خانه / سیره / آزار و اذیت پیامبر(ص) و یارانش

آزار و اذیت پیامبر(ص) و یارانش

آزار و اذیت پیامبر(ص) و یارانش
صل الله علی محمد و آل محمد
عمروخالد/مترجم:حریر زارعی
گستاخی ابولهب نسبت به ایشان، قریش شروع به اذیت و آزار پیامبر(ص) و یارانش می کند. و با این مشکلات پیامبر و یارانش روز به روز ثابت قدمتر می شوند. مراحل آزار و اذیت قریش نسبت به پیامبر(ص) بدین صورت بود: ۱- تشویش درست کردن راجب به پیام و شخص پیامبر(ص) ۲- مسخره کردن ۳- آزار روحی و روانی ۴- آزار جسمی ۵- کشتن پیامبر(ص).
تحمل تمامی این مشکلات تنها بدین خاطر بوده است که اسلام به دست ما برسد. پیامبر(ص) و یارانش به خوبی از این امانت محافظت کردند آیا ما امین دار این امانتیم یا…؟
الف) ایجاد گمان و تردید نسبت به پیام و شخص پیامبر(ص)
در این قسمت از سیره سعی می کنیم که پا به پای پیامبر(ص) و یاران گرانقدرش پیش برویم و حالات و سختی هایشان را تصور کنیم که به خاطر ما چه رنج ها که نکشیدند.
گاهی او را شاعر، گاهی دیوانه، ساحر، فالگیر و… می نامیدند اما قریش به درستی می دانست که این سخنان در مورد پیامبر(ص) واقعیت ندارد. اما برای این که مردم به سخنانش اعتنا نکند و به ایمان نیاورد می گفتند: « ‏وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلَّا إِفْکٌ افْتَرَاهُ وَأَعَانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جَاءُوا ظُلْمًا وَزُورًا‏ » فرقان/۴
« ‏ کافران می‌گویند : این ( قرآن ) دروغی بیش نیست که خود ( محمّد ) آن را از پیش خود به هم بافته است و گروهی او را در این کار یاری داده‌اند . آنان واقعاً ( با بیان این سخن ) ستم و بهتان بزرگی را مرتکب شده‌اند . ‏»
و گاهی می گفتند که محمد جاسوس کشورهای دیگری است و از شخصی به نام رحمان که اهل یمامه است این سخنان را یاد گرفته است. هنگامی که قرآن از « الرَّحْمَنِ» سخن می گفت، می گفتند که ما به الرَّحْمَنِ ایمان نداریم بلکه او همان مردی یمامی است.
هرگاه پیامبر(ص) برای مردم قرآن می خواند و آن ها را آگاه می کرد نضربن حارثه سخنانش را با گفتن افسانه های از فارس و روم و یمن قطع می کرد و می گفت آنچه که من آورده ام بهتر و جذاب تر است از آنچه محمد بر شما می خواند پس به من گوش دهید. این چنین برای پیام پیامبر(ص) تشویش درست می کردند.
ابولهب عموی پیامبر(ص)، شروع به تخریب شخصیت برادر زاده اش می کرد، و می گفت من عمویش هستم و بهتر از هر کسی دیگر او را می شناسم او دیوانه است سخنانش را باور نکنید، پیامبر(ص) اولین آزار و اذیت ها را از جناب عمویش چشید. به راستی که اذیتی که از جانب دوست به آدمی برسد بسیار سخت تر از اذیت بیگانگان است. پس همچون پیامبر(ص) ثابت قدم باشیم.
اما گمان و تشویش درست کردن قریش فایده ای نداشت چون پیامبر(ص) به آن ها اعتنایی نمی کرد و اجازه نمی داد که اصحابش نیز پاسخگوی رفتار قریش باشند بلکه پیوسته مشغول به اصلاح بودند و قرآن نیز با آیه ی « ‏‏یَا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ‏ ‏قُمْ فَأَنْذِرْ‏ ‏وَرَبَّکَ فَکَبِّرْ‏ ‏وَثِیَابَکَ فَطَهِّرْ‏ ‏وَالرُّجْزَ فَاهْجُرْ‏ … » مدثر/ ۱تا …
« ‏ ای جامه بر سر کشیده ( و در بستر خواب آرمیده ! ) . ‏‏ برخیز و ( مردمان را از عذاب یزدان ) بترسان ! ‏ ‏ و تنها پروردگار خود را به بزرگی و کبریائی بستای ( و تنها او را بزرگ بشمار ) . ‏‏ و جامه‌ی خویش را پاکیزه دار ( و خویشتن را از آلودگیها پاک گردان ) . ‏ ‏‏ و از چیزهای کثیف و پلید دوری کن . ‏»
دائما” آگاهشان می ساخت که به راه خود ادامه دهید.
