خانه / خلفاءراشدین / از تولد تا اسلام عمربن خطاب( قسمت دوم)

از تولد تا اسلام عمربن خطاب( قسمت دوم)

از تولد تا اسلام آوردن حضرت عمر(رض)قسمت دوم

حاج ملا عبد الله احمدیان

عمر در بیست و سه سالگی تشکیل خانواده داده است

…و اینک سال چهارم فرا رسیده است و با رؤیت هلال ماه ذیقعده در غرب سرزمین عرب، کاروان شتران حمل بار و بنه و خیمه ها در پیشاپیش قطار حمل کجاوه های بانوان عرب، از هر طرف بسوی بازار عکاظ سرازیر گشته اند، و شمشیرکاران و چابک سواران همراه شعراء و سخنوران نامی قبایل عرب شبها و روزها تاخته اند تا قبل از همه برای هنرنمایی خویش در این بازار حاضر شوند، اما موقع افتتاح مراسم با کمال تعجب می بینند که عمر امسال در بازار حضور نیافته است! حدس و گمانها آغاز می گردد و هر کس باقتضای سوداهایی که خود در سر دارد عدم حضور عمر را بنوعی توجیه می کند، یک جوان بی بضاعت و ترشروی عرب، که از شنیدن کلمه حجله و عروسی آب در دهانش می افتد!، حدس می زند که عمر حتماً عروسی کرده است و ماندن در خانه را بر شرکت در مراسم ترجیح داده است، و یک تاجر نوکیسه تخمین می زند که مراجعت مشتریان زیاد و پارو کردن پول بیشتر حتماً مانع آمدن او گشته است! اما یک پیرمرد زنده دل و آگاه، در حالی که دستی را بر عصایش گذاشته، و دست دیگرش را لبه پیشانی خویش کرده است، و در قیافه این توجیه گران حرفه ای خیره شده است، ناگاه صدایش بلند می شود و با یک لبخند طلایی که از ریش نقره ای و سفیدش فرو می ریزد، به حاضرین می گوید: که هیچکدام از این حدس و گمانها درست نیستند زیرا اهل شهر مکه عموماً می دانند که عمر پسر خطاب در بیست و سه سالگی یعنی چهار سال قبل و چند ماه بعد از آنکه جوان هیکل و پرزور روستایی را در همین میدان به زمین کوبید، نخستین ازدواج خود را با زینب دختر مظعون منعقد نمود، و ثمره آن ازدواج نخست(۱)دختری بود بنام (حَفصَه) و عمر، برخلاف برخی از اعراب از تولد این نوزاد دختر بحدی(۲)مسرور گردید که از نام او کنیه ای برای خود ساخت و خود را (ابوحفصه یا ابوحفص) نامید، و حتی بعد از تولد دو نوزاد پسر در سالهای بعدی بنام (عبدالله و عبدالرحمن اکبر)(۳)کنیه خود را تغییر نداد و باز همچنان ابوحفص کنیه او بود، و عمر در سالهای اخیر با (ام کلثوم) دختر عمر و خزاعی و همچنین با (قریبه) زیباترین دختران قبایل عرب ازدواج کرده است ولی از آنها فرزندی ندارد،(۴)بنابراین گمان اینکه عمر بخاطر نخستین ازدواج یا ازدواج مجدد در این مراسم سالیانه شرکت نکرده است گمانی است ناآگاهانه و دور از واقعیت، و همچنین گمان اینکه مسائل تجارتی و جمع آوری پول مانع حضور عمر در این مراسم بوده است خیالی است عاری از حقیقت.

