خانه / مقالات / سنت نبوی و ماهیت آن

سنت نبوی و ماهیت آن

Warning: mysql_query(): Access denied for user ''@'localhost' (using password: NO) in /home/rasoln/domains/rasol.net/public_html/wp-content/plugins/share4bucks/index.php on line 75 Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home/rasoln/domains/rasol.net/public_html/wp-content/plugins/share4bucks/index.php on line 75

سنت نبوی و ماهیت آن

حمید مهدوی

شاید به نظر بسیاری پرداختن به موضوع سنت نبوی ضرورت زیادی نداشته باشد؛ زیرا بر این باورند که در توضیح و تشریح آن، صاحبنظران زیادی کتاب‌ها نوشته‌اند و سخن‌ها گفته‌اند و هیچ دقیقه و نکته‌ای مربوط به سنت رسول اکرم (ص) از نگاه تیزبین و دقیق آنان دور و پنهان نمانده است.
اما افسوس که با مراجعه به منابع مربوط به این موضوع و به تبع آن مشاهدۀ رفتار کسانی که خود را مقید به سنت نبوی می‌دانند، مطمئن می‌شویم که بخش بزرگی از ماه سنت در میان هالۀ ناآگاهی و بی‌دقتی، پنهان مانده است؛ و مشاهده می‌کنیم که جدا از ایرادهای جدی در ثبت و ضبط «سنت»، به تعیین مرز میان این مقوله و غیر آن نیز بی‌توجهی شده است. با مطالعۀ تاریخ اسلام و حیات مسلمانان می‌توان تبعات و پیامدهای گوناگون و ناخوشایند عدم دریافت صحیح سنت نبوی و ابهام در حد و رسم آن را مشاهده کرد. شاید زیانبارترین پیامد از میان رفتن روح تحقیق و تفکر و رشد خصلت تقلید و تعصب باشد؛ تقلید و تعصبی که به مطلق‌نگری و جزمیت فکری و رفتاری نقدناپذیر تبدیل می‌شود؛ تعصب جهالت‌آلودی که مسائل و امور بیرون از دایرۀ کتاب و سنت را میزان و معیار مسلمانی می‌داند و گاه بر سر احیا و مراعات آن حکم تکفیر و تفسیق صادر می‌کند و رغبت آدمی را برای ورود و ماندن در فردوس دین از میان می‌برد.
چنان که مسلم است، ثبت و ضبط احادیث در زمان حیات رسول اکرم (ص) بنا بر نهی صریح ایشان صورت نگرفته است. در قریب به اتفاق متون حدیثی از جمله صحیح مسلم آمده است: «عن أبی سعید الخدری أن رسول الله صلی الله علیه و سلم قال: لا تکتبوا عنی و من کتب عنی غیر القرآن فلیمحه و حدّثوا عنی و لا حرج و من کذب علیَّ متعمداً فلیتبوا مقعده من النار» [صحیح مسلم ج۴ص۲۲۹۸ حدیث ۳۰۰۴] «… از سخنان من چیزی را ننویسید؛ و هر کس از من چیزی جز قرآن را بنویسد، باید آن را از میان ببرد، و اگر از من روایت کنید منعی نیست؛ و هر کس عمداً دروغی بر من بندد، باید بداند جایگاهش در آتش است.»
بنا بر گزارش‌های معتبر تنها تعداد معدودی از احادیث رسول الله (ص) ابه وسیلۀ برخی از صحابه و آن هم به صورت پراکنده نوشته شده بودند، «اما بعد از آن که اکثر آیه‌های قرآن نازل گردید و جمع کثیری آن‌ها را حفظ کردند و آمیزش قرآن و حدیث جای نگرانی نبود، پیامبر (ص) اجازه داد افرادی تعدادی از احادیث را ـ نه همۀ احادیث را ـ به صورت صحیفه و جزوه ـ نه به صورت کتاب و شامل همۀ احادیث ـ به منظور کمک به حفظ احادیث هر کس برای خودش « نه برای این که دیگران نیز از این صحیفه‌ها روایت کنند ـ بنویسند.» [حدیث‌شناسی، عبدالله احمدیان، ص۱۳] صاحبان این صحیفه‌ها در نقل احادیثی که نزد آن‌ها بود بسیار محتاط بودند؛ و گاهی از بیم این که مبادا صحیفه‌های‌شان سخن پیامبر اکرم (ص) نباشد و راویان در آن دخل و تصرف کرده یا مرتکب جعل شده باشند، همه را طعمه آتش می‌کردند. ذهبی می‌نویسد: : قالت عائشه جمع أبی الحدیث عن رسول الله – صلی الله علیه وسلم – فکانت خمسمائه حدیث فبات لیله یتقلب کثیرا قالت فغمنی فقلت تتقلب لشکوی أو لشیء بلغک فلما أصبح قال أی بنیه هلمی الأحادیث التی عندک فجئته بها فدعا بنار فحرقها وقال خشیت أن أموت وهی عندک فیکون فیها أحادیث عن رجل ائتمنته ووثقت به ولم یکن کما حدثنی فأکون قد تقلدت ذلک فهذا لا یصح والله أعلم» (ذهبی، تذکره الحفاظ، ج۱،ص۱۰)
«ام المؤمنین عایشه گفته است: پدرم احادیث پیامبر خدا (ص) را تا پانصد حدیث جمع کرد و نوشته بود، و شبی از شب‌ها آرام نگرفت و همواره از پهلوئی به پهلوی دیگر می‌گشت و من از مشاهدۀ این وضع غمگین و نگران شدم و عرض کردم: این ناآرامی بر اثر درد و ناراحتی است یا خبر ناخوشی به تو رسیده است؟ و وقتی که روز شد به من گفت: آن احادیثی که در نزد توست بیاور؛ و وقتی نوشته را آوردم آن را سوزاند. به او عرض کردم چرا این نوشته را سوزاندی؟ در جواب گفت: ترسیدم بمیرم و این نوشته به نام من باقی بماند و من احادیثی را از کسانی که مورد اطمینانم بوده‌اند روایت کرده‌ام و ممکن است آن‌ها واقعیت را برای من روایت نکرده باشند و در نتیجه من سبب شوم که خلاف واقعیت به نام احادیث روایت شود.»
