خانه / سیره / پیامبر(ص)شاعر نیست

پیامبر(ص)شاعر نیست

پیامبر(ص)شاعر نیست

گردآورنده:سروش دباغ

در قرآن تأکید شده است که پیامبر(ص)شاعر نیست. و شعر البته امری پر جاذبه است که حُسن و کمالی ویژه خود دارد.اما مخالفان پیامبر(ص)که وی را به شاعری متهم می کردند،می کوشیدند از این راه عیبی را بر او اثبات کنند و اهمیت کلام وی را از آن بازستانند – نه آنکه در کار پیامبر(ص)حُسنی را مؤکد نمایند- مخالفان می گفتند:«آیا ما بیاییم

و خدایان خود را برای خاطر سخنان شاعری دیوانه رها کنیم».سوره صافات/آیه ۳۶«وَیَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِکُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ»

در چند موضع قرآن آمده است خداوند  متعال در سوره الحاقه آیه ۴۱ می فرماید:«وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِیلاً مَا تُؤْمِنُونَ…». پیامبر(ص)شاعر نیست، ما به او شعر نیاموخته ایم، شعر سرایی پیامبر(ص)را نمی سزد. خداوند در سوره ی یاسین آیه۶۹می فرماید:«وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا یَنبَغِی لَهُ…».آیات آخر سوره ی الشعراا/۲۲۱-۲۲۶)نیز از همین حیث مشهور است.خداوند در آن آیات دعوت و شخص نبی اکرم را از دو فرقه جدا کرده است:یکی فرقه کاهنان و دیگری فرقه شاعران.

در خصوص این مطلب که چرا بیان قرآن از شعر متمایز است، و چرا خداوند از پیامبر(ص)خود شاعری را نفی کرده است،سخن بسیار می توان گفت. در واقع قرآن با نفی شاعری از پیامبر(ص)می خواهد بگوید که علّت روی آوردن شما به کلام پیامبر(ص)نباید جلوه ها و جنبه های شاعرانه باشد.

البته بی تردید قرآن کلامی فصیح است. به ویژه آیات و سوره های مکّی از این حیث مسحور کننده اند:جویباری از واژگان آهنگین،گوش نواز و دل انگیز .علی الخصوص در کلمات قرآن سجع آشکار دیده می شود، و همین نکته برای مخالفان دستمایه و بهانه ای شد تا پیامبر(ص) را به شاعری موصوف یا متهم کنند و از این راه ارزش کلام وی را از آن باز ستانند.

به همین سبب خداوند در قرآن صریحاً فرموده است که پیامبر(ص)شاعر نیست. و این، نه به دلیل نقصان نبی که به جهت علّو سخن وی از سطح شعر و شاعری می باشد سوره یس۶۹:« وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا یَنبَغِی لَهُ…».ترجمه:«ما به پیامبر شعر یاد ندادیم،اما فکر نکنید که این نقصان اوست که شعر لایق او نیست».یعنی آنکه پیامبر(ص)در مرتبتی  قرار دارد که شاعری برای او نقص محسوب است،حال آنکه برای دیگران شاعر نبودن نقص است.شاعری هنر دلربا و رشک انگیزی است اما در پیامبر(ص)فقدان آن حسن است.

منطقیون گفته اند که شعر برهان نیست.این سخن درست است به شرط آن که میان شعر و نظم تمایز بنهیم.شعر بر خلاف نظم ،سخن تخیّلی است.خواجه نصیر در تعریف شعر می گوید کلام«مخیل» یعنی سخنی که پروردۀ خیال باشد.شعر به تخیل است نه به وزن و نظم آن.

عالم شعر ، عالمی است که در آن چیز ها به جای یکدیگر می نشینند، یعنی حقیقتی از حقایق از جای خود بیرون می آید و در جای حقیقت دیگر قرار می گیرد.این همان «مجاز» است. به بیان نظامی:

در شعر مپیچ و در فن او                 چون اکذب اوست احسن او

شعر هر چه دروغ تر باشد هنری تر و زیبا تر است.چرا که دروغ تر بودن نشان این است که هنرمند بیشتر می تواند از دنیای واقعی فاصله بگیرد و از این دنیای موجود،دنیایی بسازد. در عالم شعر باید از واقعیت فاصله گرفت و هنرمندی بیشتر در فاصله گرفتن بیشتر است.

