خانه / تاریخ اسلامی / نقد خبر بنی قریظه

نقد خبر بنی قریظه

نقد خبر بنی قریظه

نویسنده: صابر اداک

بدون شک خیانت بنی قریظه در اثنای جنگ خندق و همکاری نظامی آنان با محاصره‌کنندگان مدینه، می‌توانست موجد حوادث تلخی برای مسلمانان گردد، و نادیده گرفتن چنین خطری در داخل مدینه عاقلانه نبود. پیامبر (ص) پیش از این با دو قبیله بنی قینقاع و بنی نضیر رفتاری بزرگوارانه پیشه کرده و در برابر عهدشکنی آنان تنها به اخراج‌شان از مدینه حکم نمود؛ اما همان یهودیان اینک عامل اصلی در تحریک و تحریض احزاب علیه مسلمانان شده بودند. پس لازم بود که این‌بار، قوم خیانت‌کار به سادگی رها نشوند و به جرم‌شان رسیدگی کنند. شاید پس از پایان روزها و شب‌های پر اضطراب محاصره مدینه، عموم مسلمانان نیز خواهان مجازات پیمان‌شکنان قرظی بودند. پس در اصل این که با بنی قریظه برخوردی صورت گرفته و گروهی از آنان کشته و گروهی به اسارت درآمده‌اند شکی نیست، به ویژه قرآن نیز کلیت این حادثه را تأیید می‌کند. سخن در ابعاد و کیفیت و آمار و ارقام مربوط به این حادثه است که به شدت مشکوک و قابل تأمل است و در این جا به مواردی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

الف) خبر بنی قریظه با وجود آنکه در تمامی منابع سیره و تاریخ، چه متقدم و چه متأخر، ذکر شده و به لحاظ سند و تواتر، علی‌الظاهر خبر معتبری به شمار می‌رود، در برخی عناصر تشکیل دهنده‌ی آن تشتت و اضطراب قابل توجهی دیده می‌شود که به این موارد می‌توان اشاره کرد:

۱-درباره تعداد مقتولین، ارقام متفاوتی از ۴۰۰ تا ۱۰۰۰ به تخمین و حدس و گمان بیان شده است. ابن هشام در جایی تعداد آنان را بین ششصد تا هفتصد و حداکثر هشتصد تا نهصد تن دانسته و در جایی دیگر چهارصد تن ثبت کرده است. ابن عبدالبر نیز در حالی که در الدرر آنان را ششصد تا هفتصد تن می‌داند، در اثر دیگر خود الاستیعاب به عدد ۴۰۰ اشاره کرده است. ابوعبید و تعدادی دیگر از مورخان و مفسران هم عدد ۴۰۰ را صحیح می‌دانند. بلاذری به هیچ عددی اشاره نکرده و ابن شهاب زهری تنها از کشته شدن جنگجویان بنی قریظه (مقاتلتهم) سخن به میان آورده است. ابن شهر آشوب در نظری منحصر به فرد کل مردان بنی قریظه را هفتصد تن دانسته که از آن میان چهارصد و پنجاه تن به قتل رسیده‌اند و مقاتل بن سلیمان نیز در تفسیر خود، کشتگان بنی قریظه را همین تعداد فرض کرده است. شیخ مفید به عدد ۹۰۰ اشاره کرده و ابن ابی‌الحدید بالاترین رقم یعنی هزار را به ثبت رسانده است. دیگر مورخان و سیره‌نویسان نیز به تحقیق یا تخمین، اعدادی بین ۶۰۰ تا ۹۰۰ را صحیح پنداشته‌اند. به هر حال چنان که مشاهده می‌شود، تشتت زیادی درباره‌ی تعداد کشتگان بنی قریظه وجود دارد که پی بردن به عدد واقعی را بسی مشکل می‌نماید و این خود حاکی از ضعف روایت است.

