خانه / خلفاءراشدین / مهمترین صفات عثمان ذی‌النورین(رض)(قسمت اول)

مهمترین صفات عثمان ذی‌النورین(رض)(قسمت اول)

Warning: mysql_query(): Access denied for user ''@'localhost' (using password: NO) in /home/rasoln/domains/rasol.net/public_html/wp-content/plugins/share4bucks/index.php on line 75 Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home/rasoln/domains/rasol.net/public_html/wp-content/plugins/share4bucks/index.php on line 75

 

مهمترین صفات عثمان ذی‌النورین(رض)(قسمت اول)

 

شخصیت ذی‌النورین، شخصیتی بود که لیاقت رهبریت امّت را در خود داشت. در کنار این خصوصیت مهم، داشتن صفات یک رهبر دینی و خدایی، حکومت او را به حد کمال رسانید. مهمترین این صفات عبارتند از : ایمانی بزرگ و خلل‌ناپذیر به خداوند متعال و روز آخرت، علم به شریعت و اصول و فروع آن، اطمینان به خداوند و وعده‌های او، صداقت، لیاقت، شجاعت، مروّت، زهد، فداکاری، تواضع، انتقادپذیری، آرامش، صبر، همّت بلند، قاطعیت، اراده قوی، عدالت، توانایی حل مشکلات، توانایی آموزش و تربیت کارگزاران و رهبران جدید و بسیاری صفات دیگر. ایشان با توسل به خداوند و به پشتوانه ویژگیهایی که خداوند در او به ودیعه نهاده بود، توانست دولت را پاس بدارد، بر تمامی شورشهایی که در اقصی نقاط سرزمین اسلامی پدید آمده بودند فائق آید و با گام‌هایی محکم امت اسلام را به سوی اهداف از پیش تعیین شده رهنمون کند. حال به صورت مفصّل، به چند مورد از این صفات و ویژگیها می‌پردازیم : نخست: علم به شریعت و توانایی ارشاد و تعلیم افراد امّت : عثمان از بزرگان صحابه بود که در قرآن و سنت رسول خدا(ص)صاحب علم و معرفت عمیقی بود واز او اجتهادات بسیاری در زمینه‌های متعدد روایت شده است. که در فصول بعد به آن‌ها خواهیم پرداخت. ایشان خود را پایبند تبعیت از سنّت رسول خدا(ص)و شیوه صدّیق و فاروق می‌دانست و تا آخرین لحظات عمر خویش بر همین مسیر گام برمی‌داشتند. عروه بن زبیر از عبیدالله بن عدی بن خیار، روایت می‌کند که چون مسوربن مخرمه و عبدالرحمن بن أسود بن عبد یضوث به او رسیدند از او سؤال کردند، چرا از دائیت، عثمان، راجع به سرانجام کار ولید بن عقبه نمی‌پرسد، زیرا حرف و حدیثِ مردم در مورد ولید بسیار زیاد است. عبیدالله هم قبول کرد که این سؤال را از عثمان بپرسد. هنگامیکه عثمان از منزل به قصد مسجد خارج شد، نزد او رفت و به ایشان گفت که از او سؤالی دارد. عثمان گفت : پناه می‌برم از شهر تو به خداوند بزرگ. چون نماز تمام شد، عثمان مردی را نزد عبیدالله که در مسجد و در کنار مسور و ابن عبد یضوث نشسته بود فرستاد، تا سؤالش را مطرح کند. عبیدالله نزد عثمان آمد و به او گفت : خداوند بزرگ محمد را به حق، میان مردم فرستاد و من به او ایمان آوردم، دو بار هجرت کردم، داماد ایشان شدم و با او بیعت نمودم و تا آن هنگام که فوت کردند هرگز به او خیانت نکردم و چون ابوبکر و عمر جانشین او شدند، با هر دوی آنان بیعت کردم و از خیانت به آنان اجتناب نمودم. حال که من جانشین آن شده‌ام آیا روا نیست که شما همانگونه با من رفتار کنید که من با پیشینیان خود برخورد می‌کردم؟ عبیدالله گفت : درست می‌فرمایید. عثمان به او گفت : پس قضیه این حرف و حدیثهایی که در رابطه با ولید می‌گویید چیست. مطمئن باشید ما تصمیم خود را در مورد او خواهیم گرفت و به اجرا درمی‌آوریم. بعد از چند روز، عثمان به علی بن ابی‌طالب امر کردند که چهل ضربه تازیانه بر ولید زند تا حدّ شرع اجرا شود.