عمر بیشتر به شئونات ملی و اجتماعی اهمیت می دهد

زیرا عمر در این سالهای بخوبی ثابت کرده است که بیشتر در فکر بهتر کردن شئونات ملی و اصلاح مسائل اجتماعی است و همواره کارهای شخصی را نسبت بمسائل اجتماعی در مرحله های بعدی قرار می دهد،(۵)بعلاوه عمر فروشنده نوکیسه و مغازه ای نیست و بلکه سالها است بعنوان یک بازرگان عمده فروش، برای وارد کردن کالاهای خارجی، علاوه بر کشورهای یمن و شام و حیره و غسان به قسمتی از بخش های اصلی دولت شاهنشاهی ایران و امپراتوری روم مسافرت کرده است، و در اثنای همین سفرهای تجارتی شاهان(۶)عرب را در حیره و غسان و غیره ملاقات کرده و بنام مردی از عربستان حجاز! با آنها درباره مشکلات قوم عرب به بحث و مذاکره نشسته است و گزارشات واصله حاکی است که عمر بخاطر امر مهمتری در این مراسم شرکت نجسته است و گویا بار دیگر قبایل قریش (سکنه شهر مکه) با عشایر و ایلات عرب بر اثر تفاوتهای طبقاتی جنگ سختی را آغاز کرده اند و اگر عمر برای متارکه جنگ در میان آنها نمی شتافت وحدت و امنیت اعراب برای سالیان سال طعمه حریق آتش این جنگ می گردید.(۷)

عمر پستهای مهم سیاسی و اجتماعی را اداره می کند

و انسانهای آگاه بر این مطلب واقف هستند که عمر اضافه بر اینکه سمت فرماندهی نیروها(۸)و سمت سفارت امور خارجه قبایل(۹)قریش را بعهده دارد، همچنین عموم قبائل عرب در حل اختلافات و منازعات خویش قضاوتهای عادلانه او را می پذیرند،(۱۰)و تعجبی هم ندارد که عمر در سن بیست و هفت سالگی همه این پست های حساس را بدست آورده، و با کمال قدرت و بصیرت آنها را اداره می کند، زیرا عمر علاوه بر سواد و معلومات جامعه شناسی و هنر شمشیرزنی و سوارکاری و تیراندازی و هوش و درک فوق العاده، از یک طرف پدرش خطاب مانند نفیل (جد عمر) سالها پست های سفارت قریش و داوری اختلافات مهم قبایل را اداره کرده است،(۱۱)و از طرف دیگر (حَنتَمِه) مادرش، دختر هشام بن مُغیره است، و مغیره علاوه بر اینکه سالها فرمانده سپاه بنی مخزوم بوده است و لقب (صاحِبُ اَعِنَّه) را یافته است،(۱۲)در میان قریش با قضاوتهای عادلانه و راهیابی های داهیانه محبوب همگان بوده است و همین مغیره بود که از قربانی کردن (عبدالله) مصرانه جلوگیری نمود، از راه فدیه و ذبح شترها عبدالمطلب را به وفای نذر خویش راهنمایی کرد،(۱۳)و برخاستن عمر از این خانواده ها، باضافه تأثیرات سواد و مطالعه،(۱۴)و تأثیر مسافرتها خارجی،(۱۵)ایجاب می کند که در این سالها بیشتر بفکر شئونات ملی و مسائل اجتماعی اعراب باشد، و همین یک مرتبه هم که برای افتتاح مراسم بازار عکاظ حاضر نشده است علتش این است که با توجه باصل (اوّلیت و اولویت ها) عمر خاموش کردن آتش یک جنگ داخلی را بر حضور خویش در این مراسم ترجیح داده است.

بالاخره مراسم بازار عکاظ در سال چهارم در غیاب عمر افتتاح می یابد و قسمتهایی از مراسم آن برگزار می گردد، اما ناگهان مراسم متوقف و جوش و خروش و قهقهه ها خاموش گشته،(۱۶)و پیرمردان عرب دستها را لبه چشمان پف کرده خود ساخته و عموماً به نقطه دوری از راه مکه به بازار عکاظ، نگاه می کنند، نخست جوانان، و چند ثانیه بعد پیرمردان فریاد می زنند آمد! آری خودش هست، عمر است، اما چقدر تند اسب سیاهش بال گرفته است! و پس از چند ثانیه عمر سینه غبار صحرا را شکافته، و اسب شبرنگ خود را در حاشیه میدان مراسم، با زدن یک دهنه در جا متوقف می کند، ودر میان طنین هلهله ها و غریو شادیها بچالاکی از اسب پیاده گشته، و در چند جمله کوتاه موفقیت خود را در خاموش کردن آتش جنگ قبایل بازگو می نماید و در حالیکه تبسمی بر لب دارد و از محبوبیت خویش در میان مردم شادمان و بادی به غبغب انداخته است، در محلی می نشیند و با متانت و وقار به قصاید شعرای معروف، و اشعار حماسی رجز خوانان گوش می دهد و مراسم ادامه می یابد، در این هنگام یکی از پیرمردان زنده دل، که روبروی عمر نشسته است و بجای استماع اشعار حماسی در چهره و قیافه او خیره شده است، بعد از مدتی تامّل و حساب چیزهایی که در دل خود دارد، ناگاه سرش را بطرف پیرمردی دیگر که در پهلویش نشسته می چرخاند و زیر گوشی باو می وید: «من خصوصیات و آثار و علائمی را در این شخص (و اشاره به عمر می کند) مشاهده می کنم، طبق قوانین قیافه شناسی باید یکی از نوابغ(۱۷)روزگار باشد! و در حالیکه از تعجب سرش را چند مرتبه تکان می دهد، زیر گوشی همین خصوصیات و آثار و علائمی را که در عمر مشاهده کرده است باین ترتیب توضیح می دهد.