۲- در مورد تعداد زنان و کودکان نیز وحدت نظری وجود ندارد و از منابع متقدم، تنها واقدی به تعداد آنها اشاره کرده و اسیران را هزار تن دانسته است. برخی از منابع تفسیری آنها را حدود هفتصد تا هفتصد و پنجاه تن برشمرده‌اند.

۳- مدت محاصره بنی قریظه در منابع مختلف از ۱۵ روز تا ۲۵ روز و بلکه یک ماه متغیر است.

۴- در انشای حکم سعد بن معاذ درباره محکومین به مرگ، واژه‌های متفاوتی همچون «رجال»، «مَن جَرَت علیه الموسی» و «مُقاتِلَتهم» نقل شده است که هر یک مدلول خود را داراست، مخصوصاً واژه آخر که فرق اساسی با دیگر واژه‌ها دارد و اگر منظور از دو واژه نخست «همه مردان» و «همه بالغان» باشد، «مقاتلتهم» تنها شامل جنگجویان می‌گردد که موضوع را کاملاً متفاوت می‌کند و در صورت پذیرفتن آن، معلوم می‌شود که تنها مردان جنگی بنی قریظه کشته شده‌اند، نه همه مردان یا همه بالغان.

۵- درباره اجرای حکم، گاه علی (ع) و زبیر مأمور اجرای حکم سعد بن معاذ معرفی شده‌اند و گاه فقط از علی نام برده شده است. در عین حال از تقسیم برخی از محکومین میان خانواده‌های اوس و اجرای حکم توسط خود اوسیان نیز سخن به میان آمده است.

ب) درباره مواضع یهودیان و برخوردها و سخنانشان در این ماجرا نیز سوالات و ابهاماتی وجود دارد که به آنها اشاره می‌کنیم:

۱-کعب بن اسد که تا این زمان به عهد خود با پیامبر(ص) پایبند بود، چگونه از حیی بن اخطب فریب خورد و به پیمان شکنی راضی شد، در حالی که او را مرد شومی می‌دانست که قوم خود را به هلاکت افکند؟ وی در حالی که اعتراف  می‌کرد که از محمد جز صدق و وفا ندیده است و با وجود آنکه بزرگان بنی قریظه با پیمان شکنی مخالف بودند، چرا دست به این کار زد؟ آیا او از سرنوشت تلخ دو قبیله یهودی که پیش از این پیمان شکنی کرده بودند، آگاه نبود؟ آیا تعهد حیی بن اخطب مبنی بر سهیم شدنش در سرنوشت بنی قریظه در صورت شکست احزاب، می‌توانست تضمین مناسبی برای قبول عهدشکنی و پذیرش خطرات بزرگ آن باشد؟

۲- چرا بنی قریظه پس از پایان محاصره مدینه و شکست احزاب به جای آنکه عذر تقصیر نزد پیامبر (ص) آورند و راهی برای عفو و گذشت از خیانت‌شان بیابند، به تشدید عداوت خود پرداختند و حتی هنگامی که با سپاه مسلمانان روبرو شدند، شروع به فحاشی نسبت به پیامبر (ص) و همسرانش کردند؟ آیا این کار در این مقطع که تنها و بی‌یار و یاور مانده بودند، منطقی به نظر می‌رسد؟

۳- چرا مواضع کعب بن اسد و قومش به یکباره جابه‌جا شد و این بار، او قوم خود را به تصدیق پیامبر(ص) و پذیرش اسلام فراخواند و قومش بر ادامه مقاومت تأکید کردند؟

۴- یهودیان به واسطه مذاکره با ابولبابه مطلع شده بودند که اگر تسلیم هم شوند کشته خواهند شد. سؤال این است که اولاً ابولبابه پیش از صدور حکم چگونه از آن اطلاع داشت؟ و ثانیاً آنان با آگاهی از این موضوع چرا تا آخرین لحظه مقاومت نکردند و با عزت کشته نشدند؟ آیا عاقلانه است که آدمی خود را تسلیم دشمنی کند که مطمئن است او را خواهد کشت؟ دل بستن آنان به داوری سعد بن معاذ و امید به رأفت او نسبت به حلفای سابقش نیز سخنی گزاف است، زیرا برخورد زشت و فحاشی آنان به سعد، در روزهای اول محاصره مدینه مانع از این امید می‌شد، به ویژه آنکه سعد همان موقع به آنان وعده شمشیر داده بود و پس از جراحتش نیز از خدا خواسته بود که تا انتقام ستاندن از بنی قریظه او را زنده بدارد.