 

عثمان از صحابه‌ای بود که در مدرسه قرآن و سنّت رسول خدا(ص)معرفت آموخت و توانست به بهترین شکل آموزه‌ها و تجارب خود را بر امّت منتقل سازد تا آنان را آموزش و تربیت نماید و برای جهاد در راه خدا مهیّا کند. در خطبه خلافت ایشان سخنان هدایت‌گرایانه‌ای وجود دارد که می‌توان به این سخنان اشاره نمود : ای مردم! شما در دنیایی فناپذیر هستید وعمرتان به پایان خواهد رسید، پس قبل از فرا رسیدن مرگ با ایمانی خالصانه و اعمال نیک به پیشواز آن بروید. بدانید مرگ شما را خواهد گرفت و نمی‌توانید از آن بگریزید. دنیا را محل فریب و نیرنگ بدانید، پس مراقب باشید فریب آن را نخورید و از شیطان بهراسید مبادا شما را از خداوند غافل کند. از سرنوشت گذشتگان عبرت بگیرید و بدانید شما هم به همان راه آنان خواهید رفت، پس دنیا را برای به دست آوردن بهتر از آن رها کنید . همانطور که خداوند می‌فرماید :  وَاضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَیوهِ الدُّنْیا کَمَآءٍ اَنْزَلْناهُ مِنَ السَّمآءِ فَاخْتَلَطَ بِه نَباتُ الأَرْضِ فَاَصْبَحَ هَشیماً تَذْرُوهُ الرِّیاحُ وَ کانَ اللهُ عَلی کُلِّ شَیْءٍ مُقْتَدِراً – اَلْمالُ وَالْبَنُونَ زینَهُ الْحَیوهِ الدُّنْیا وَ الْباقِیاتُ الصّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْد رَبِّکَ ثَواباً وَ خَیْرٌ اَمَلاً  (کهب : ۴۵ – ۴۶)

 

این سخنان حول محور ترس از خدا و پرهیز از متاع دنیا می‌باشد. در آن شرایط که پرتو اسلام سرتاسر عالم را فرا گرفته و سرزمینهای بسیاری به دست مسلمانان فتح می‌شد و به طبع ثروت هنگفتی در اختیار مسلمانان قرار گرفته و بسیاری از مردم به اندوختن آن روی آورده‌اند، این سخنان مناسبِ حال آن مردمان بود. از طرف دیگر ذی‌النورین، احادیث مفید و تأثیرگذاری را از رسول خدا(ص)روایت کرده که افراد بسیاری را تحت تأثیر خود قرار داده‌اند. به عنوان مثال سعد بن عبیده از ابوعبدالرحمن سلمی روایت می‌کند که او از عثمان شنید که پیامبر خدا(ص) فرمودند : بهترین شما آن کسی است که قرآن را فرا گیرد و به مردم نیز آموزش دهد. من براساس همین حدیث به کار تعلیم قرآن مبادرت نمودم. ابوعبدالرحمن تا زمان حجاج زیست و چون دلیل این عمر دراز را از او پرسیدند، او در جواب گفت : عمل به این حدیث مرا به اینجا رسانیده است.

 

دوم : وقار و آرامش :حلم و گذشت از صفات حکیمانه‌ایست که خداوند، در قرآن، خود را به آن متصف نموده است : (آل عمران – ۱۵۵) اِنَّ الَّذینَ تَوَلّوْا مِنْکُمْ یَوْمَ الْتَقَی الْجَمْعانِ اِنَّمَا اسْتَزَلَّهُمُ الشیطان ببعض ماکسبوا ولقد عفا الله عنهم ان الله عفور حلیم  (آل عمران : ۱۵۵)

 

ذی‌النورین نیز با اقتدار به گفتار، رفتار و حالات رسول خدا(ص)، به نمونه‌ای والا در آرامش و گذشت تبدیل شد. او در همه شرایط تلاش داشت فردی آرام باشد. من جمله این شرایط، حادثه فتنه بود که ایشان در آن اوضاع، از صحابه درخواست کرد به خانه‌های خود بازگردند و به روی معترضان سلاح نکشند. این درخواست برگرفته از شوق دیدار پروردگار و ترس از خونریزی میان مسلمانان بود.