نکتۀ حائز اهمیت دیگر شمار اندک احادیثی است که در صحیفه‌ها موجود بوده است، به طوری که در صحیفۀ علی بن ابی طالب تنها سه حدیث در موضوع حکم دیه، حکم آزاد کردن اسیر و حکم قصاص مسلمانی که کافری را بکشد، نوشته شده بود؛ بخاری این مطلب را چنین ثبت کرده است: (حدثنا محمد بن سلام قال أخبرنا وکیع عن سفیان عن مطرف عن الشعبی عن أبی جحیفه قال قلت لعلی بن أبی طالب هل عندکم کتاب قال لا إلا کتاب الله أو فهم أعطیه رجل مسلم أو ما فی هذه الصحیفه قال قلت فما فی هذه الصحیفه قال «العقل» و «فکاک الأسیر» و «لا یقتل مسلم بکافر» (صحیح بخاری، باب کتابه العلم، روایت ۱۱۱)
در قرن دوم کسانی مانند عبدالملک ابن جریح، اوزاعی و امام مالک به جمع و تدوین حدیث پرداختند [عبدالله احمدیان، حدیث شناسی، ص۲۸]. ویژگی مشترک احادیث تدوین شده این افراد، کم شمار بودن آن‌ها بود، به طوری که بزرگ‌ترین آن‌ها که «الموطأ« امام مالک است که تنها حاوی یک هزار و هفتصد و بیست مورد، شامل احادیث مسند، مرسل، موقوف و اقوال صحابه است. [تقی‌الدین ندوی، مقدمۀ الموطأ به روایت محمد بن الحسن، ص۳۴] مجموعۀ احادیثی که تا این زمان (قرن دوم) تدوین شده بود، همۀ انواع حدیث از صحیح، سن، ضعیف و… را دربرمی‌گرفت؛ و به این دلیل بود که ابن راهویه استاد بخاری به شاگردان خود می‌گفت: (لو جمعتم کتاباً مختصراَ لصحیح سنه رسول الله) از این رو امام اسماعیل بخاری در آغاز قرن سوم به تدوین گسترده و همه جانبه و تبویب شدۀ احادیث اقدام کرد، و از میان ششصد هزار حدیث، تنها چهار هزار حدیث بدون تکرار را پذیرفت و نگاشت! [عبدالمحسن عباد، الامام البخاری و کتابه الجامع الصحیح، ص۱۳] و پس از وی دیگران با تدوین «صحاح» و «سنن» و «معاجم» و «مصنفات»، هزاران حدیث و روایت را با درجات مختلف ثبت و ضبط کردند.
بر پایه این تاریخچۀ مختصر، می‌توان وقوع دو امر را مسلم دانست:
۱ـ نقل سهوی یا عمدی جمله‌ها و عبارات دیگران به نام حدیث
۲ـ درک نادرست از مفهوم «سنت» و درآمیختن آن با امور دیگر
نظر به وقوع و وجود دو امر یاد شده باید بسیار دقت و تأمل کرد تا «سنت نبوی» را از غیر آن بازشناخت و حقیقت و مراد از «اسوه حسنه» بودن پیامبر اکرم (ص) را دریافت. با این انگیزه و تأمین این منظور، مطلب زیر تقدیم خوانندۀ گرامی می‌شود:

معنی و تعریف سنت
«سنه» (سنت) از حیث لغوی به معنی «راه»، «روش»، «قانون» و «رسم» است و اصطلاحاً به آن دسته از اقوال و اعمالی گفته می‌شود که رسول الله (ص) بیرون از دایرۀ تشریع، به قصد تقرب بیش‌تر به معبودش انجام می‌داد؛ اعمالی که انجام آن به پیروی از پیامبر (ص) موجب تعالی و رشد معنوی مؤمنین و دست یافتن به خیر و فضیلت است؛ واضح است که انجام آن‌ها برای مسلمانان مستحب می‌باشد و متضمن ثواب، و ترک آن گناه به شمار نمی‌رود و عقابی در برندارد. به تعبیر دیگر معیار مهم تشخیص «سنت»، توأم بودن لاینفک آن با کسب خیر و تحقق فضیلت است؛ خیر و فضیلتی که عقل سلیم می‌تواند آن را درک کند. با توجه به این معنی، بدیهی است که عموم گفتارها و کردارهای پیامبر اکرم (ص) مشمول تعریف «سنت» نمی‌شود. بنابراین می‌توان مجموعۀ رفتارهای ایشان را به شش بخش تقسیم کرد. بخش نخست همان چیزی است که به نام «سنت» معروف می‌باشد و مابقی هیچ ربطی به مقولۀ سنت متبع ندارند و پیروی از برخی از آن‌ها نه تنها لزوماً متضمن کسب فضیلت نیست که گاهی ناپسند نیز هست.