با توجه به مطالب فوق الذکر در واقع آنچه از ساحت پیامبر(ص) نفی شده است نه موزون و آهنگین بودن کلام که نخیل آمیز بودن آن است. یعنی پیامبر(ص)سخن خیالی نمی گوید.

وحی به ظاهر با عالم خیال دیوار به دیوار است .کوچکترین بی دقتی سبب می شود که فرد به ورطه ی شبهات در غلتد.پاره ای از افراد گفته اند وحی از جنس غریزه است و یا کلام پیامبران هم ردیف کار شاعران می باشد.این سخنان به معنای دقیق کلمه «ملحدانه» هستند.

وحی با خیال ربطی ندارد. نفی شاعری از ساحت پیامبر(ص)، دقیقاً به معنای نفی عنصر تخیل از کلام اوست. یعنی پیامبر(ص)از خود چیزی برنمی سازد و عالم های غیر واقعی اختراع نمی کند.

پیامبر(ص)به این معنا هنر مند نیست.وحی وی با خیال در آمیخته نمی باشد . از این رو نباید نبودن را نقصان نبی تلقی کرد که بر عکس این امر حُسن و کمال او محسوب می شود. پیامبر(ص)در عرصه ای رفیع تر از عرصۀ خیال سیر می کند، و از این رو خیال،اندیشۀ وی راهزنی نمی نماید.

اگر بخواهیم مسأله را از دید فلسفی تری بحث کنیم، باید بگوییم که هر چند عالم خیال عالمی از عوالم هستی است، اما در خور پیامبران نمی باشد.عالم خیال فقط شاعران را می سزد.

ممکن است شاعران در عالم شعری ضد و نقیض سخن بگویند، از این حیث بر آنان نمی توان خرده ای گرفت  زیرا اصولا ًشأن آن عالم همان است.اما پیامبران از این اوصاف و عوالم مبرّا می باشند.

در قرآن سوره ی نساء آیه ی ۸۳ آمده است : « أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِلَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً ‏».ترجمه:

«آیا پس چرا در قرآن تدبر نمی کنند که اگر از نزد غیر خدای می بود عر آیینه در آن اختلاف فراوان می یافتند».شاید این تذکر قرآن، به تناقض و اختلاف اشعار شاعران ناظر باشد.

این احوال حتّی در شاعران بسیار برجسته نیز دیده می شود. برای مثال ، حافظ را در نظر بگیرید. او به واقع شاعر بزرگی است و به حق اهل خیال را محسور هنر خود کرده است. شاید بتوان او را بلند مرتبه ترین شاعر پارسی گوی محسوب نمود.با این همه در اشعار این بزرگوار نیز فراز و نشیب هایی وجود دارد که تأویل پذیر به نظر نمی رسند>روح ان بزرگوار گاه چنان لطافت می یافته که از نَفَس فرشتگان ملول می شده است، و گاه به ورطه ی پُر حضیض فرو می غلتیده است.به واقع نمی توان قبول کرد که تمام اشعار حافظ به احوالات روحانی و فوق العاده ی وی مربوطند.حافظ البته شخص خویشتنداری بوده و به صراحت از تقلب احوال خود سخن نگفته است.در شعر او تخیل موج می زند و از این حیث هرگز با سخن انبیاء اشتباه نمی شود. چرا که هر چقدر شعرش اوج بگیرد، به همان میزان از واقعیت دورتر می شو.د.او چنان صُوَر خیالی را در هم گره می زند که واقعیت در آن مقام پَر می سوزاند.

 آئین در آئینه (مروری بر آراء دین  شناسانه عبد الکریم سروش)/مولف:سروش دباغ/انشارت:مؤسسه فرهنگی صراط چاپ۱۳۸۴

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سئوال امنیتی: لطفا جواب معادله را بنویسید *