قریش وقتی که فهمید تشویش و گمان چاره ی کار نیست، روش دیگری برگزیدند! مسخره کردن پیامبر (ص)
ب) مسخره کردن پیامبر (ص)
قریش تصمیم گرفت که با مسخره کردن و خندیدن به پیامبر (ص)و یارانش آن ها از درون ویران می شوند و از کارشان دست بر می دارند. اما این گمان قریش بود و بس!
برای هر انسانی بسیار سخت است که شخصیتش خدشه دار شود، اما اگر این انسان پیامبر باشد و ۴۳ سال در میان این مردم زندگی کرده باشد و به صادق الامین مشهور باشد و حبیب الرحمان باشد چه؟؟؟
اما محمد(ص) می فرماید : « رساندن پیامم مهمتر از تمامی این کارهاست.»
اگر امروز ما را به خاطر پیاممان مورد تمسخر قرار دادند، به انجام رساندن مسؤلیتمان مهم تر است یا جایگاهمان نزد مردم؟ آیا دست از کار می کشیم یا بی اعتنایی می کنیم؟
تصمیم قریش این بود که در هر کوچه و بازرای که محمد(ص) را دیدند همگی دنبالش راه بیفتند و دیوانه صدایش بزنند. خداوند در این زمینه چنین می فرماید: « ‏وَقَالُوا یَا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ‏ » حجر/۶
« ‏ و ( تمسخرکنان ) می‌گویند : ای کسی که ( گمان می‌بری از آسمان ) قرآن بر تو نازل گشته است ، تو حتماً دیوانه‌ای ! ‏»
کاروان هایی که از شام و یمن به مکه می آمدند را هشدار می دادند که با محمدی که دیوانه ی قریش است هم کلام نشوند و هرگاه پیامبر(ص) را از دور می دیدند به او اشاره می کردند که او همان دیوانه ی قریش است.
آیا قلبت رنجیده شد؟؟؟ پس برخیز و از پیامبرت دفاع کن! او وفات کرده است اما سنت ها و پیامش زنده است. برخیز و کاری کن، کاری سنجیده و برنامه ای درست را انتخاب کن، برخیز و اصلاح در زمین را به دست بگیر!!!
ام جمیل همسر ابولهب ( زن عموی پیامبر(ص)) هرگاه ایشان را می دید و یا از جایی می گذشت خار و خاشاک و اشغال را سر راهش می انداخت یا دم خانه اش می ریخت، اما پیامبر(ص) هرگز عصبانی نمی شد به کار زن عمویش نگاه می کرد و می فرمود: « ای مردم قریش آیا این گونه حق همسایگی رابه جا می آورید؟ » پیامبر(ص) می دانست که این کارها، کار ام جمیل است اما اسمی از او نمی برد، ولی ام جمیل بسیار سرسخت بود و به هر بهانه ای قریش را تشویق به اذیت پیامبر(ص) می کرد. تا این که قرآن فرود آمد و چنین فرمود: « …. ‏وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَهَ الْحَطَبِ‏ » مسد/۴
« ….‏ و همچنین همسرش که ( در اینجا آتش بیار معرکه و سخن‌چین است در آنجا بدبخت و ) هیزم‌کش خواهد بود . ‏»
ام جمیل هنگامی که اطلاع یافت قرآن درباره اش این چنین گفته است، بسیار خشمگین شد و گفت: محمد کجاست؟ گفتند: با دوستش ابوبکر کنار کعبه است. در دستانش سنگ بود و نزد ابوبکر(رض) رفت و گفت : محمد کجاست؟ دوستت کجاست؟ پیامبر(ص) کنار ابوبکر(رض) بود و او را نگاه می کرد، اما ام جمیل او را نمی دید. این معجزه بود. خداوند هرگز نمی پذیرد که ام جمیل با سنگ هایش رسولش را بزند چون در این صورت محمد(ص) خوار می شد و خداوند پیامبر(ص) را از چشمان ام جمیل ناپدید کرد.