 

سوم : سخت‌گیر بودن: عطاء بن فروخ، از موالیان قریش، روایت می‌کند که عثمان، قطعه زمینی را از مردی خرید. هنگام پرداخت پول، آن مرد از تحویل گرفتن آن امتناع می‌کرد و چون عثمان علّت اینکه را از او سؤال کرد، او پاسخ داد : مردم به من گفته‌اند در این معامله، زیان کرده‌ای و حالا من از این معامله پشیمان شده‌ام. ذی‌النورین هم در کمال مروّت، او را در لغو معامله مخیر کرد. پیامبر خدا(ص) در این زمینه فرموده‌اند : «أدخل الله رَجُلاً کان سَهْلاً مُشْتَرِیاً وَ بائِعاً، و قاضِیاً و مُقْتَضِیاً.» و این داستان خود بیانگر بزرگواری ذی‌النورین و عدم تعلّق خاطر او به مال دنیاست. او مال دنیا را تنها در جهت اخلاق نیک و پسندیده به کار می‌گرفت، خود را از اینکه اسیر و شیفته دنیا شود حفظ می‌کرد و از ثروت خود به نفع مصالح عموم مردم سود می‌جست، هرچند که در این میان خود متضرّر می‌شد.

 

چهارم : نرم‌خویی :خداوند،در قرآن کریم، اعلام می‌دارد که چون رسولشرا نرم‌خو خلق کرده بر او منّت نهاده است : ‌ فَبِما رَحْمهٍ مِنَ اللهِ لِنُتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْت فَظّاً غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفَ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْلَهُمْ وَ شَاوِرْهُمْ فِی الاَمْرِ فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللهِ اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ  (آل عمران : ۱۵۹)

 

این آیه بیان می‌دارد که صنعت نرم‌خوبیی، نعمتی است که خداوند آن را به بندگان خوب خود، چون حضرت رسول(ص) و یاران با وفای او، عطا کرده است. این آیه اعلام می‌دارد هرآنکس را که دارای این صفت باشد، مردم گرد او جمع شوند وبه سخنان و دستورات او گوش فرا دهند.

 

بنابراین صفت نرم‌خویی از آن صفات نیکویی است که عثمان بن عفّان از ان برخوردار بود.

 

او نسبت به مردم مهربان و نرم‌خو بود و بیم آن داشت که چون مردم از او دوری گزینند، نتواند نیازهای آنان را بشناسد، او به همین خاطر جویای اخبار و احوال مردم می‌شود تا مبادا ظالمی حق مظلومی را بگیرد وعثمان از آن بی‌خبر باشد.

 

پنجم : عفو و گذشت :عمران بن عبدالله بن طلحه روایت می‌کند که روزی عثمان، هنگام نماز صبح، از همان دری که عادت داشت از آنجا وراد مسجد شود به مسجد درآمد. ناگهان مردی با شمشیر با او حمله‌ور شد، اما مردم به موقع جلوی او را گرفتند. عثمان از او پرسید : چرا قصد کشتن مرا نمودی؟ آن مرد به او پاسخ داد : در یمن، یکی از کارگزارانِ تو به من ستمی روا داشته و به همین دلیل خواستم از تو انتقام بگیرم. عثمان به او گفت : اگر تو شکایت او را به من عرضه می‌داشتی و آن گاه من حق تو را از کارگزار خود نمی‌گرفتم، در آن صورت حق انتقام گرفتن از من را داشتی. سپس روبه همراه خود کرد و گفت : به نظر شما من با این مرد چه کار کنم؟ همراهان گفتند : دشمنی است که خداوند او را در اختیار تو قرار داده و می‌توانی هر کاری را که مصلحت می‌دانی انجام دهی. ایشان گفت : او فردیست که قصد داشت در حق من مرتکب گناه شود. اما خداوند شر او را از من دور کرد. پس به آن مرد گفت : اگر ضامنی از نزد من بیاوری که تعهد دهد تا زمانیکه من خلیفه هستم تو وارد مدینه نشوی، می‌توانی بروی و آن مرد نیز همین کار را انجام داد و مردی از قبیله خود را برای ضمانت نزد عثمان آورد وآن گاه از آن جا رفت . این تسامح و گذشت بزرگی بود که به امیرمؤمنان و خلیفه مسلمانان، در حق مردی که قصد کشتن او را داشت از خود نشان داد، زیرا عفو وگذشت در عین داشتن قدرت، از صفات مردان خداست وخود، دلیلی است بر کنار گذاشتن هوای نفس و خواهشهای خودخواهانه اوست که از ارتباط عمیق با آخرت و پشت کردن به دنیا حاصل می‌آید. این خصلت والا نه تنها ثواب آخرت را برای صاحب خود به ارمغان می‌آورد بلکه سیاستی است حکیمانه، اگر عثمان آن مرد را به قتل می‌رسند و یا مجازات شدیدی را در حق او اعمال می‌کرد، قبیله او، کینه عثمان را به دل گرفته و منتظر فرصت مناسبی برای گرفتن انتقام از او، می‌شدند. اما با آن عفو و گذشتی که عثمان در حق آن مرد نمود، جریان به نفع خود تغییر داد، به نحویکه این، خود قبیله آن مرد بود که او را به خاطر آن کار ناصواب، سرزنش و ملامت می‌کرد به این ترتیب، با این سیاست خردمندانه و حکیمانه، آتش فتنه‌ای که ممکن بود شعله‌ور شود در نطفه خفه شد و خلیفه مهربان و صاحب گذشت، توانست مردم را دوست و طرفدار خود نماید.

