خانه / اصحاب / اصحاب به روایت تابعین

اصحاب به روایت تابعین

Warning: mysql_query(): Access denied for user ''@'localhost' (using password: NO) in /home/rasoln/domains/rasol.net/public_html/wp-content/plugins/share4bucks/index.php on line 75 Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home/rasoln/domains/rasol.net/public_html/wp-content/plugins/share4bucks/index.php on line 75

اصحاب به روایت تابعین
عبدالحمید بلالی/مترجم:عبدالله عبداللهی
هیچ کس نمیتواند خود را به صفات فرد یا جمعی متصف کند، مگر این که در میان آنان زندگی نموده و همگام با آنان حرگت کرده باشد.مسلّماً نزدیکترین و آشنا ترین مردم به حال اصحاب _ رضی الله عنهم _ نسل تابعین _ رحمهم الله _ هستند . به همین دلیل ، از همه بیشتر تحت تأثیر رفتار ایشان قرار گرفته ، و توانسته اند ابعاد مختلف شخصیت آنان را توصیف کنند.
میمون بن مهران تابعی در توصیف یاران رسول خدا(ص) و مقایسه ی آنان با نسل زمان خویش می گوید:« به محضر کسانی شرفیاب شده ام که یا سکوت را برمی گزیدند،یا به جز حق ، کلمه ای بر زبان جاری نمی کردند ، و به خدمت مردانی رسیده ام که بعد از ادای نماز صبح تا طلوع خورشید به جز ذکر خدا چیزی نمیگفتند ، و مردانی را یافته ام که از ترس پروردگار ، به آسمان نگاه نمی کردند ، و اگر برخی از آنان زنده شوند و اعمال شما را مشاهده کنند، به جز قبله هیچ چیزی از شما قبول نمی کنند.»[۱] میمون بن مهران در این جا تنها به برخی از صفات نسل بنیانگذار اشاره می کند.او میبیند که نسل های بعدی از این صفات تهی شده و قتی معتتقد است که نسل کنو نی چنان از اصحاب _ رضی الله عنهم _ فاصله گرفته است که اگر آنان زنده شوند و اعمال ایشان را ببینند ،به دشواری مسلمان بودنشان را باور خواهند کرد. این نگرانی ازحساسیت بسیار ظریف د دردمندی شاگردان اصحاب _ رضی الله عنهم _ حکایت میکند و این حاکی از اکرام و احترامی است که تابعین نسبت به اصحاب کرام _ رضی الله عنهم _ دارند. ابن مهران بسیرا بعید می داند که نسل تابعین بتواند جای اصحاب _ رضی الله عنهم _ را پر کند یا حتی به جایگاه آنان نزدیک شوند.
وی دوری گرفتن نسل های بعدی از اصول و ارزش های را دلیلی روشن بر این ادعا می داند. امام حسن بصری یکی از تابعین بزرگ نیز به لحاظ شدت علاقه و دلبستگی به اصحاب _ رضی الله عنهم _ ازتغییراتی که بر نسل زمان او آمده است درد دل می کند و به انان می گوید :«میخحندیم و از عملکرد خود غافلیم . خداوند بر اعمال ما نظارت دارد، چنان چه بر مبنای رفتارمان با ما برخورد کند هیچ چیزی را از ما نمی پذیرد. وای بر تو بنی آدم ! مگر شما توان و نیروی جنگیدن با خدا را دارید؟ من قومی را دیده ام که دنیا از منظر آنان از خاکستر زیر پایشان کم ارزش تر بود ، و قومی دیگر نیز دیده ام که جز به قوت شب چیز دیگری را نداشتند ، و با وجود این همه ی آن را مصرف نمی کردند بلکه بعضی از آن را صدقه می دادند، در حالی که خود گرسنه تر بودند.»[۲] آنچه امام بصری را وادار می کرد این گونه از اصحاب یاد کند، حرص و اشتیاق او برای هدایت و راهنمایی نسل معاصر خویش به سوی ان صفات و اخلاق بزرگ بود ، زیرا از انقراض نسل اصحاب _ رضی الله عنهم _ به شدّت احساس وحشت و نگرانی می کرد.
از بارزترین صفاتی که میمون بن مهران _ رحمه الله _ از نسل اصحاب نقل می کند، عدم اتلاف وقت است . آنها بر این مسأله بسیار حریص بودند که نکند وقت گرانبهای خود را بیهوده سپری کنند . هم چنین آنان به شدّت از خدای خویش بیم داشتند. امام حسن بصری _ رضی الله عنهم _ بارزترین صفات اصحاب را در تحقیر دنیا و دست کم گرفتن و عدم دلبستی به آن می داند. آنان دلداده ی آخرت و شیفته ی صفا و برادری بودند. سوگند به خدا این چهار ویژگی ، از بارزترین صفات در میان اصحاب _ رضی الله عنهم _ بوده است، صفاتی که بسیار مشکل می توان آن را در میان نسل های بعدی یافت.
آنان به خاطر ضایع ضایع شدن لحظه ای از وقت ، خودرا محاسبه می کردند و جز در ذکر خدا لب به سخن نمی گشودند، زیرا کردارشان بر گفتارشان غلبه یافته بود، و بیشتر اوقات سکوت اختیار می کردند. انان بسیار از خدا می ترسیدند و همین ترس حالتی برای آنان ایجاد کرده بود که اشک در چشمانشان خشک نمی شد . ترس از خدا، علّت اساسی آراسته شدن آنان به صفات نابی بود که تاریخ مانند آن را در میان هیچ ملّتی به خودندیده است.