در عمر علایم و نشانه های نابغه ها مشاهده می شود

۱- قدش در یک حد معمولی نیست و بحدی بلند است که در حالیکه پیاده است مانند سواری در میان عابرین دیده می شود(۱۸)و اشخاص نابغه هرگز قامت معتدل ندارند، یا قامت بسیار بلندی دارند یا خیلی کوتاه قد هستند.(۱۹)

۲- با دست راست و با دست چپ مانند هم کارها را انجام می دهد.(۲۰)

۳- دو طرف پیشانیش تا نزدیکیهای فرق بی مو است (اَجلَع).(۲۱)

۴- حس شامه و حس ذائقه اش خارج از حد عادی کار می کنند.(۲۲)

۵- نگاهش عادی نیست یا با دقت و کنجکاوی یا خیلی ساده و گذرا به چیزی یا به کسی نگاه می کند بهنگام پیدایش آثار خطرات و شنیدن اخبار هول انگیز و غرش صداهای وحشتناک بر اعصاب خویش مسلط است و در قیافه اش تغییری مشاهده نمی گردد و در عین حال برای مقابله با حوادث و خطرات همیشه آماده است.(۲۳)

۶- تیزبینی و هوش و فراستش بحدی است که در پیش بینی هایش گوئی به پشت پرده های غیب نگاه میکند با کسی از غیب چیزهایی به او می گوید.(۲۴)

۷- از حیث عاطفه حساسیت عجیبی دارد! زودتر از همه دردها و رنجها را احساس می کند و بیشتر از همه نسبت به دردمندان ترحم و شفقت نشان می دهد و قبل از همه بگریه در می آید و اگر خشمگین شد طوفانی است از آتش(۲۵)!!

حالا که این پیرمرد قیافه شناش از روی همین علائم عمر را نابغه می شمارد باید سی و سه سال صبر کند تا زمانه سکوت خود را بشکند و با هزار زبان حرف او را درباره نابغه بودن عمر تصدیق نماید، آن زمانی که نبوغ نظامی عمر دو امپراطوری بزرگ عالم را به زانو در می آورد و نبوغ اقتصادی و اجتماعی و داوری و سازماندهی اداری او دو قاره بزرگ جهان (آسیا و افریقا) را در سایه پرچم اسلام باوج سعادت و کامرانی و آزادی و عدالت اجتماعی می رساند، اما امروز عمر با یک بینش جاهلی چه آثاری را از نبوغ خویش می تواند به مردم نشان دهد؟ او ستنها می تواند نظام جاهلیت و عقاید موروثی عرب را از تندبادهای حوادث مصون نماید و با یهودیها و عیسویها و کسانی از عرب که به این نظام جاهلی و عقاید موروثی حمله می کنند بشدت بجنگد، و اینک قبایل عرب و بوی‍ژه قریش، برای خاموش کردن شورشی که از چند سال قبل، بنام ( اسلام) و علیه عقاید خدا سنگی، و بر ضد بخش عظیمی از سنن ملی و موروثی اعراب برپا گردیده است به عمر بن خطاب امیدهای زیادی دارند و بارها از او می خواهند که با کوبیدن مرکزیت این شورش جدید، مزاحمت یک اقلیت سنّت شکن را از سر همه قبایل عرب دفع نماید(۲۶)و از طرف دیگر اعضای این جنبش تازه نیز در جهت پیشرفت سریع این شورش، باید چهره نیرومند و پرنفوذ و مقتدر عرب، امیدهای بسیاری دارند، و این دعای پیامبرصرا که (علی مُرتضی)(۲۷)روایت کرده است: «قالَ النَّبی (ص): اَللهمَّ اَعِزِّ الاِسلامَ بِعُمرَ» در غالب مناسبتها بر زبان می رانند.