پیش از پرداختن به شش قسم یاد شده، بایسته است که به دو نکتۀ مهم توجه شود:
۱ـ بدیهی است که بشر حتی پیش از ظهور شرایع دارای خصائل اخلاقی گوناگون بوده و نیک و بد آن‌ها را به کار بسته است. از کارکردهای ادیان و شرایع الهی این است که ضمن تقویت ویژگی‌های مثبت اخلاقی، آنها را در مسیر کمال‌بخش «الی الله» قرار میدهد، مسیری که تمامی شوائب و ناخالصی‌های تباه کنندۀ اخلاق را از میان می‌برد و به خیر محض تبدیلش می‌کند. بر این پایه و به این اعتبار، خصائل اخلاقی مانند: شجاعت و سخاوت چون از ابداعات رسول اکرم (ص) نبوده، «سنت نبوی» شمرده نمی‌شود؛ اما ـ به اعتقاد مسلمانانـ چون چنین ویژگی‌هایی در رفتار ایشان مداومت داشته و به زیباترین و مناسب‌ترین شکل ممکن نمود و ظهور یافته است، «سنت نبوی» دانسته شده است.
۲ـ گاهی پیامبر اکرم (ص) بنا به مقتضیات زمان از وسائل و ابزارهایی به منظور تسهیل امور زندگی و بهبود آن استفاده می‌کردند؛ مثلاً برای تردد بر اسب و استر و شتر سوار می‌شدند، و برای مداوای امراض مختلف از روش‌های معقول عصر خود بهره می‌بردند. واضح است که اقتضای فهم درست سنت نبوی چنین است که باید در این روزگار برای تردد بر مرکب آهنین سوار شد، و برای مداوای بیماری‌ها از روش‌های سودمند و معقول امروزین استفاده کرد. از موارد مثال زدنی «سواک» است که بسیاری از مؤمنان به تصور «سنت» بودن، خویشتن را ملزم به ستفاده از آن می‌کنند! در حالی که هم عقلاً و هم بنا بر مستندات تاریخی آن را نمی‌توان از ابداعات پیامبر (ص) و در نتیجه «سنت» وی دانست؛ زیرا چه در عصر نبوی و چه پیش از آن، دست کم بخشی از مردم برای رعایت بهداشت دهان و دندان از این وسیلۀ شناخته شده بهره می‌بردند و حضرت نیز به دلیل مفید دیدن این کار، هم خود از سواک استفاده می‌کرد و هم دیگران را به استفاده از آن سفارش می‌کرد؛ لذا هر مسلمان هوشمند پیرو سنتی می‌داند: همچنان که مرکب حیوانی به مرکب ماشینی تبدیل شده است، «سواک» نیز در مقام ارتقا به «مسواک و خمیر دندان» تبدیل شده و طبعاً استفاده از ابزار اخیر است که به روش بهداشتی پیامبر اکرم (ص) نزدیک‌تر است؛ زیرا ایشان از بهترین وسیلۀ زمان خود استفاده می‌فرمود، و مؤمنان امروزی نیز باید به همان شیوه از بهترین وسیلۀ زمان خود بهره ببرند.
نظر به این واقعیت، تنها به خاطر تأیید و پایبندی و توصیه حضرت به مراعات خصائل مزبور است که می‌توان آن‌ها را سنت تلقی کرد، وگرنه بسیاری از آن‌ها چون از ابداعات خاص پیامبر اکرم (ص) نیست، در واقع سنت نبوی نیز نمی‌باشد بلکه سنت کسانی است که پیش از حضرت به ابداع و اشاعۀ آن مبادرت کرده‌اند؛ مطابق فرمایش پیامبر اکرم (ص) هر کسی پیش یا پس از ایشان می‌تواند بنیانگذار سنت خوب یا بد باشد: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ مَنْ سَنَّ سُنَّهَ خَیْرٍ فَاتُّبِعَ عَلَیْهَا فَلَهُ أَجْرُهُ وَمِثْلُ أُجُورِ مَنْ اتَّبَعَهُ غَیْرَ مَنْقُوصٍ مِنْ أُجُورِهِمْ شَیْئًا وَمَنْ سَنَّ سُنَّهَ شَرٍّ فَاتُّبِعَ عَلَیْهَا کَانَ عَلَیْهِ وِزْرُهُ وَمِثْلُ أَوْزَارِ مَنْ اتَّبَعَهُ غَیْرَ مَنْقُوصٍ مِنْ أَوْزَارِهِمْ شَیْئًا » [صحیح مسلم، ح۱۰۱۷] «پیامبر (ص) فرمود: هر کس کار یا روشی نیکو را بنیاد نهد و بدان عمل کند، از پاداش کار خود و پاداش هر کس که آن را به کار بندد بهره‌مند می‌شود و کم‌ترین مقداری از پاداش‌شان کاسته نخواهد شد؛ و هر کس کار یا روشی بد را بنیاد نهد و خود به آن عمل کند، بار گناه آن و گناه هر کس را که بدان عمل کند بر دوش خواهد کشید و ذره‌ای از بار گناهان‌شان کم نخواهد شد.»
