خانه / خلفاءراشدین / پدر و مادر حضرت علی (رضی الله عنه)

پدر و مادر حضرت علی (رضی الله عنه)

Warning: mysql_query(): Access denied for user ''@'localhost' (using password: NO) in /home/rasoln/domains/rasol.net/public_html/wp-content/plugins/share4bucks/index.php on line 75 Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home/rasoln/domains/rasol.net/public_html/wp-content/plugins/share4bucks/index.php on line 75

پدر و مادر حضرت علی (رضی الله عنه)
– ابوطالب پدر علی(رضی الله عنه)
ابوطالب که مال و ثروت چندانی نداشت، برادرزاده‌اش را خیلی دوست می‌داشت و هرگاه بیرون می‌رفت محمّد r نیز همراه‌ او بود و پس از وفات عبدالمطلب ابوطالب سرپرستی محمّد را به عهده گرفت، لذا نزد او و همدم همیشگی او بود([۱]).
سپس رسول‎اللهr دعوتش را آشکار نمود، ابوطالب او را حمایت کرد و قاطعانه تصمیم گرفت او را یاری نماید و تنهایش نگذارد، این امر بر شدّت غم، حسادت و نیرنگ قریش افزود. آری! مردانگی و وفاداری ابوطالب نسبت به رسول‎اللهr شگفت انگیز است، که چگونه راهش را با بردارزاده‌اش یکی نمود! و چون بزرگ بنی‌هاشم بود، بنی‌هاشم را طی پیمانی با بنی مطلب همراه نمود، تا در مرگ و زندگی همراه همدم یکدیگر باشند. در نتیجه ‌افراد مسلمان و مشرک این دو طائفه تحت رهبری ابوطالب از رسول‎اللهrدفاع می‌کردند.([۲])
ابوطالب به برادر زاده‌اش پناه داد تا در راه نشر عقیده‌اش هیچ تردیدی و محدودیّتی نداشته باشد و عقیده‌اش را آزادآنهابراز کند. امّا وقتی دید قومش در تلاشند که رسول‎اللهرا همراهی نکنند. قومش را به یاد گذشته و اهمیّت و احترام که محمّد در میانشان داشت انداخت و به آنها یادآور شد که محمّد در میانشان مقام و منزلتی داشته‌ است. او می‌خواست با این کارش از شدّت دشمنی آنها بکاهد و نظر آنها را نسبت به محمّد عوض کند تا شاید مثبت واقع شود و به پیامبر به دیده‌ی مهر و راستی بنگرند.([۳])
به همین دلیل خطاب به قومش شعر زیر را سرود:
إذا اجتمعت‌یومًا قریش لمفخر
فعبد مناف سرها وصمیمها
وإن حصلت أشراف عبد منافها
ففی‌هاشم أشرافها وقدیمها
وإن فخرت‌یومًا فإن محمدًا
هو المصطفى من سرها وکریمها
تداعت قریش غثها وسمینها
علینا فلم تظفر وطاشت حلومها
وکنا قدیمًا لا نقر ظلامه
إذا ما ثنوا صُعْر الخدود نقیمها
یعنی:
هرگاه قریش برای ابراز فخر و مباهات گرد آیند.
عبد مناف بنیاد و اصل افتخارشان است
اگر قبیله‌ای عبدمناف اشراف و بزرگانی دارد.
در طول تاریخ همه‌ی اشراف و بزرگانشان در بنی‌هاشم است
و اگر قرار باشد روزی بنی‌هاشم افتخار کند.
محمّد برگزیده و شریفترین کسی است که می‌توانند به آن افتخار کنند
همه‌ی قریشان اعم از ضعیف و توانایشان بر ما هجوم آورده‌اند.
امّا موفق نشدند و به آرزوهایشان نرسیدند.
ما (قریش) در گذشته ظلم و ستم را تأیید نمی‌کردیم.
و اگر جلوی ستم را نمی‌گرفتند، ترش رویی شان مانع آن می‌شد.
آن گاه که ‌ابوطالب متوجّه شد عموم عربها قصد دارند قومش را علیه رسول‎اللهr یاری دهند، آن قصیده‌ی معروفش را که در آن به احترام و منزلت مکّه متوسّل سرود. او در حالی که با بزرگان قومش رابطه‌ی دوستی داشت، شعرش را برای آنها خواند تا متوجّه شوند که هرگز رسول خدا rرا تسلیم آنها نخواهد کرد و تحت هیچ شرایطی او را تنها نمی‌گذارد، حتّی اگر در راه دفاع از او جان را هم بسپارد و در قصیده‌اش چنین می‌سراید:
ولما رأیت القوم لا ود فیهم
وقد قطعوا کل العرى والوسائل
وقد صارحونا بالعداوه والأذى
وقد طاوعوا أمر العدو المزایل
وقد حالفوا قوما علینا أظنه
یعضون غیظًا خلفنا بالأنامل
صبرت لهم نفسی بسمراء سمحه
وأبیض عضب من تراث المقاول
وأحضرت عند البیت رهطى وإخوتی
وأمسکت من أثوابه بالوصائل
یعنی:
وقتی دیدم در این قوم محبّت و دوستی وجود ندارد و تمام دستاویزها را پاره کرده و وسیله‌ها را از بین برده‌اند.
به صراحت با ما دشمنی می‌کنند و ما را آزار می‌دهند و از فرمان دشمن را پیرویمی‌کنند که قصد نابودی ما را دارند.
به پیروی از گمانهایشان با دیگر اقوام علیه ما همپیمان شدند، از خشم نسبت به ما انگشت به دهان گرفته‌اند.