ام جمیل گفت: شنیده ام که محمد در باره من سخن گفته است او کجاست که با همین سنگ ها خونیش کنم؟ اگر او شاعر است منم شاعرم، او درباره من سخن گفته است منم درباره اش سخن می گویم. آنگاه به میان مردم رفت و چند بیتی سرود و گفت: « مزمم عصیرا و أمرهُ ابینا و دینهُ قلیلا» این شعر نزد قریش خوش امد به صورتی که در همه کوچه بازار این شعر را می خواندند، کافران می گفتند: حتی زنان هم شاعرند و محمد را رسوا می کنند.
اما پیامبر(ص) به خاطر ما تحمل می کرد! به خاطر من و تو….!
قریش اسمش را از «محمد» به « مزمم» تغییر دادند، و هرگاه پیامبر(ص) را می دیدند می گفتند که مزمم آمد او مزمم است.
اصحاب از این پیشامد بسیار ناراحت بودند اما پیامبر(ص) به آنان می فرمود: « آن ها به مزمم بد و بیراه می گویند، من محمدم، آن ها کس دیگه ای ار ناسزا و دشنام می دهند.»
هنگامی که رسول خدا (ص) کعبه را طواف می کرد قریش به دورش جمع می شدند و هر بار که طوافش راتمام می کرد با صدای بلند می خندیدند، وقتی اولین طواف را تمام کرد همگی خندیدند اما پیامبر(ص) جوابشان را نمی داد، هر دور که طوافش را تمام می کرد آن ها با صدای بلندتری می خندیدند تا اینکه در دور چهارم که خنده یشان بلندنر شده بود پیامبر(ص) در اوج عزت نفس و قدرت نزدشان رفت و فرمود: « ای اهل قریش ما را می شناسید اگر از کارتان دست برندارید شما را خواهیم کشت.» همه ی آن ها ساکت شدند و گفتند: ای ابالقاسم ما تو را مهربان می شناسیم برو که ما هیچ کاری نمی کنیم. آن گاه قرآن نازل شد و فرمود: « ‏إِنَّ الَّذِینَ أَجْرَمُوا کَانُوا مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا یَضْحَکُونَ‏ ‏وَإِذَا مَرُّوا بِهِمْ یَتَغَامَزُونَ‏ ‏وَإِذَا انْقَلَبُوا إِلَى أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَکِهِینَ‏ ‏وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَؤُلَاءِ لَضَالُّونَ‏ ‏وَمَا أُرْسِلُوا عَلَیْهِمْ حَافِظِینَ‏ ‏فَالْیَوْمَ الَّذِینَ آمَنُوا مِنَ الْکُفَّارِ یَضْحَکُونَ‏ ‏عَلَى الْأَرَائِکِ یَنْظُرُونَ‏ ‏هَلْ ثُوِّبَ الْکُفَّارُ مَا کَانُوا یَفْعَلُونَ‏ » مطففین/۲۹تا ۳۶
« ‏ گناهکاران پیوسته ( در دنیا ) به مؤمنان می‌خندیدند و ایشان را ریشخند می‌کردند . ‏‏ و هنگامی که مؤمنان از کنار ایشان می‌گذشتند ، با اشارات سر و دست و چشم و ابرو ، آنان را مورد تمسخر و عیبجوئی قرار می‌دادند . ‏ و هنگامی که گناهکاران به میان خانواده‌های خود برمی‌گشتند ، شادمانه باز می‌گشتند ( و به استهزاءها و تمسخرهایشان مباهات و افتخار می‌کردند ! انگار با این کارها فتح عظیمی‌کرده‌اند و پیروزی مهمّی فراچنگ آورده‌اند ! ) ‏‏ و هنگامی که مؤمنان را ( در کوچه و بازار ) می‌دیدند ، می‌گفتند : اینان قطعاً گمراه و سرگشته‌اند . ‏‏ و حال این که بزهکاران برای نگهبانی مؤمنان و پائیدن کردارشان فرستاده نشده بوده‌اند ( پس به چه حقی ، و مطابق کدام منطقی بر آنان خُرده می‌گرفته‌اند و برخوردهای ناجوانمردانه و سختی با ایشان می‌کرده‌اند ؟ ! ) . ‏‏ لذا امروز ( که روز سزا و جزای قیامت است ) مؤمنان به کافران می‌خندند و ریشخندشان می‌کنند . ‏‏ بر تختهای مجلّل ( بهشتی ) تکیه می‌زنند و ( به زیبائیها و نعمتهای بسیار آنجا ، و به حال زار کافران ) می نگرند . ‏ ‏‏ ( خطاب به دوزخیان می‌گویند : ) آیا به کافران پاداش و سزای کارهائی که می‌کرده‌اند ، داده شده است‌ ؟ ‏»
ج) آزار روحی روانی پیامبر(ص) و خانواده اش
