خانه / خلفاءراشدین / فراست فاروق خطرناکترین توطئه را کشف می کند

فراست فاروق خطرناکترین توطئه را کشف می کند

Warning: mysql_query(): Access denied for user ''@'localhost' (using password: NO) in /home/rasoln/domains/rasol.net/public_html/wp-content/plugins/share4bucks/index.php on line 75 Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home/rasoln/domains/rasol.net/public_html/wp-content/plugins/share4bucks/index.php on line 75

 

فراست فاروق خطرناکترین توطئه را کشف می کند

 

ملاعبدالله احمدیان

 

و قضیه از این قرار است که (وهب) پسر(عُمَیر) یکی از اسیران(۱)بدر است، و عمیر روزی ناگاه در مدینه بر در مسجد ظاهر می شود، و کسانی که او را می بینند بخیال اینکه برای آزاد کردن پسرش آمده است بی تفاوت از کنار او رد می شوند، اما وقتی فاروق(۲)او را می بیند نگاه عمیقی به او کرده

 

و از نفس تنگی و رنگ چهره و دلهره او یک داستانی را می خواند، و با درنگ به او حمله کرده و شمشیرش را گرفته و بند شمشیرش را در گردن او می آویزد، و بهمین وضع عمیر را به خدمت پیامبر می آورد، و پیامبر ص از او بازجویی بعمل می آود، عمیر خیلی تلاش می کند سئوالها را طوری پاسخ دهد که اسرارش فاش نشود، اما بازجویی بحدی دقیق است که عمیر را چند مرتبه در بن بست قرار می دهد و تاچار می شود به واقعیت اعتراف کند(۳)و در اعتراف خویش می گوید: «کشته شدگان بدر احساسات من و صفوان بن امیه را برانگیخت و صفوان، از پولداران مکه، مرا اجیر کرد، که در مقابل ادای تمام بدهی هایم و تأمین زندگی مرفه خانواده ام، به بهانه آزادکردن پسرم باینجا بیام، و به این شمشیر که او را به زهر(۴)آب داده ام ترا به قتل برسانم و از جان خود صرفنظر کنم، و اگر عمر مرا دستگیر نمی کرد به هدف خود می رسیدم، و از همین حالا به تو ایمان آورده ام و به پیامبری تو از جانب خدا ایمان دارم، و خدا را شکر می کنم که مرا به اسلام هدایت کرد.»

 

پیامبرص از مسلمان شدن عمیر خشنود شد و پس از تعلیم بخشی از قرآن و آگاه کردن او از مسایل دین اسلام او را همراه پسر آزاد شده اش به مکه ارجاع فرمود و در مکه جمعی از دوستان وآشنایان خود را به دین اسلام هدایت(۵)نمود .

 

هر چه زمان می گذرد پیامبر ص بیشتر فاروق را مورد عنایت خود قرار می دهد و فاروق تا آن حد عنایت پیامبر را نسبت به حویش احساس می کند، که گله از دوستان خود را پیش می آورد و مشکلات خانوادگی خود را در حضور او مطرح می کند و روزی به پیامبر عرض می کند: «دخترم حفصه، هفت ماه است(۶)شوهرش خُنَیش وفات کرده و بیوه مانده است، به ابوبکر پیشنهاد کردم که با او ازدواج کند،

منبع: «سیمای صادق فاروق اعظم»/مولف: ملاعبدالله احمدیان

 

(۱) – عبقریات عقاد، ص۴۸۳ و طبری، ج۳، ص۹۹۰ و ابن هشام، ج۲٫

 

(۲) – عبقریات عقاد، ص۴۸۳ و طبری، ج۳، ص۹۹۰ و ابن هشام، ج۲٫

 

(۳) – عبقره عمر، عقاد، ص۴۸۳ وعین عبارت عقاد در این مورد این است : « حتّی ضاقَت به منافِذُ الْاِنکارِ فَباحَ بِسِرِّهِ و ….» و تاریخ طبری، ج۳، ص۹۹۰ نقل کرده است که پیامبر ص از راه وحی باین توطئه پی برده است .

 

(۴) – ابن هشام، ج۲، ص۵۷ .

 

(۵) – تاریخ طبری،ج۳، ص۹۹۱ .

 

(۶) – حیاه محمد، هیکل، ص ۲۸۵ .

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سئوال امنیتی: لطفا جواب معادله را بنویسید *