آنان حقیقتی جهانی را که در آن می زیستند درک کرده و در شناخت آن مانند نسل های بعدی دچار اشتباه نشدند. آنان می دانستند دنیا پلی است که انسان را به آخرت پیوند می دهد، نیز معتقد بودند که دنیا خانه ی فنا است ، نه سرای خلود و بقا و عمر در آن محدود است. آنان برای انجام کار نیک از زمان سبقت می گرفتند ، و توجهی به زرق و برق آن نداشتند . گر چه دنیا برای بسیاری از ایشان خودرا جلوه داد اما آنان خود را اسیر دنیا نکرده و حقیقتاً درک کرده بودند که بدون محبت برادری از بهشت رضوان خدا برخوردار نخواهد شد ، چون پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) به انا فرموده بود:«وَ الَّذی نَفسی بِیَدِهِ ، لَن تَدخُلُوا الجَنَّهحَتّی تُؤمِنُوا حَتّی تَحابُّوا ، اَوَلا أَدُلُّکُم عَلی شَیءٍ إِذا فَعَلتُمُوهُ تَحابَبتُم ، أَفشُوا السَّلامَ بَینَکُم»[۳] معنی:(سوگند به خدایی که نفس من در دست اوست ، داخل بهشت نمی شوید تا ایمان نیاورید ، و ایمان نیاورده اید تا یکدیگر را دوست ندارید، آیا شما را به چیزی رهنمایی کنم که اگر آن را انجام دهید، یکدیگر ار دوست بدارید؟ میان خود سلام کردن را گسترش دهید .»
آنان در میان خود برای ایجاد فضای دوستی ومودّت، مسابقه می دادند و یقین داشتند جامعه ای که پیامبرشان بنیانگذار ی کرده است نمی تواند آن چنان نیرومند باشد که با لشکر باطل روبرو شود مگر اینکه از استحکام زیادی برخوردار باشد. به همین دلیل بر تقویت آن تأکید کرده و تمامی وسایل استحکام بنیان برداری را فراهم کردند تا سدی منیع و استوار در برابر هجوم دشمنان خدا ایجاد کرده باشند، امری که در آغاز تشکیل جامعه ی ایده آل و مدینه ی فاضله در اوج خود بود، تاجایی که گروهی از آنان ترجیح می دادند خود گرسنه بمانند ولی برادر دینی خود را از گرسنگی نجات دهند . این است قلّه بلند برادری :
«وَیُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ کَانَ بِهِمْ خَصَاصَهٌ» حشر۹
معنی:(و ایشان را بر خود ترجیح می دهند ، هرچند که خود سخت نیازمند باشند .)
آنچه که ذکر شد تمامی صفات اصحاب نبود، بلکه بارزترین اوصاف اصحاب به نقل ازشاگردان مکتب ایشان ، همچون میمون بن مهران و حسن بصری _ رحمهم الله _ بودکه ایشان با چشم خود آنان را دیده و با تمام وجود لمس کرده بودند.
الگوهای عملی
عبدالله بن مبارک _ رضی الله عنهم _بارزترین علت ضعف تربیت نسل زمان خویش را در وجود کاستی ها دربین دعوتگران میداند، زیرا پیش از همه ، آنها باید به تربیت نفس خود اهتمام ورزند.دعوتگرانی که باید وجود خود را در راه نجات غرق شدگان دریای انحطاط و انحراف وقف بکنند امّا به دلیل تباین گفتار و کردارشان آن تأثیر لازم را بر جایی نمی گذارند. به همین جهت ابن مبارک برای این که رعایت ادب را کرده باشد ، خود را نیز در زمره ی این گونه دعوتگران به حساب آورده و در عبارتی زیبا می گوید:«در گفته ها و خطابه ها ی خود تلاش می کنیم که سنجیده سخن بگوییم امّا به اعمالملان که باید از پختگی و خلوص و دقت بیشتری برخوردار باشد، توجهی نداریم».وی می افزاید :« ما به هنگام نطق و خطابه ، به رعایت قواعد صرف و نحو و تجوید و غیره توجه می کنیم، اما در مقابل ، قواعدی را رغایت نمی کنیم که عدم توجه به آن ، موجب گرفتاری ما به معصیّت می شود».
امام عبدالقادر گیلانی نیز در این مورد تعبیری دارد و می گوید:« اساس آگاهی و تفقه در دین، فقه قلبی است نه فقه زبان ، فقه قلب تو را به حق عزّوجل نزدیک می کند ولی فقه زبان به مردم و سلاطین. فقه قلبی تو را به صدر مجلس و قرب حق میرساند، صدارت ورفعت به تو می بخشد و گامهایت را به ربّ عزّوجل نزدیک می کند.»
وی در این فراز به انتقاد از کسانی می پردازد که در فراگیری فقه توجه ویژه دارند امّا به تربیت نفس خود که اساس فراگیری علوم دینی است ، توجه نمی کنند. هر چند باید به هر دو جنبه توجه کرد و در تکمیل هر کدام کوشید و اهمال جایز نیست، ولی باید دانست که اساس ، فقه قلب است . خداون متعال به تقوی امرکرده و فقه قلب را قبل از فراگیری علوم دیگر قرار داده و میفرماید:
«وَاتَّقُواْ اللّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللّهُ»(بقره/۲۸۲)
معنی:(و از خدابترسید و اوست که به شما می آموزد».
منبع:/آیین تربیتی تابعین/نویسنده:عبدالحمیدبلالی/مترجم:عبدالله عبداللهی/انتشارات: نشر احسان/چاپ:اول ۱۳۸۳
) صفه الصفوه : جلد ۴ صفحه ۱۹۴٫[۱] سیر اعلام النبلاء ۴/۵۸۵٫[۲] ) مسلم ۵۴٫[۳]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سئوال امنیتی: لطفا جواب معادله را بنویسید *