آزار و اذیت قریش روز به روز بیشتر می شد‏ تا این که قرآن نازل می شود و می فرماید: « ‏وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِمَا یَقُولُونَ‏ ‏فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَکُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ‏ » حجر/ ۹۷و ۹۸
« ‏ و ما می‌دانیم که سینه‌ات از آنچه می‌گویند ، تنگ می‌شود ( و از استهزاء و استهانت و الفاظ شرک‌آلودشان دلت به هم می‌آید ) . ‏‏ پس ( به هنگام هجوم ناراحتیها و اندوهها متوسّل به تسبیح و تقدیس خدا شو و زبان ) به حمد و ثنای پروردگارت بگشای و از زمره‌ی سجده‌کنندگان ( و نمازگزاران ) باش. »
قرآن با «سَبِّحْ » از پیامبر(ص) دلجویی می کند. سپس آیه ای دیگر نازل می شود و می فرماید: « ‏مَا یُقَالُ لَکَ إِلَّا مَا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِکَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَهٍ وَذُو عِقَابٍ أَلِیمٍ‏ » فصلت/۴۳
« ‏ از طرف ( کافران و منافقان و جاهلان ) چیزی به تو گفته نمی‌شود ، مگر همان چیزهائی که قبلاً به پیغمبران پیش از تو گفته شده است . ( و چنین نسبتهای ناروائی و سخنان نازیبائی بدیشان داده شده است . خلاصه نه دعوت تو به سوی یکتاپرستی مطلب تازه‌ای است ، و نه تهمت و تکذیب مردمان بی‌دین و بی‌ایمان ) . مسلّماً پروردگار تو دارای آمرزش فراوان ( در حق مؤمنان ) و دارای مجازات دردناک ( در حق کافران ) است . ‏»
پیامبر(ص) در راه پیامش ثابت قدم و استوار ماندند و هر روز بر تعداد یارانش افزوده می شد.
وقتی که پیامبرت را در آن همه رنج و ناراحتی تصور می کنی چه احساسی دارید؟ احساس شرم؟ پشیمانی؟ از این که کاری انجام نداده ای شرمگینی که سخنی بگویی؟ آیا فکر نمی کنی در امانتی که محمد(ص) به ما سپرده است خیانت کرده ایم؟؟؟
قرآن می فرماید:«کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ» آل عمران/۱۱۰
« شما ( ای پیروان محمّد ) بهترین امّتی هستید که به سود انسانها آفریده شده‌اید ( مادام که ) امر به معروف و نهی از منکر می‌نمائید و به خدا ایمان دارید.»
با خود کمی بیاندیشیم آیا واقعا” خیانت کاریم؟ و قرآن دوباره می فرماید: « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَخُونُوا اللَّهَ وَالرَّسُولَ» انفال/۲۷
« ای مؤمنان ! به خدا و پیغمبر ( با دوست داشت دشمنان حق ، پخش اسرار جنگی ، پشت سرافکندن برنامه‌های الهی ، و غیره ) خیانت مکنید.»
مبادا به خدا و رسولش خیانت کنیم، پیام رسول خدا (ص) در دست ماست آن را بی اهمیت تلقی نکنیم و خودخواه نباشیم . بیایید که به تمام جهان ثابت کنیم که پیامبر ما « رحمه للعالمین» است، به مسلمانان انگ تروریست و قاتل و… می هند چون کسی به فکر اصلاح نیست چون تصویری زیبا ( تصویر واقعی اسلام) از اسلام را ارائه نداده ایم .
پیامبر (ص) به یارانش فرمودند: « دلتنگ برادرانم هستم» اصحاب فرمودند: « ای رسول خدا (ص) ما که نزدتان هستیم» فرمودند:« شما اصحابم هستید برادران من کسانی هستند که بعد از من می آیند و به من ایمان می آورند با آن که من را ملاقات نکرده اند.»
آیا دوست داری که پیامبر (ص) دلتنگت شود؟؟؟
آزار و اذیت قریش پیوسته ادامه داشت، تا آنجا که بانو خدیجه (س) را به شدت میازردند، با کنایه و طعنه به ایشان می گفتند که پسر به دنیا نمی آورد ( در دوران جاهلیت برای عرب ننگ بود که پسر نداشته باشند اما با آمدن اسلام این رسم ریشه کن شد.)