۵- چرا یهودیان پس از صدور حکم سعد بن معاذ و اطمینان از قتل عام خویش، تظاهر به اسلام نکردند و جان‌شان را نرهاندند؟ آیا این گروه چنان به اعتقاداتشان پایبند بودند که حتی در ازای جان خویش حاضر به ترک ظاهری آن هم نشدند؟ آیات قرآن که یهودیان را قومی دغل‌کار و افرادی مرگ‌گریز معرفی می‌کند، باور این مطلب را به غایت مشکل می‌سازد.

ج) در دیگر جزئیات این ماجرا نیز ابهاماتی وجود دارد، از جمله:

۱-گفته می‌شود که اسرای بنی قریظه و اسباب و اثاثه غنیمتی را در خانه زنی از انصار جای دادند. می‌توان سوال کرد که مگر وسعت خانه‌های مدینه در آن دوره چقدر بوده است که حدود هزار اسیر را با اسباب و اثاثه بتوان در آن جای داد؟ غذا و نیازهای بهداشتی این افراد چگونه تأمین شده است؟ در باب محکومین به مرگ نیز گفته شده است که در خانه اسامه بن زید نگهداری شدند که همین سوالات را درباره آنان نیز می‌توان مطرح کرد.

۲- چرا تنها علی (ع) و زبیر مأمور به قتل رساندن این ششصد تا نهصد یهودی شدند؟ آیا مناسب‌تر نبود که برای سهولت و سرعت در اجرای حکم، دیگر صحابه نیز با آنان همراه می‌شدند؟ این خبر از آن جا تردیدآمیزتر می‌شود که بعدها علی و زبیر، هیچگاه از این ماجرا ذکری نکرده‌اند و به ویژه علی (ع) که در برخی از خطبه‌ها و نامه‌های خود، از دوران پیامبر (ص) و دلاوری‌هایش در آن زمان سخن به میان آورده است، هیچ اشاره‌ای به این ماجرا و حضور خویش در متن آن ندارد.

۳- وقوع چنین قتل عامی در مدینه طبیعتاً ترس و وحشت شدیدی را میان یهودیان ایجاد می‌کرد و به قطع می‌توان گفت که دیگر هیچ یهودی جرأت زیستن در مدینه را به خود نمی‌داد و قاعدتاً از این زمان می‌بایست مدینه تهی از یهودیان باشد. در حالی که در گزارش‌های مربوط به غزوه خیبر در سال هفتم هجری، از وجود یهودیان در مدینه و روابط تجاری آنان با مسلمانان یاد شده است و در سال نهم هجری نیز گزارش‌هایی از همکاری منافقین و یهود مدینه در دست می‌باشد.

۴- قتل عام همه مردان یک قبیله می‌توانست انعکاس وسیعی در شبه جزیره بیابد و باعث انتقادهای گزنده‌ای از سوی مخالفان پیامبر (ص) گردد، چنان که در گذشته، حوادث کوچک تری مانند سریه نخله، ازدواج پیامبر (ص) با زینب بن جحش و تغییر قبله، گفتگوهای زیادی را در میان مخالفان پیامبر (ص) موجب شده بود، اما هیچ گزارشی از این گونه اعتراص‌ها و انتقادها نسبت به پیامبر (ص) در ماجرای بنی قریظه وجود ندارد.

