفت: عمربن خطاب را در دل شب در مسجد رسول خدا ص در زمان [عام] الرماده(۱)دیدم که نماز مى خواند و مى گفت:

(اللهم لاتهلکنا بالسنین، وارفع عنا البلاء) .

ترجمه: «بار خدایا، ما را به قحطى هلاک مساز، و مصیبت و آزمایش را از ما بردار و این کلمه را تکرار مى نمود.

و نزد وى (۳۲۰/۳) هم چنان از وى روایت است که گفت: بر تن عمربن خطاب در زمان رماده ازارى را دیدم که شانزده پیوند داشت، و چادرش پنج(۲)و یک وجب بود، و مى گفت: (اللهم لا تجعل هلکه امه محمد ص على رجلى). ترجمه: «بار خدایا، هلاکت امت محمد ص را بر پاهاى من مگردان».

بخارى، مالک، ابن راهویه و ابونعیم در الحلیه – که آن را صحیح دانسته – از زیدبن اسلم از پدرش روایت نموده اند که عمربن خطاب مى گفت: (اللهم لا تجعل قتلى بید رجل صلى رکعه او سجده واحده، یحاجنى بها عندک یوم القیامه). ترجمه: «بار خدایا، قتلم را به دست مردى مگردان، که یک رکعت نماز خوانده یا یک سجده نموده باشد، که به آن در روز قیامت نزدت در مقابلم حجت ودلیل بیاورد». این چنین در المنتخب (۴۱۳/۴) آمده است.

و ابونعیم در الحلیه (۵۴/۱) از سعیدبن مسیب روایت نموده که: عمربن خطاب سنگریزه هایى را جمع نمود، بعد از آن گوشه اى از جامه اش را بر آن پهن نمود، و بر پشت بر آن خوابید، آن گاه دست هایش را به سوى آسمان بلند نمود و گفت: (اللهم کبرت سنى، و ضعفت قوتى، و انتشرت رعیتى، فاقبضنى الیک غیر مضیع و لا مفرط). ترجمه: «بار خدایا، سنم بزرگ شده، قوتم ضعیف گردیده و رعیتم منتشر شده،(۳)بنابراین مرا به سوى خودت در حالى قبض نما، که نه حقى را ضایع کرده باشم و نه هم دچار افراط و از حد گذرى شده باشم».و نزد وى (۵۳/۱) از اسودبن هلال محاربى روایت است که گفت: هنگامى که عمربن خطاب به خلافت برگزیده شد، به منبر بلند شد و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: اى مردم من دعا مى کنم آمین بگویید: (اللهم انى غلیظ فلینى، و شحیح فسخنى و ضعیف فقونى)، ترجمه: «بار خدایا، من غلیط و درشتم نرمم ساز، و بخلیم سخیم ساز، و ضعیفم قوى ام گردان».

و ابویعلى به اسناد صحیح از سعیدبن مسیب روایت نموده، که گفت: عمر وقتى بر جنازه اى نماز مى گزارد مى گفت: این بنده ات حالا از دنیا دست کشیده و آن را براى اهل آن گذاشته، و به سوى تو نیازمند گردیده است، و تو از وى بى نیاز هستى، وى شهادت مى داد که: معبود بر حقى به جز خدا نیست، و محمد بنده و رسول توست، (اللهم اغفرله و تجاوز عنه والحقه بنبیه)، ترجمه: «بار خدایا، برایش بیامرز، از وى درگذر، و به نبى اش محلقش گردان». این چنین در الکنز (۱۱۳/۸) آمده است.

و نزد بیهقى از کثیربن مدرک روایت است که: وقتى بر مرده خاک افکنده مى شد عمر – رضی الله عنه – مى گفت: (اللهم اسلم الیک الاهل و المال و العشیره و ذنبه عظیم فاغفرله).ترجمه: «بار خدایا، خانواده، مال و اقارب را براى تو سپرده و گناهش بزرگ است، پس برایش بیامرز». این چنین در الکنز (۱۱۹/۹) آمده است.

__________

(۱) عام الرماده خشک سالى و قحطیى بود که در زمان خلافت عمر (رضى الله عنه) به وقوع پیوست. (۲) این چنین در کتاب آمده است و شاید مراد پنج گز و یک وجب باشد. م.

(۳) یعنى چون خلافت اسلامى فراخ و بزرگ گردیده بنابراین رعیتم در اطراف عالم منتشر شده اند.

منبع: حیات صحابه /مؤلّف :علّامه شیخ محمّد یوسف کاندهلوى

مترجم: مجیب الرّحمن (رحیمى)

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سئوال امنیتی: لطفا جواب معادله را بنویسید *