بر پایۀ این سخن، «سنت نبوی» جدا از لزوم توأم بودن با «کسب خیر و تحقق فضیلت» باید از ابداعات یا اعمال بی‌سابقه پیامبر (ص) باشد؛ مانند: به جا آوردن نمازها و روزه‌های غیر واجب. اما همچنان مه گفته شده هر عمل نیکی که مورد تأیید پیامبر اکرم (ص) قرار گرفته باشد و خود مستمراً به انجام آن اقدام کرده باشند، با وجود این که ابداع آن مربوط به دیگران بوده باشد، تسامحاً «سنت» تلقی می‌گردد.

بررسی اقوال و اعمال شش‌گانۀ رسول اکرم (ص)
بخش نخست: اعمال و اقوالی که مصداق واقعی سنت هستند
اقوال و اعمالی که در دایرۀ تشریع قرار نمی‌گیرند و التزام به آن‌ها بر مؤمنین واجب نیست. اما مراعات و پیروی از آن‌ها موجب کسب خیر و فضیلت و تعالی انسان می‌شود؛ مانند:
ـ اذکار پس از نماز، نظیر: « لا إِلَهَ إِلّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُوَ هُوَ عَلَى کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ . اللهم لَا مَانِعَ لِمَا أَعْطَیْتَ ولا مُعْطِیَ لِمَا مَنَعْتَ ولا یَنْفَعُ ذَا الْجَدِّ مِنْکَ الْجَدُّ» [صحیح بخاری، ح۸۲۴] ـ بخشش بی‌حساب و ترغیب به آن: « عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَجْوَدَ النَّاسِ وَکَانَ أَجْوَدُ مَا یَکُونُ فِی رَمَضَانَ» [بخاری، کتاب بدء الوحی] «…پیامبر (ص) بخشنده‌ترین مردم بود، و به هنگام رمضان بخشندگی او به اوج می‌رسید»
ـ داشتن روحیۀ رفاقت و همدلی: « یقول ـ صلی الله علیه و سلم ـ : الْمُؤْمِنُ آلِفٌ مَأْلُوفٌ، وَلاَ خَیْرَ فِیمَنْ لاَ یَأْلَفُ وَلاَ یُؤْلَفُ» [مسند احمد، طبرانی] «پیامبر (ص) می‌فرماید: مؤمن کسی است که دوستی می‌کند و دوستی می‌پذیرد و هیچ خیری در کسی نیست که نمی‌تواند با دیگران رابطۀ دوستی و رفاقت برقرار سازد و اجازه نمی‌دهد دیگران با وی طرح دوستی بریزند.»
ـ تلاش برای ایجاد همدلی و دوستی میان مردم: « فعن أبی الدرداء ـ رضی الله عنه ـ قال: قال رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ : الا اخْبِرُکُمْ بِافْضَلَ مِنْ دَرَجَهِ الصِّیامِ وَ الصَّلاهِ وَ الصَّدَقَهِ قالوا: بَلى‏ یا رسول اللّه! قالَ: صَلاحُ ذاتِ الْبَیْنِ، فإنَّ فَسادَ ذاتِ الْبَیْنِ هِىَ الْحالِقَهُ.» [ترمذی، ح۲۵۰۹] « پیامبر فرمود: آیا شما را به کاری که از روزه و نماز و صدقه بتر است آگاه کنم؟ گفتند: آری، فرمود: اصلاح رابطه و ایجاد محبت و دوستی میان مردم، زیرا کدورت و بی‌مهری مین مردم، شوم است.»