د) تعارض این خبر با سنت و سیره و تدبیر پیامبر (ص):

۱- چرا پیامبر (ص) داوری درباره مرگ و حیات این تعداد انسان را به سعد بن معاذ واگذار کرد؟ حجت شرعی پیامبر (ص) در این باره چه بود؟ اگر ایشان نظرش قتل مردان قرظی بود که می‌توانست خود به آن حکم کند و اگر با انتخاب سعد می‌خواست راهی برای نجات بنی قریظه از طریق حلف‌ها بیابد، که این هم به نتیجه‌ی موردنظر ختم نشد. به نظر می‌رسد که دلیل منطقی بر حکمیت سعد در این واقعه وجود ندارد.

۲- اگر گفته شود که حکم سعد بر اساس قوانین تورات بود و پیامبر (ص) هم به این دلیل آن را تأیید کرد، می‌توان پرسید که مگر پیامبر (ص) مأمور به اجرای احکام و قوانین تورات بود؟ مگر قرآن، کتب آسمانی گذشته را تحریف شده و منسوخ نمیداند؟

۳- آیا می‌توان پنداشت که پیامبر اسلام (ص) به دلیل پیمان شکنی سران یک قبیله، تمام مردان آن قبیله و حتی نوجوانان تازه بالغ را که شاید در آن سنین حتی مفهوم پیمان شکنی را به درستی درک نمی‌کردند و هیچ نقشی هم در خیانت سران قوم‌شان نداشتند، به قتل برساند؟ در میان مردان، تکلیف سالخوردگان، مریضان و ناتوانان چه شد؟ آن‌ها به چه جرمی باید به قتل می‌رسیدند؟

۴- قتل عامی با چنین وسعت، مطمئناً باعث بدنامی و اتهامات زیادی علیه پیامبر (ص) می‌شد و نوعی ترس و تنفر از اسلام در میان ساکنان شبه جزیره ایجاد می‌کرد، که این مسئله با آموزه‌های قرآن و سیاست‌ها و اهداف رسالت پیامبر (ص) در تعارض آشکار بود؛ زیرا تا آن زمان عامل اصلی در جلب قلوب مردم به اسلام، نه شمشیر و خشونت که رحمت و مسالمت و اخلاق کریمانه پیامبر (ص) بود که همواره عفوش بر غضبش غلبه داشت و در میان دوست و دشمن به کرامت و بزرگواری شهره بود. قطعاً تدبیر و و دوراندیشی آن حضرت، مانع از ایجاد چنین بدنامی برای خود و دین جدید بود.

۵- حادثه بنی قریظه در تمام دوران رسالت پیامبر (ص) و سیره‌ی عملی ایشان یک مورد منحصر به فرد و کاملاً استثنایی است. در هیچ مقطعی از دوارن پیامبر (ص) حتی یک مورد نمیتوان یافت که ایشان چنین برخورد سختی با دشمنانش داشته باشد، به گونه ای که تمامی مردان یک قبیله را که خود تن به تسلیم سپرده‌اند، به دم تیغ دهد و در یک روز حدود هفتصد مرد، آن هم نه فقط مردان جنگی که همه بالغان یک قبیله را قتل عام کند.

با بررسی سیره پیامبر (ص) حادثه‌ای شبیه به این، حتی در ابعاد کوچک تر نیز نمیتوان یافت. برخورد کریمانه آن حضرت با بزرگ‌ترین دشمنانش در ماجرای فتح مکه، آزادی صدها اسیر بنی مصطلق، آزادی شش هزار اسیر هوازن در جنگ حنین، گذشتش نسبت به بنی قینقاع و بنی نضیر و دهها مورد دیگر از این دست، در تعارض آشکار با خبر بنی قریظه است.