 

ششم : تواضع :خداوند، در قرآن، راجع به تواضع چنین فرموده است :  وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمشُونَ عَلَی الأَرْضِ هَوْناً وَاِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُو سَلاماً          (فرقان : ۶۳)

 

خداوند تبارک و تعالی، در این آیه، اولین صفت بندگان مؤمن را تواضع دانسته است. عثمان بن عفّان نیز برخوردار از این خصلت والا بود که از اخلاص و ترس او نسبت به خداوند پاک و بزرگ نشأت می‌گرفت. عبدالله رومی روایت می‌کند که ذی‌النورین عادت داشت که هرگاه برای نماز شب و تهجّد برمی‌خاست، خود، آب وضویش را تهیه کند. چون از او خواستند که برای این کار، خدمتکارش را بیدار نماید، ایشان گفتند : شب حق آناناست تا استراحت کنند. این نمونه‌ایست از رأفت و رحمت ذی‌النورین نسبت به اطرافیان خود. او با وجود کهولت سن و منزلت والایی که به خاطر خلیفه بودن از آن برخوردار بود، شبها، خود، مایحتاج خویش را انجام می‌داد. و مزاحم خواب و ستراحت خدمتکار خویش نمی‌شد. هرچند در اسلام، خدمتکار، بنا به حکمت و خواست خداوند، مسخر صاحب خویش و در اختیار اوست، اما مالک او باید بداند که خدمتکار او انسانی است چون خود او که از توان و ظرفیت محدودی برخوردار است و همانند او احساس و عاطفه دارد و باید احساسات و عواطف اورا در نظر داشت، کارهای طاقت‌فرسا را به او نسپرد و خواب و استراحت را از او نستاند.

 

از دیگر مواردی که دلالت بر تواضع او دارد، احترام بسیار زیاد او نسبت به عموی بزرگوار نبی اکرم(ص) بود به نحویکه هرگاه عثمان سوار بر مرکبی می‌‌بود و از کنار عباس بن عبدالمطلب رد می‌شود، به احترام عباس، از مرکب به زیر می‌آمد.

 

هفتم : شرم و حیا و عفت و پاکی :شرم و یا از مشهورترین خصایل نیکوی عثمان بود که خداوند بدان صفت والا، او را زینت داد. این خصلت در او، سرچشمه خیر و برکت و عطوفت و رحمت نسبت به بندگان خدا شد. این خصلت تا بدانجا در او متبلور بود که او را با حیاترین مردم می‌دانستند.

 

بِناته، خدمتکار همسر عثمان، نقل می‌کند که هر وقت عثمان، خود را شستشو می‌داد و من هم لباس او را می‌آورم، به من گفت : به من نگاه نکن که این کار برای تو حرام است . احادیث بسیاری در مورد شرم و حیای عثمان روایت شده که ما آن‌ها را در جای خود آوردیم. در مورد عفّت و پاکی ایشان از اخلاق زشت و کارهای ناپسند، همین بس که او، نه در جاهلیت و نه در دوران اسلام، هرگز به فحشا و منکرات روی نیاورد. خود در این رابطه چنین گفته است : من هرگز آواز نخواندم، به افکار و نیات باطل نیاندیشیدم، از آن زمان که با رسول خدا(ص)بیعت کردم، با دست راست شرمگاهم را لمس ننموده‌ام و چه در جاهلیت و چه در دوران اسلام، هرگز نه شراب نوشیده‌ام و نه مرتکب زنا شده‌ام.