ـ پرهیز از امور شبهه‌ناک : «حدثنا أبو نعیم حدثنا زکریاء عن عامر قال سمعت عَنِ النُّعْمَانِ بْنِ بَشِیرٍ قَالَ : سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهم عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ : الْحَلالَ بَیِّنٌ ، وَإِنَّ الْحَرَامَ بَیِّنٌ ، وَبَیْنَهُمَا مُشْتَبِهَاتٌ لا یَعْلَمُهُنَّ کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ ، فَمَنِ اتَّقَى الشُّبُهَاتِ اسْتَبْرَأَ لِدِینِهِ وَعِرْضِهِ ، وَمَنْ وَقَعَ فِی الشُّبُهَاتِ وَقَعَ فِی الْحَرَامِ ، کَالرَّاعِی یَرْعَى حَوْلَ الْحِمَى یُوشِکُ أَنْ یَرْتَعَ فِیهِ…» [بخاری، ح۵۲] «پیامبر فرمود: حلال و حرام مشخص است و میان آن دو چیزهایی وجود دارد که حلال و حرام بودنش بر بسیاری از مردم معلوم نیست؛ بنابراین اگر کسی از امور شبهه‌ناک بپرهیزد، در واقع دین و آبروی خویش را حفظ کرده است؛ و کسی که بی‌محابا وارد شبهات و استفاده از آن‌ها شود مانند چوپانی است که گله‌اش را پیرامون مزرعه قرق شده و ممنوع بچراند که هر لحظه امکان دارد گوسفندان وارد آن شوند و به ناحق بچرند…»
ـ داشتن حسن خلق و پرهیز از بیهوده‌گویی و پرحرفی: «عن جابر رضی الله عنه أن رسول الله ـصلى الله علیه وسلم قالـ إِنَّ مِنْ أَحَبِّکُمْ إِلَیَّ وَأَقْرَبِکُمْ مِنِّی مَجْلِسًا یَوْمَ الْقِیَامَهِ أَحَاسِنَکُمْ أَخْلَاقًا ، وَإِنَّ أَبْغَضَکُمْ إِلَیَّ وَأَبْعَدَکُمْ مِنِّی مَجْلِسًا یَوْمَ الْقِیَامَهِ الثَّرْثَارُونَ وَالْمُتَشَدِّقُونَ والْمُتَفَیْهِقُونَ» [سنن ترمذی، ح۲۰۱۸] «پیامبر فرمود: محبوب‌ترین و نزدیک‌ترین شما به من در روز قیامت کسی است که با اخلاق‌تر باشد و منفورترین و دورترین شما به من در روز قیامت کسی است که پرگو و بیهوده‌گو باشد و با تحکم سخن گوید و با فصاحت و زبان‌آوری [مردم را به ناحق مجاب کند.]»
ـ مبادی آداب بودن هنگام خوردن غذا: « سَمِّ اللَّهَ ، وَکُلْ بِیَمِینِکَ ، وَکُلْ مِمَّا یَلِیکَ» [سنن ترمذی، ح۱۸۵۷] «[هنگام غذا خوردن] با نام خدا شروع کن و با دست راست غذا را بردار و از آنچه پیش و نزدیک توست بخور.»
ـ پرهیز از نشستن و مجلس ساختن در گذرگاه‌ها و راه‌های عمومی:«إِیاکُم وَ الْجُلُوسَ علی الطُّرُقَات…» [صحیح بخاری، ح۲۴۶۵] «از نشستن در معابر بپرهیزید.»
ـ ناپسند شمردن درخواست و توقع از دیگران: «ﻷنْ ﯾَﺣْﺗَطِبَ أَﺣَدُﮐُمْ ﺣُزْﻣَﺔً ﻋَﻟَﯽ. ظَﮭْرِهِ، ﺧَﯾْرٌ ﻟَﮫُ ﻣِنْ أَنْ ﯾَﺳْﺄَلَ أَﺣَدًا، ﻓَﯾُﻌْطِﯾَﮫُ أَوْ ﯾَﻣْﻧَﻌَﮫُ» [صحیح بخاری، ح۲۰۷۴] آشکار است که چنین اقوال و افعالی نه برآمده از عادات و رفتارهای قومی است، نه مربوط به علایق شخصی و طبیعی، و نه در تبیین احکام قرآن کریم صادر شده است ـ چنان که بیش‌تر گفته شد ـ تنها این قسم «سنت» خوانده می‌شود.
نکتۀ مهم: در بسیاری از احادیث پیامبر اکرم (ص) مسلمانان به انجام کارهایی اکر و از انجام کارهایی نهی شدهاند که اگر به مبحث «انواع صِیَغ امر و نهی» توجه نشود، در فهم «سنت» و تمایز آن از «واجب» اشتباه رخ خواهد داد. بسیاری از اوامر نبوی بسان برخی از اوامر قرآنی از نوع ازامی نیستند و پیروی از آن‌ها واجب نیست. مثلاً در قرآن کریم جدا از امر ایجابی انواع دیگری از «امر» را می‌توان دید که مخاطب آن ملزم به انجام نیست، ذیلاً چند مورد به عنوان مثال ذکر می‌ضود:
امر ارشادی: مانند « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا تَدَایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاکْتُبُوهُ وَلْیَکْتُبْ بَیْنَکُمْ کَاتِبٌ بِالْعَدْلِ…» (بقره/۲۸۲) « ‏ ای کسانی که ایمان آورده‌اید ! هرگاه به همدیگر تا مدّت معیّنی ( از لحاظ روز و ماه و سال ) وامی دادید ، آن را بنویسید ، و باید نویسنده‌ای دادگرانه آن را بنویسد…»
واضح است که در بسیاری از معاملات میان مسلمانان، نه نوشتنی صورت می‌پذیرد و نه نویسندۀ عادلی میان آنان موضوع و شرایط معامله را می‌نویسد؛ با وجود این، طرفین معامله از منظر شذعی گناهکار محسوب نمی‌شوند.