۶- چنان که می‌دانیم پیامبر (ص) در گذشته از خیانت بنی قینقاع که حلیف خزرج بودند به شفاعت برخی از خزرجیان چشم‌پوشی کرد و از خون‌شان درگذشت، و به همین دلیل اوسیان نیز انتظار داشتند پیامبر (ص) از خون حلیف آنان یعنی بنی قریظه نیز درگذرد. در این شرایط آیا صدور چنین حکم شدیدی علیه حلیف اوس نمی‌توانست باعث اختلافات و تنش‌های داخلی و به جنبش آمدن تعصبات قبیله‌ای گردد؟ آیا پیامبر (ص) این نکته را در نظر نگرفت؟ به نظر می‌رسد که این مورد نیز با دوراندیشی و خردورزی پیامبر (ص) و تلاش‌هایش جهت رفع کدورت‌های سابق میان دو قبیله‌ی انصار در تعارض باشد.

۷- در خبر بنی قریظه آمده است که به فرمان پیامبر (ص)، در بازار مدینه گودال‌هایی حفر شد و آنگاه یهودیان را گروه گروه آورده و گردن زدند و درون گودالها ریختند. رسول خدا (ص) نیز همراه اکابر اصحاب خویش شاهد این صحنه بود و پس از مشاهده اعدام سران بنی قریظه، آن محل را ترک و سعد بن معاذ را مأمور ادامه کار کرد. اولاً چرا بازار مدینه که محل کسب و کار و رفت و آمد مردم است برای این کار انتخاب شد؟ آیا نمی‌توانستند محکومین را در قلعه خودشان که فاصله زیادی هم با مدینه داشت و یا در جای دیگری خارج از مدینه به قتل برسانند؟ آیا به لحاظ بهداشتی قتل این تعداد انسان و دفن اجساد آنا در وسط شهر، که میتوانست باعث شیوع بیماری‌های خطرناک و مسری گردد کاری عاقلانه بود؟ پیامبر اسلام (ص) از برپایی چنین صحنه خشونت بار و وحشت آفرینی در بازار مدینه و در انظار مردم، اعم از زن و مرد و کودک چه نتیجه‌ای می‌خواست بگیرد؟ در این زمان اکثر قریب به اتفاق اهالی مدینه، مسلمان و از یاران پیامبر (ص) بودند، آیا ایشان با سلاخی صدها مرد قرظی در محل کسب و کار این مردم، می‌خواست ترس و واهمه‌ی خود را بر دل آنان بیفکند؟ آیا به تبعات روحی و روانی و اجتماعی این اقدام نیندیشیده بود؟ سپردن ادامه این قتل عام به سعد بن معاذ نیز از موارد باورنکردنی این داستان است، زیرا جراحت او به حدی شدید بود که به فاصله نزدیکی پس از حادثه بنی قریظه درگذشت و مطمئناً در این حال، توان صحنه گردانی این تراژدی خونین را نداشت.

با توجه به نقدهایی که بیان شد نتیجه می‌گیریم که پذیرش این خبر با همه جزئیاتش امکان‌پذیر نیست و با در نظر گرفتن اشکالاتی که در متن و حواشی خبر و تعارضاتی که با سیره‌ی حسنه پیامبر (ص) و اصول عقلی و منطقی در آن دیده می‌شود، احتمال ساختگی بودن آن را باید در نظر داشت. منشأ ساختگی بودن این ماجرا را می‌توان در موارد ذیل جستجو کرد:

۱-وجود دو یهودی مسلمان شده، آن هم از خود قبیله بنی قریظه، یعنی محمد بن کعب قرظی و عطیه قرظی در سلسله سند این روایت و شباهت‌های عناصر داستانی آن با چند حادثه مشابه در تاریخ قوم یهود که در آنها نیز چند صد یهودی به قتل رسیده‌اند، این احتمال نسبتاً قوی را به ذهن متبادر می‌سازد که روایات مذکور نیز برساخته افرادی از قوم یهود باشد. ارائه چهره‌ای مظلوم و در عین حال شجاع از قوم یهود و بالعکس چهره‌ای خشن و خونریز از پیامبر اسلام (ص)، می‌تواند هدف سازندگان این داستان باشد.
بنی قریظه در این داستان، قومی هستند که حاضر به ترک دین اجدادی خود و خیانت به آرمانهای تورات و راه و رسم یهودیت نیستند و در این راه حتی آماده ترک جان و استقبال از مرگ می‌باشند. گفتگوهایی که از آنان پیش از تسلیم شدن نقل شده و همچنین سخنان کوتاهی که میان پیامبر (ص) و سران‌شان در آستانه به قتل رسیدن رد و بدل گردیده است و نیز روایت عایشه از شجاعت تنها زن مقتول این حادثه و استقبال شادمانه او از مرگ، جملگی در این راستا قابل تحلیل‌اند. از آن سو پیامبر (ص) به عنوان فردی معرفی می‌شود که به عقوبت پیمان‌شکنی چند تن از سران یک قبیله، به قتل عام مردان و حتی پسران بالغ آن قبیله حکم می‌کند و به نقل عطیه قرظی حتی عده‌ای از اصحابش را مأمور می‌کند که پسران نوجوان را از حیث علائم بلوغ، مورد معاینه قرار دهند تا هر کدام را که بالغ یافتند به قتل رسانند. این نوع روایات اگرچه دستاویز مناسبی برای منتقدان پیامبر اسلام (ص) در طول تاریخ بوده است، اما پوچی و بی‌ارزشی آن‌ها برای آشنایان به سنت و سیره حسنه آن حضرت آشکار است.

۲- اختلافات قبیله‌ای میان اوس و خزرج را نیز می‌توان عامل دیگری در شکل‌گیری این روایت دانست. زیرا در این روایت رئیس اوس ـ سعد بن معاذ ـ کسی است که در حالی که میتوانست از حلفای سابق خود گذشت کرده و حکمی صادر کند که اقلاً جان آنان را حفظ نماید، برعکس شدیدترین حکم ممکن را که به نابودی آنان منجر شد صادر کرد و به تعبیری در حق همپیمانان خود ناجوانمردی کرد. اما خزرحیان در ماجرای بنی قینقاع با شفاعت نزد پیامبر (ص) مانع قتل آنان شدند و حق دوستی سابق‌شان با یهودیان را پاس داشتند و در نتیجه در جوانمردی و سجایای اخلاقی از اوس برترند. بر این اساس، این روایت یا برساخته افرادی از خزرج در دوره‌های بعد می‌باشد و یا عوامل وابسته به امویان با هدف اختلاف‌افکنی میان انصار، آن را پرورده‌اند.

۳- این نوع روایات دارای هر منشأیی که باشند طبیعتاً خوشایند حاکمان اموی و عباسی بوده و چه بسا مورد حمایت آنان نیز قرار می‌گرفت. زیرا به این وسیله پیامبر (ص) را فردی خشن و سخت گیر بر مخالفان معرفی می‌کردند که این امر میتوانست به نوعی توجیه‌گر رفتارهای خشن آنا در برابر مخالفان داخلی و خارجی‌شان باشد.
در واقع امویان و عباسیان برای مشروعیت اعمال خویش در سرکوب شدید مخالفان و ایجاد انواع تضییقات برای آنان؛ به دستاویزی از کتاب و سنت محتاج بودند که چنین داستان‌هایی میتوانست پاسخگوی این نیاز باشد. فرمان نبی اکرم (ص) مبنی بر قتل همه مردان یک قبیله، چه گناهکار و چه بیگناه، چه پیر و چه جوان و چه محارب و چه مسالم و داستان‌هایی از این نوع، بهترین کمک به حاکمان جبار دوره‌های بعد بود و چه بسا تحت حمایت آنان نیز شکل می‌گرفت.

*******************************
منبع: رحمت نبوی، خشونت جاهلی/ تألیف: صابر اداک/ انتشارات کویر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سئوال امنیتی: لطفا جواب معادله را بنویسید *