 

هشتم : کرم و سخاوت: عثمان از سخاوتمندترین و بخشنده‌ترین صحابه بود و او را شاهکارهای درخشانی است که هنوز بر تارک رفیع تاریخ اسلام می‌درخشد. ما بخشش‌های سخاوتمندانه و بی‌نظیر او را در قضایای غزوه تبوک، خرید چاه «رومه» و بخشش آن به مسلمانان، توسعه مسجدالنبی در زمان حیات حضرت رسول، انفاق کاروانی از گندم و آذوقه در میان فقرا در زمان خلافت ابوبکر صدیق، در جایی دیگر بازگو نمودیم. از عثمان روایت کرده‌اند که ایشان، هر جمعه، برده‌ای را در راه خدا آزاد می‌کرد، به نحویکه تا زمان شهاتشان، حدود دوهزار و چهارصد برده به دست این مرد بزرگ آزاد شدند . نیز روای کرده‌اند که او به طلحه بن عبیدالله که خود از سخاوتمندترین صحابه بود، مبلغ پنجاه هزار درهم را قرض داد. چون طلحه پول او را پس آورد، عثمان به اوگفت : این را نزد خود نگه دار و با دیگر بخششهای خود در راه خدا هزینه کن. این سخاوت و بخشش عظیم، در وجود آن شخصیت بی‌نظیر ریشه دوانیده بود، او اموال و ثروت خود را در راه خدمت به دین خدا و کمک به دولت آن، جهاد فی سبیل الله و خدمت به مردم به کار گرفت و در این مسیر تنها رضای خدا را در نظر داشت.

 

نهم : شجاعت :عثمان بن عفّان از شجاع‌ترین صحابه رسول خدا(ص)بود که موارد زیر، خود، دلیلی برای اثبات این ادعاست : ۱- عثمان بن عفّان در همه غزوات رسول خدا(ص)شرکت داشت و در راه خدا با دشمنان دین به نبرد پرداخت. در مورد قضیه غزوه بدر نیز در مباحث قبل توضیح داده شد که ایشان به دستور خود حضرت رسول(ص) در مدینه ماندند و چون مسلمانان از بدر بازگشتند، رسول خدا(ص)عثمان را جزو اهل بدر نام برد، به او نیز از غنایم آن سهم داد و اورا به اجر و پاداش آن بشارت داد.

 

۲- ایشان در جریان صلح حدیبیه، از جانب رسول خدا(ص)مأموریت یافتند که نزد قریش روند و پیغام رسول الله(ص) را به آنان برساند. هرچند این کار را به دستور رسول خدا(ص)انجام داد اما در آن شرایط خطرناک هر کسی قادر به انجام چنین کار پرخطری نیست و تنها یک فرد شجاع و قهرمان می‌تواند به آن مبادرت ورزد. ۳- فدای جان هنگامیکه مارقین و شورشیان، خانه عثمان بن عفّان را محاصره کردند از او خواستند که یا از مقام خود استعفا دهد و یا والیان و امری خود را عزل کند و آنان را به شورشیان تسلیم نماید و در غیر اینصورت آنان او را خواهند کُشت، اما عثمان، در کمال شجاعت، جان خود را در طبق اخلاص گذاشت و تسلیم خواسته‌های آنان نشد تا مبادا مقام خلافت به دست نالایق آنان بیافتد و هر که را خواستند خلیفه کنند و هرکه را بخواهند برکنار سازند. او با وجود شمشیر طغیان‌گران مانع آن شد که اصل اجماع امّت زیر پا نهاده شود و گروهی کوچک، جای آن را بگیرد، در آن شرایط وخیم گرفتن این موضع محکم و قاطع، تنها از یک فرد شجاعی برمی‌آید که یقین دارد حق به جانب اوست، نه آنانکه از مرگ می‌هراسند و عاشق و نیایند، آنانکه چون احساس خطر کنند، جان خود را به دست گیرند و از میدان به در شوند. این مقاومت شگفت‌انگیز، عزم راسخ و شجاعت بی‌نظیر عثمان، ثمره گرانبهای ایمان به خداوند بزرگ و متعال و اعتقاد به روز قیامت است که ریشه در وجود عثمان دارد تا آنجا که او دیگر دنیا و حیات و ممات آن را کوچک می‌پندارد و از فدای جان خود نیز ابایی ندارد.