امر دعایی: مانند: «رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَى وَالِدَیَّ…» (نمل/۱۹) « پروردگارا ! چنان کن که پیوسته سپاسگزار نعمتهائی باشم که به من و پدر و مادرم ارزانی داشته‌ای…»
امر تعجیزی، مانند: «وَإِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَهٍ مِنْ مِثْلِهِ…» (بقره/۲۱) « اگر درباره آنچه بر بنده خود نازل کرده‌ایم ، دچار شکّ و دودلی هستید ، سوره‌ای همانند آن را بسازید…»
امر اکرامی، مانند: «‏إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ‏* ‏ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ‏»(حجر/۴۵-۴۶) « بی‌گمان پرهیزگاران در میان باغها و چشمه‌ساران (بهشت) بسر می‌برند. با اطمینان خاطر و بدون هیچ گونه خوف و هراسی به این باغها و چشمه‌سارها درآئید.»
بنابراین امر پیامبر اکرم (ص) در احادیثی مانند: « سَمِّ اللَّهَ ، وَکُلْ بِیَمِینِکَ ، وَکُلْ مِمَّا یَلِیکَ» از نوع «تأدیبی» است ه الزامی، به این معنی که حضرت در راستای هرچه مؤدب‌تر شدن مؤمنان، آنان را به بهترین شیوۀ خوردن غذا راهنمایی می‌فرماید. طبعاً اگر کسی این توصیه را رعایت کند، کار نیکی انجام داده و اگر نادیده بگیرد، مرتکی گناه نشده است!
بخش دوم: اعمالی است که سنت ویژۀ پیامبر اکر م است و پیروی از آن برای مسلمانان جایز نیست، مانند: روزۀ متواصل و اقامۀ نماز پس از نماز عصر، « حدثنا عبیدالله بن سعد حدثنا عمی حدثنا أبی عن ابن اسحاق عن محمد بن عمرو بن عطاء عن ذکوان مولی عائشه أنها حدثته أن رسول الله ـ صلی الله علیه و سلم ـ کان یصلی بعد العصر، و ینهی عنها و یواصل و ینهی عن الوصال» [سنن ابوداود، ح۱۲۸۲] « پیامبر (ص) پس از نماز عصر، نماز سنت اقامه می‌کرد ولی مؤمنان را از آن نهی می‌کرد؛ و روزۀ متواصل می‌گرفت ولی مؤمنان را از انجام آن نهی می‌کرد.»
بخش سوم: اعمال و اقوالی که به موجب آیۀ « وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» (نحل/۴۴) « و قرآن را بر تو نازل کرده‌ایم تا این که چیزی را برای مردم روشن سازی که برای آنان فرستاده شده است ( که احکام و تعلیمات اسلامی است ) و تا این که آنان ( قرآن را مطالعه کنند و درباره‌ی مطالب آن ) بیندیشند.»
در تبیین و توضیح احکام کلی قرآن کریم صادر شده است. آشکار است که بسیاری از احکام قرآن کریم به صورت مطلق یا عام بیان شده است که رسول اکرم (ص) با تبیین و توضیح خود آن‌ها را مقید یا خاص کرده است، مانند حکم مطلق مربوط به قطع دست سارق در سورۀ مائده: « ‏وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَهُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا…» (مائده/۳۸) که با بیان نبوی مقید شده است: « : «أَنَّ النَّبِىَّ -صلى الله علیه وسلم- قَطَعَ یَدَ سَارِقٍ مِنَ الْمَفْصِلِ»: (پیامبر فرمان داد که دست سارق از مچ قطع شود.» [سنن کبرای بیهقی، ح۱۷۷۰۹] و حکم عام مربوط به حرمت خوردن مردار که با عبارت « هُوَ اَلطُّهُورُ مَاؤُهُ، اَلْحِلُّ مَیْتَتُهُ. » [سنن ابی داود، ح۸۳] « آن [دریا] آبش پاک است و مردارش حلال.» خاص گردید و مردار دریای مستثنی شد.
مسلماً مبتنی بر تبیینات رسول اکرم (ص) است که مسلمانان از کم و کیف حکم گزاردن عباداتی چون نماز، روزه و حج آگاه شده‌اند؛ از این رو این بخش از گفتار» و «کردار» نبوی عین «کتاب» واجب الاطاعه می‌باشد. در واقع منظور و مقصود از « مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ» (نساء/۸۰) و « وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» (حشر/۷) همین بخش از گفتار و کردار پیامبر اکرم (ص) است.