با گذشت و پایداری به خود گفتم با آنها صبر و شکیبایی کنم و باید با خشمی‌که بر اساس جدایی دیرینه ‌است، آنها را تحمّل می‌کنم.
طرفداران و برادرانم را در کنار خانه‌ی کعبه جمع کردم، به سعه‌ی صدر و نرمی ‌از درگیری خودداری کردم.
در ادامه به خانه و تمام مقدّساتی که در آن وجود دارد، پناه می‌برد و سوگند می‌خورد که هرگز محمّدr را هر چند جوهای خون راه‌ افتد و جنگ‌های سختی با شاخه‌های قریش شله‌ور شود، تسلیم نخواهد کرد و می‌گوید:
کذبتم وبیت الله نُبْزى محمدًا
ولما نطاعن دونه ونناضل
ونُسلمه حتى نصرع حوله
ونذهل عن أبنائنا والحلائل
وینهض قوم فی الحدید إلیکم
نهوض الروایا تحت ذات الصلاصل
یعنی: دروغ نگویید! سوگند به کعبه که محمّد را تسلیم نخواهیم کرد.
چرا به دفاع از او نیزه و شمشیر نزنیم؟!
این که فکر کردید، قبل از کشته شدن به خاطراو، او را تسلیم می‌کنیم، دروغ است!
ما از فرزندان و زنان مان به خاطر او، می‌گذریم!
گروهی در با لباس جنگی و زره در برابر شما خواهد ایستاد.
همچون مقاومت در اطراف آب شیرین پر جنجال!
ابوطالب همواره به حمایت از برادرزاده‌اش ادامه داد و توانست با جامعه‌ی قریش با اشعار وقصیده‌های بزرگی که هستی آنها را به لرزه در می‌آورد، مقابله کند و آن گاه که‌ اسلام در دل فرزندان برخی قبایل رسوخ کرد، مردان و بزرگان جمع شدند و پس از رایزنی به توافق رسیدند عهدنامه‌ای بنویسند که هرگز با بنی‌هاشم و بنی مطلب ازدواج وخرید و فروش نکنند، در پی این تصمیم عهدنامه را نوشتند و داخل کعبه آویزان کردند و پیمان بستند که به آن پایبند باشند، در نتیجه بنی‌هاشم و بنی مطلب به شعب ابوطالب پناه بردند([۴]). در طول این مدّت جز به صورت پنهانی چیزی به آنها نمی‌رسید، تا این که موریانه پیماننامه را خورد و پیامبر r ابوطالب را در جریان گذاشت و در پی آن، عهد نامه توسط خود قریش پاره ومفاد آن باطل شد([۵])، ابوطالب در شوال دهم بعثت در سن هشتاد سالگی وفات یافت امّا مسلمان نشد([۶]) و در همین سال خدیجه همسر پیامبر r از دنیا رفت و به سبب وفات این دو نفر در آن سال، سال حزن (عام الحزن) نام گرفت ([۷]).
مادر امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب
مادر علی t زنی صحابیه و بزرگوار و با فضیلت بود به نام فاطمه دختر أسد بن‌هاشم بن عبدمناف بن قُصی‌ هاشمیه ‌است ([۸])، مادر علی اولّین زنی است که در میان بنی‌هاشم متولّد شد.([۹]) و افتخار سرپستی رسول‎اللهt نصیب او شد، این از زمانی شروع شد که عموی پیامبر t به سفارش پدر سرپرستی رسول‎اللهرا به عهده گرفت. بنابراین فاطمه دختر اسد برای پیامبر r همچون مادرش بود که تمام کارها و امور زندگیش را تا حد توان انجام می‌داد.
سرپرستی رسول‎اللهr برای مدّتی نسبتاً طولانی بر عهده فاطمه بنت اسد بود. ایشان از جمله زنان برگزیده‌ای است که در مسلمان شدن از دیگر زنان پیشی گرفته ‌است و در میدان فضیلت دارای مقام و منزلتی والا بود، ایشان با فاطمه دختر پیامبر از روی مهر ورزی و محبّت رفتار می‌کرد و در نیکی کردن به او و پدرش از هیچ کششی دریغ نمی‌کرد و در کارهای خانه به دختر پیامبر r کمک می‌کرد.
از علی t روایت است که گفت: به مادرم گفتم: نگذار فاطمه دختر رسول‎اللهr آب بیاورد و در کارها کمکش کن تا او نیز با تو در آرد کردن و خمیر کردن کمک کند،([۱۰]) همچنین رابطه‌ی نزدیک مادر علی با رسول‎اللهr موجب شد که با حفظ و روایت مجموعه‌ی حدیث از او، بر شرافت و کرامتش افزوده شود و او در نزد رسول خدا بسیار محترم بود، لذا به او هدیه‌های ویژه‌ای می‌داد. ابن حجر در «الاصابه» نقل می‌کند که علی t گفت: رسول‎اللهr به من پارچه‌ای ابریشمی‌داد و گفت ابن روسریها را بین فاطمه‌ها تقسیم کن». ([۱۱]) من آن را به چهار تکّه تقسیم کردم: یک چادر از آن برای فاطمه دختر رسول‎اللهr، یکی برای فاطمه دختر اسد (مادر علی)، یکی برای فاطمه دختر حمزه و چهارمی‌ را نگفت ([۱۲])، مادر علی در دوران حیات و هنگام مرگ در نزد رسول‎اللهr از احترام زیادی برخوردار بود و هنگامی‌که در احتضار مرگ بو�

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سئوال امنیتی: لطفا جواب معادله را بنویسید *