عاص بن وائل می گفت که محمد ابتر است، چون پسری ندارد که راهش را ادامه دهد و تمامی پسرانش می میرند پیامبر (ص) را مسخره می کردند و می خندیدند و می گفتند که به زودی از دستش رها می شویم. مشرکان به خدیجه(س) پاک دامن، ناسزا می گفتند اما پیامبر (ص) ایشان را به صبر دعوت می کرد تا این که قرآن نازل شد و فرمود: « ‏إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ‏ ‏فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ‏ ‏إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الْأَبْتَرُ‏ » کوثر/۱تا۳
« ‏ ما به تو خیر و خوبی بی‌نهایت فراوانی را عطاء کرده‌ایم ( که نبوّت و دین حق و هدایت ، و هر آن چیزی است که سعادت دو جهان را به همراه دارد ) . ‏ ‏ حال که چنین است تنها برای پروردگار خود نماز بخوان و قربانی بکن . ‏‏ بدون شکّ ، دشمن کینه‌توز تو بی‌خیر و برکت و بی‌نام و نشان خواهد بود . ‏»
پیامبر(ص) در مقابل تمامی آزرا و اذیت صبر می کرد، قرآن دوباره نازل می شود از رسولش دلجویی می کند:
« ‏أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ‏ ‏وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ‏ ‏الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ‏ ….) شرح/ ۱تا…
د) آزار دختران رسول (ص)
قبل از بعثت پیامبر(ص) رقیه و ام الکلثوم با پسران ابولهب ( عتبه و عتیبه) نامزد بودند چون ابولهب پیامبر(ص) را بسیار دوست داشت می خواست که دخترانش عروسش باشند اما بعد از پیامبری محمد(ص) دشمن سرسخت ایشان شد، تا آنجا که به پسرانش گفت تا زمانیکه دختران محمد را طلاق ندهید نگاه کردن شماها بر من حرام است. و پسرانش را مجبور به طلاق دادن آنان کرد.
رقیه (س) بعد از مدتی با حضرت عثمان (رض) ازدواج کردند و ام الکلثوم نیز بعد از هجرت به مدنیه ازدواج کردند.
پیامبر(ص) همواره ابوجهل را به اسلام دعوت می کرد تا آنجا که ابوجهل به ایشان گفت: « آیا می خواهی نزد خدا برایت شهادت دهم که پیامت را ابلاغ کردی؟ پس شهادت می دهم، دیگر کاری با من نداشته باش از تو پیروی می کردم اگر پیامت راست بود. اما تو دروغ گویی!!»
پیامبر(ص) سخنی نگفت و رفت. بعد از رفتنش ابوجهل رو به همراهش کرد و گفت: « به خدا قسم می دانم که محمد راست می گوید، ما و بنی عبدالمطلب با هم برابر و هم تراز بودیم، به حجاج غذا می دایم و ساقی کعبه بودیم تا این که پیامبری از آن آنان شد ما هرگز برتری آنان را نمی پذیریم چون در این صورت تمام ثروت و سامانمان را از دست می دهیم.»
تصور کنید محمد(ص) که به صادق الامین مشهور است دروغگو بگویندچه احساسی دارید؟؟؟
محبت و علاقه به پیامبر(ص) فقط با گریه کردن نیست این محبت تلاش و کار می خواهد!!
قران دوباره نازل می شود و می فرماید: « ‏قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لَا یُکَذِّبُونَکَ وَلَکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیَاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ‏ » انعام/۳۳
« ( ای پیغمبر ! ) ما می‌دانیم که آنچه ( کفّار مکّه ) می‌گویند تو را غمگین می‌سازد . ( ناراحت مباش ) چرا که آنان ( از ته دل به صدق تو ایمان دارند و در حقیقت ) تو را تکذیب نمی‌کنند . بلکه ستمکاران ( چون ایشان ، از روی عناد ) آیات خدا را انکار می‌نمایند . ‏»
ابوجهل و ابولهب با ایمان و کفر امتحان شدند آنان کفر را برگزیدند و رسوا شدند، شاید ما با چنین مسایلی آزمایش نشویم اما مطمئن باشیم که مورد آزمایش قرار خواهیم گرفت. پس مبادا از حق چشم پوشی کنیم .
در ادامه قسمت هایی دیگر از آزار و اذیت مشرکان را مورد بحث قرار می دهیم و اینکه خداوند در میان سختی ها « ‏إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا‏ » با ایمان آوردن حمزه و عمر ( رضی الله عنها) به پیامبر(ص) و یارانش شادی و سرور می بخشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سئوال امنیتی: لطفا جواب معادله را بنویسید *