نکته: بی‌گمان تمام تحریم‌هایی که به وسیلۀ پیامبر اکرم (ص) به عمل آمده است، سازگار با روح و مبانی قرآن کریم است. این تحریمها دو نوع‌اند:
نوع اول، تحریم مطلق است، مانند: حرام شمردن تحقیر انسان، چنان که در صحیح بخاری آمده است: «
حَدَّثَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ حَدَّثَنِی مَالِکٌ عَنْ نَافِعٍ عَنْ ابْنِ عُمَرَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمَا عَنْ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ لَا یُقِیمُ الرَّجُلُ الرَّجُلَ مِنْمَجْلِسِهِ ثُمَّ یَجْلِسُ فِیهِ. » [صحیح بخاری، ح۶۲۶۹]، « پیامبر فرمود: مبادا کسی دیگری را از جایش بلند کند و خود به جای او بنشیند.» یا تحریم نکاح شغار « عن أنس عن النبی ـ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَـ قال : لا شِغَارَ فِی الإِسْلامِ» [صحیح ابن حبان، ج۹، ص۴۶۰، ح۴۱۵۴] «پیامبر فرمود: هر کس به بازی نرد بپردازد، همان در برابر خدا و رسولش نافرمانی کرده است.»
نوع دوم، تحریم مشروط است که با توجه به شأن صدور آن می‌توان شط یا علت تحریم را دریافت، مانند: آنچه رسول اکرم (ص) با توجه به حرمت «قمار» دربارۀ بازی «نرد» بیان فرموده است. در متون حدیثی آمده است که نرد به منزلۀ عصیان در برابر خداوند و رسول اوست و طبعاً حرام است: « قَالَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ: مَنْ لَعِبَ بِالنَّرْدِ فَقَدْ عَصَى اللَّهَ وَرَسُولَهُ» [سنن ابن ماجه، ح۳۷۶۲] «پیامبر فرمود: هر کس به بازی نرد بپردازد، همانا در برابر خدا و رسولش نافرمانی کرده است.»
در صورت صحت این دست از احادیث، باید دقت کرد که نفس پرداختن به این بازی نمی‌تواند حرام باشد؛ زیرا علت حرمت به صراحت در سخن صحابه آمده است. «عن نافع ان عبدالله بن عمر کان یقول: النرد هی المیسر» [سنن کبرای بیهقی،ج۱۰، ص۲۱۵، ح۲۱۴۸۵] «نافع از عبدالله بن عمر نقل می‌کند که می‌گفت: بازی نرد قمار است.»
بنابراین معلوم می‌شود که علت تحریم نرد این بوده است که از آن به عنوان وسیله «قمار» استفاده می‌شده است. و در واقع عملکرد افراد است که مورد تقبیح قرار گرفته نه ذات بازی نرد در حد معقول؛ و البته چنین استفادهای از نرد یا هر وسیله‌ی مباح دیگری موجب حرمت خواهد شد.
و چنان چه کسانی «لهو» بودن را دلیل حرمت بدانند، باید بدانند که سخت در اشتباهند، چون «لهو ولعب» از دیدگاه قرآن کریم نه تنها حرام نیست که پرداختن به آن و برداشتن نصیب معقول از آن توصیه شده است. در قرآن کریم دنیا «لهو ولعب» خوانده شده: « وَمَا الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلَّا لَعِبٌ وَلَهْوٌ» (انعام/۳۲) و در همین کتاب حکیم به همگان توصیه شده است که از دنیا استفاده کنند: « ‏وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَهَ وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا» (قصص/۷۷) «و در آنچه خداوند بر تو بخشیده است، سرای آخرت را بجوی، و [در عین حال] بهره‌ات را هم از دنیا فراموش مکن…» نتیجۀ منطقی این دو آیه چنین خواهد بود که ذات پرداختن به لهو و لعب، چنان چه آلوده به حرام نباشد و موجب غفلت و فوت فرائض نشود، مباح است.
بخش چهارم: رفتارهایی که به عادات یا علائق شخصی و بشری پیامبر (ص) مربوط می‌شود و لزوماً ربطی به کسب فضائل اخلاقی و رشد معنوی انسان ندارد و پیروی از آن‌ها به منزلۀ مراعات «سنت» نیست؛ مانند: گذاشتن دست زیر گونۀ مبارک به هنگام خواب: « کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ إِذَا أَخَذَ مَضْجَعَهُ مِنَ اللَّیْلِ وَضَعَ یَدَهُ تَحْتَ خَدِّهِ» [جلال الدین سیوطی، الشمائل الشریفه، ص۵۳]؛ علاقه به خرمای عجوه «کان أحب التمر إلیه العجوه، قیل عجوه المدینه و قیل مطلقاً» [همان، ص۳۵»، علاقه به شربت عسل «کان أحب الشراب إلیه العسل أی المزوج بالماء» [همان، ص۳۹] و علاقه به رنگ سبز «کان أحب الألوان إلیه الخضره» [همان، ص۳۵] بخش پنجم: کارهایی که به ضرورت «إمارت» و «حکومت» انجام پذیرفته است، مثل استفاده از مهر انگشتر یا «خاتم». چنان که می‌دانیم حاکمان و پادشاهان در گذشته به منظور تأیید فرمان‌های صادر شدۀ خود از