 

۴- بذل مال : در قرآن، جهاد با نفس با رها در کنار جهاد با مال و ثروت آورده شده است و در مواقعی هم جهاد با مال مقدم بر جهاد با نفس آمده است :  لایَسْتَوِی الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ غَیْرُ اُولِی الضَّرَرِ وَ الْمجاهِدُونَ فی سَبیلِ اللهِ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللهُ الْمجاهِدینَ بِاَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ عَلَی الْقاعِدینَ دَرَجَهً وکُلاًّ وَعَدَ اللهُ الْحُسْنی وَ فَضَّلَ اللهُ الْمُجاهِدینَ عَلَی الْقاعِدینَ اَجْراً عَظیماً          (نساء : ۹۵)

 

در واقع آنانکه مال و ثروت خود را سخاوتمندانه، در راه خدا انفاق می‌کنند، شجاع و مجاهد در راه خدایند. عثمان بارها اموال هنگفتی را در راه رضای خدا و اطاعت رسول او انفاق نمود و بهمین دلیل رسول خدا(ص)در مورد او فرمود : عثمان با این انفاق خود، از امروز هرگز زیان نخواهد دید.

 

عثمان مردی بود شجاع که بیمی از مرگ نداشت، با باطل به مقابله برخاست و در برابر آن تسلیم نشد و در عین حال مردی بود آرام و متین که هرگز در برابر حماقتِ نادان، آرامش و متانت خود را از کف نمی‌داد.

 

دهم : قاطعیت :قاطعیت،خصلتی بود که از ابتدا در شخصیت عثمان وجود داشته است. آنروزی که صدیق او را به اسلام دعوت کرد به او گفت : عثمان! تو مرد قاطع و خردمندی هستی و حق را از باطل تشخیص می‌دهی، به من بگو این بتهایی که قوم تو آن‌ها را پرستش می‌کنند چیست؟

 

در سال ۲۶ بعد از هجرت، عثمان اقدام به توسعه مسجدالحرام نمود و به همین دلیل خانه و زمین اطراف را خرید اما تعدادی از مردم قصد فروش خانه و زمین خود را نداشتند و از این کار امتناع می‌کردند. عثمان خانه‌های آنان را ویران کرد و پول خرید آن خانه‌ها را به بیت‌المال بازگردانید. چون آن مردمان به عثمان اعتراض کردند، عثمان دستور داد آنان را به زندان بیاندازند. سپس آنان را احضار نمود و به آنان گفت آرامش و گذشت، باعث شده که شما نسبت به من اینگونه رفتار کنید و دیگر به سخنان من وقعی نمی‌گذارید. اگر عمر این کار را با شما می‌کرد، جرأت اعتراض بر او را نداشتند. سپس عبدالله بن خالد بن أسید به شفاعت آنان نزد عثمان رفت وتوانست رضایت او را نسبت به آنان جلب نماید.

 

وقوع فتنه، خود، تجلی‌گاه قاطعیت عثمان بود. او برای حمایت و حفاظت از نظام خلافت، به خواسته شورشیان مبنی بر قبول استصفا تن در نداد و در برابر آنان مقاومت نمود واگر او در آن روز به خواسته نابخردانه شورشیان پاسخ مثبت می‌داد، خلافت به آلت دست آنان و دیگر دنیاطلبان آزمند تبدیل می‌شد و هرج و مرج سرتاسر سرزمین را فرامی‌گرفت. عثمان بسیار دوراندیش و خردمند بود که خواسته آنان را رد نمود، زیرا در غیر این صورت، بنیان‌گذار سنتی می‌شود که براساس آن، دسته‌ای از مردم هر وقت که بخواهند می‌توانند حاکم منتخب امّت را عزل کنند و خود حاکمی دیگر به جای او منصوب نمایند که در این صورت در کشور آشوب و بلوی به راه می‌افتاد، افراد امّت اسلام به نزاع با هم گرفتار می‌آمدند و تمام توان امت را در این نزاع هدر می‌‌دادند و آن وقت از دشمن و خر او غافل می‌شدند. عثمان با فدای جان خود، کیان امّت اسلامرا از خطر رهانید، جامعه را از آشوب و اختلافات شدید حفظ نمود و سکان حکومت را از دست شورشیان و غوغاسالاران دور نمود. او در آن شرایط سخت، راهی را برگزید که کمترین ضرر را به امت اسلام می‌رسانید، او جان عزیز و مبارک خویش را فدا کرد و با این کار پایه‌های نظام خلافت را پاس داشت و آن را از اضمحلال نجات داد ما در مباحث بعد به تف�

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سئوال امنیتی: لطفا جواب معادله را بنویسید *