عمر در رابطه با دین اسلام مطرح می گردد

اما ببینیم این مرکز ثقل شهر مکه! به کدام یک از کفّه ها می نشیند؟ و از این دو امیدواری، کدام را جواب مثبت می دهد؟ البته عمر، بعنوان یک عقیده به خدا سنگی و بت پرستی، چندان دلبستگی ندارد، و او همچون دیگران در منزل خود بت وی‍ژه ای ندارد، و برای بتهای مکه نذر و قربانی نمی کند و هیچکس نیز او را در بتخانه ها یا در حال پرستش بتها و ریختن اشک در پای آنها ندیده است، و در رابطه با بتها جز قسم خوردن به آنها(۲۸)، «به لات و عُزی و هُبل بزرگ! قسم» هیچ علاقه دیگری از او مشاهده نشده است و اینهم باین جهت است که در مقدسات ملی عمر از اینها چیزی بالاتر نیست.

و اما چیزهایی از اعمال موروثی که عمر به آنها شدیداً علاقه دارد عبارتند از: ۱- طواف کعبه، ۲- نذر یک شب در هفته برای اعتکاف در پیرامون کعبه(۲۹)و اتفاقاً این دین جدید تا حال با هیچیک از اینها مبارزه نکرده است و بلکه برای طواف و اعتکاف تبلیغ هم کرده است. بنابراین عمر شخصاً و ذاتاً با این دین جدید تضادی ندارد اما برای عمر، غیر از مسایل شخصی، مسائل مهمتری مطرح است اتحاد شهر مکه، و وحدت مذهبی غیر از مسایل شخصی، مسائل مهمتری مطرح است اتحاد شهر مکه، و وحدت مذهبی اعراب، و حراست سنن ملی هزاران ساله اعراب، و جلوگیری از تجاوز و ستم و بیعدالتی که عمر بیش از هر چیز شیفته اجرای قوانین عدالت است(۳۰)و بینش عمر در این روزها این است که اکثریت قاطع شهر مکه در مقابل یک اقلیت مزاحم و ستمگر مظلوم واقع شده اند و این اقلیت بپاخاسته نه تنها به حریم مقدسات ملی و مذهبی اکثریت عظیم مکه تجاوز می کنند، بلکه آباء و اجداد آنها را نیز بی شعور وحیوان لایعقِل قلمداد می نمایند. بنابراین عمر خود را ناچار می بیند که در جهت دفع ستم و حفظ وحدت عرب اقدماتی را علیه دین جدید آغاز نماید،(۳۱)و چون نگران است که سوءقصد نسبت به مرکز جنبش و همچنین به مردان سرشناسی مانند ابوبکر، حمزه، عثمان، عبدالرحمن، زبیر، به ترتیب، از قبایل بنی هاشم، بنی عبدشمس، بنی فهر، بنی زهره، موجب اشتعال دایره جنگ داخلی گردد.

ادامه دارد….

منبع: سیمای صادق/مؤلف: حاج ملا عبدالله احمدیان

_________

(۱) – فتح الباری، ج۷، ص:۳۴ و اخبار عمر، ص:۲۹۶٫

(۲) – عبقریه عمر، عقاد، ص:۶۷۶ در سیره ابن هشام، ج۲، ص۷۰ گفته شده است که پیامبرص در روز بدر ابوحفص را، کنیه عمر قرار داد، از این مطالب معلوم میشود که افسانه زنده بگور کردن دختر به عمر نمی چسبد و دروغ است و ما در بخش آخر این کتاب تحت عنوان (رحم و عاطفه فاروق) دلائل قاطعی را بر دروغ بودن این افسانه اقامه کرده ایم، مراجعه فرمایید.