مهری اختصاصی که ـ به خاطر سهولت دسترسی ـ معمولاً روی انگشتری تهبیه یا حک می‌شد، استفاده می‌کردند. پیامبر اکرم (ص) نیز به عنوان رهبر جامعه و حکومت تازه تأسیس مسلمانان، به هیمن دلیل از انگشتری مهردار استفاده می‌فرمود: «و قد ورد فی کتب السیر، أن الرسول حین هم بتوجیه الکتب إلی قیصر ـ و کسری و غیرهما، قیل له: إن الروم لا یقرءون کتاباً غیر مختوم بختم صاحب الرساله، فأمر بصنع خاتم له، ختم کتبه» [المفصل فی تأریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۵، ص۳۰۵] «در کتاب‌های سیره آمده است: وقتی رسول الله (ص) خواست نامه‌هایی برای قیصر و کسرا و دیگر حکام بنویسد، به او گفته شد: قیصر روم [و دیگر امرا] نامه‌هایی را که به مهر نویسندۀ آن تأیید نشده باشد، نمی‌خوانند، بنابراین دستور داد که انگشتر مهرداری برایش بسازند تا با آن نامه‌هایش را مهر کند.» امام خاری نیز حدیثی با همین مضمون نقل می‌کند: « أَنَّ نَبِیَّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَرَادَ أَنْ یَکْتُبَ إِلَى رَهْطٍ أَوْ أُنَاسٍ مِنْ الْأَعَاجِمِ فَقِیلَ لَهُ إِنَّهُمْ لَا یَقْبَلُونَ کِتَاباً إِلَّا عَلَیْهِ خَاتَمٌ فَاتَّخَذَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ خَاتَماً مِنْ فِضَّهٍ نَقْشُهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ فَکَأَنِّی بِوَبِیصِ أَوْ بِبَصِیصِ الْخَاتَمِ فِی إِصْبَعِ النَّبِیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَوْ فِی کَفِّهِ» [صحیح بخاری، ح۵۸۷۲] «پیامبر (ص) هنگامی که خواست به جماعتی یا گروهی از غیرعرب نامه بنویسد، به او عرض شد که ایشان نامه‌ای را که مهر نشده نمی‌پذیرند. از این رو پیامبر انگشتر سیمینی را تهیه کرد که روی آن «محمد رسول الله» نقش بسته بود؛ گویی هم اکنون آن مهر انگشتر درخشان را در انگشت پیامبر یا در دست وی می‌نگرم.»
«وذک أیضاً أن الحلق خاتم من فضه بلا فص، و یظهر من ذلک أن الملوک کانوا یصطنعون خاتماً لهم، یکون دلیللا علی صدق رسائلهم و أوامرهم، یحملونه معه، أو یودعونه عنه کاتم أسرارهم، و هم علی ذلک جری الأمر فی الاسلام. فقد سار الخلفاء علی سنه الرسول من اتخاذه خاتماً یختم به الرسائل، و الکتب و الأوامر، و بقی الأمر کذلک عند من جاء بعده من الخفاء» [المفصل فی تأریخ العرب قبل الاسلام، ج۱۵، ص۳۰۶] « و گفته شده که «حلق» انگشتری سیمین و بدون نگین است. آشکار است که این چنین مهری برای حاکمان ساخته می‌شد تا دلیل بر صحت نامه‌ها و فرمان‌های صادره از جانب ایشان باشد. این مهر را همراه حاکم می‌بردند و آن را به فرد مورد اعتمادش می‌سپردند و بر همین منوال مسألۀ استفاده از خاتم در حوزۀ حکومت اسلامی نیز رایج شد، و خلفا به پیروی از روش پیامبر مهر انگشتری تهیه کرده، نامه‌ها و فرمان‌های‌شان را با آن مهر می‌کردند. پس از خلفا دیگران نیز چنین کردند.»
در حالی که امروزه دلیل اصلی استفاده از خاتم به وسیلۀ پیامبر (ص) به فراموشی سپرده شده، استفاده از انواع انگشتر با عقیق‌های گرانبها، نزد برخی از مسلمانان «سنت» تلقی می‌شود!
بخش ششم: رفتارهای متأثر از آداب و رسوم قومی یا ملی: ملت عرب مانند دیگر ملل دارای آداب و شیوۀ خاصی در زندگی بوده و هست. طبعاً پیامبر اکرم (ص) نیز به دلیل عرب بودن به آن دست از آداب و عاداتی که صحیح و سودمند بوده، مقید بوده است؛ مثل: استفاده از تن پوش سفید، بستن عمامه یا عصابه، گذاشتن ریش و… که هر یک از آن‌ها به واسطۀ وضعیت اقلیمی حجاز یا امکانات روزگار، کاملاً معقول و مدلل می‌باشد.
نکتۀ بسیار حائز اهمیت این است که پیامبر اکرم (ص) در کنار تقید به برخی آداب درست و مفید مرسوم در میان قوم خود، همواره کوشیده است که به فرمان خداوند: « ‏وَثِیَابَکَ فَطَهِّرْ‏» و اقتضای خلق عظیم خود « ‏وَإِنَّکَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِیمٍ‏» رنگ و بوی جاهلیت و برتری طلبی و تمایز از مردم را از ظاهر و باطن خود بزداید.

منبع: اشارات ربانی عبارات انسانی/ نویسنده: حمید مهدوی/ نشر احسان/ چاپ اول ۱۳۹۶

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سئوال امنیتی: لطفا جواب معادله را بنویسید *