(۳) – اصابه، ج۴، ص:۳۱۹، ابن سعد، ج۱، ص۱۹، اخبار عمر، ص۳۹۳، حیا? عمر ص:۱۵٫

(۴) – المعارف، ص:۲۹، و ابن اثیر، ج۳، ص۲۶ درباره (قریبه) به ابن هشام، ص۲۳۵ و اصابه، ج۴، ص۳۹ و تفسیر بغوی، ج۸، ص: ۳۳۹ مراجعه شود.

(۵) – فاروق اعظم، ج۱، ص:۳۶٫

(۶) – مروج الذهب، مسعودی، فاروق اعظم، ج۱، ص:۳۵، حیا? عمر، ص:۱۶٫

(۷) – فاروق اعظم، هیکل، ج۱، ص:۲۸٫

(۸) – فاروق اعظم، ج۱، ص:۳۳٫

(۹) – حیا? عمر، ص:۱۴، و تاریخ الخلفاء، ص:۴۲ و استیصاب، ج۲، ص۴۵۹٫

(۱۰) – عبقریه عمر، عقاد، ص:۴۸۳٫

(۱۱) – عبقریه عمر، عقاد، ص۴۸۸٫

(۱۲) – فاروق اعظم، هیکل، ج۱، ص۳۲٫

(۱۳) -همان.

(۱۴) – فتوح البلدان بلاذری، ص۴۷۱ و الفاروق، شبلی نعمانی، ج۱، ص۳۴ و فاروق اعظم، ص:۳۵ که می گوید« استفاده هایی که عمر بوسیله مطالعه کتب عصر خویش بدست می آورد…».

(۱۵) – الفاروق، شبلی نعمانی، ج۱، ص:۳۴٫

(۱۶) – فاروق اعظم، ج۱، ص:۲۸٫

(۱۷) – دانشمند محقق مصری، استاد محمود عقاد، در کتاب (عبقریه عمر) ص:۴۸۱، از یک دانشمند نابغه شناس ایتالیایی بنام (لومبروذو) خصوصیات روحی و آثار علائم ظاهری تمام نوابغ جهان را نقل کرده سپس آنها را در عمر بن خطاب نشان داده است.

(۱۸) – تاریخ جریر طبری، ج۵، ص:۲۰۳۲، تاریخ ابن اثیر، ج۳، ص۸۷٫

(۱۹) – عبقریه عمر، عقاد، ص:۴۸۱٫

(۲۰) – ابن الجوزی، ص:۵٫

(۲۱) – الریاض النضره، ص:۱۸۹ و ابن سعد، ج۱، ص۲۲۴ و اخبار عمر، ص:۲۹۹ و حیا? عمر ص:۱۳٫

(۲۲) – عبقریه عمر، عماد، ص: ۴۸۲٫

(۲۳) – ابن اثیر، ج۲، ص:۴۱۱، کوه (حره لیلی) آتش فشانی کرد و عمر متانت نشان داد عمر تنها در اثر یک حادثه استثنایی رحلت پیامبر ص نتوانست بر اعصاب خود مسلط باشد.

(۲۴) – بخاری، ج۴، ص:۱۴۹، مسند احمد، ج۲، ص۲۳۹، اخبار عمر، ص:۴۲۴٫

(۲۵) – عبقریه عمر، عقاد، ص:۴۸۲٫

(۲۶) – حیای عمر، محمود شبلی، ص:۱۸ و اخبار عمر، ص:۱۶٫

(۲۷) – ابن الجوزی، سیره عمر بن الخطاب، ص:۱۲، تاریخ کامل ابن اثیر، ج۱، ص:۹۶ و غیره روایتی دارند که دعای پیامبر درباره اسلام محبوبترین دو نفر اول عمر بن خطاب و بعد ابوالحکم بوده است.

(۲۸) – فاروق اعظم، هیکل، ج۱، ص:۲۶٫

(۲۹) – عبقریه عمر، عقاد، ص:۵۳۷ و۵۴۳٫

(۳۰) – عبقریه عمر، ص:۴۸۷ و فاروق اعظم، ص:۳۶، ج۱٫

(۳۱) – عبقریه عمر، عقاد، ص:۵۴۰٫

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سئوال امنیتی: لطفا جواب معادله را بنویسید *