خانه / احادیث / دلایل یقینی بودن حدیث واحد

دلایل یقینی بودن حدیث واحد

دلایل یقینی بودن حدیث واحد

بر خود لازم دانستیم که یقینی بودن احادیث آحاد را با دلایلی محکم و استوار ثابت کنیم و غبار تردید و ابهام را از چهره‌ی آن بزداییم. از کتاب ارزشمند «الصواعق الـمرسله» نوشته‌ی ابن‌القیم بیست و یک دلیل برگرفته‌ایم:

دلیل یکم:
وقتی «یک نفر مسلمانان» گروهی از مسلمانان را که هنگام ادای نماز صبح در مسجد قبا بودند، از ماجرای تغییر جهت قبله با خبر کرد، آن مسلمانان خبرش را تایید و جهت قبله را به سوی مسجدالحرام تغییر دادند. این کار مسلمانان، نه تنها مورد نکوهش پیامبر ص قرار نگرفت بلکه از آنان تقدیر و تشکر به عمل آورد؛ حال آن‌که آنان پیشتر بر نماز خواندن به سوی قبله‌ی نخست مطمئن بودند. بنابراین اگر خبر رسیده از یک نفر قابل پذیرش، قبله‌ را به‌خاطر آن تغییر نمی‌دادند.
حداکثر توجیهی که می‌توان در این‌باره ارائه داد، این است ‌که آن خبر قرینه و نشانه‌ای داشت که از سوی آن عده پذیرفته شد و اگر قرینه‌ای نمی‌داشت، فاقد حجیت می‌بود. البته برخی از صاحب‌نظران معتقدند: حدیث آحاد به هیچ وجه قابل یقین نیست، قرینه باشد یا نباشد. این دیدگاه در اوج لجاجت است و گرنه چه نشانه‌ای ارزشمندتر و معتبرتر از پذیرش مسلمانان در طی قرون و اعصار پیاپی می‌باشد؟!.

دلیل دوم:
الله  می‌فرماید:
﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوٓاْ إِن جَآءَکُمۡ فَاسِقُۢ بِنَبَإٖ فَتَبَیَّنُوٓاْ﴾ [الحجرات: ۶].
‏«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر شخص فاسقی خبر مهمی را به شما رساند، در باره‌ی آن تحقیق کنید».
در قرائتی دیگر به جای جمله [فتبینوا]، [فتثبتوا] آمده است. این آیه دال بر این است که خبر یک نفر، یقین‌آور است و گرنه الله برای اطمینان از آن، به تحقیق و تفحص امر نمی‌فرمود. پیشینیان پیوسته می‌گفتند: رسول‌الله ص چنین و چنان فرمود و دستور داد.
در صحیح بخاری از زبان بسیاری از صحابه جمله‌ی: [قال رسول‌الله ص] آمده است؛ اما آن صحابی آن حدیث را از خود پیامبر ص نشنیده بود بلکه از یک صحابی دیگر شنیده بود؛ اما آن‌قدر به آن صحابی اعتماد داشت، که مطمئن بود آن حدیث از پیامبر ص است و می‌گفت: «قال رسول الله ص». اگر خبر واحد یقینی و درست نباشد، این اطمینان و جمله‌ی صحابه  ناآگاهانه بوده است.

دلیل سوم:
محدثین همواره می‌گویند: «صح عن رسول الله ص: از رسول الله ص به اثبات رسید…»؛ این گفتار اقرار به صدور آن حدیث از طرف پیامبر ص به شمار می‌رود و بی‌گمان منظور آنان از صحت آن حدیث، تنها صحت سند نبود؛ بلکه منظورشان اعتراف و اعتقاد به صدور اوامر و نواهی از سوی پیامبر ص بوده است و گرنه در صورت تردید، از تعابیری همچون: «یذکر عن رسول الله ص»، «یروی عنه» و امثال آن استفاده می‌کردند.
کسی که از دانش پویای حدیث آگاه باشد، مفهوم عبارت «هذا الحدیث صحیح: این حدیث صحیح است» و «اسناده صحیح: سندش صحیح است»، را خوب می‌داند. تعبیر نخست به معنای صحت انتساب حدیث به پیامبر ص و تعبیر دوم نیز گواهی بر صحت سند است. اگر در آن علت یا شذوذی باشد، تنها به صحت سند حکم می‌کنند نه صحت حدیث.

دلیل چهارم:
الله بر لزوم آگاهی گروهی از دین و ابلاغ آن به دیگران، می‌فرماید:
﴿وَمَا کَانَ ٱلۡمُؤۡمِنُونَ لِیَنفِرُواْ کَآفَّهٗۚ فَلَوۡلَا نَفَرَ مِن کُلِّ فِرۡقَهٖ مِّنۡهُمۡ طَآئِفَهٞ لِّیَتَفَقَّهُواْ فِی ٱلدِّینِ وَلِیُنذِرُواْ قَوۡمَهُمۡ إِذَا رَجَعُوٓاْ إِلَیۡهِمۡ لَعَلَّهُمۡ یَحۡذَرُونَ ١٢٢﴾ [التوبه: ۱۱۲].
‏«نباید همه‌ی مؤمنان یکجا رهسپار جهاد شوند. چرا از هر گروهی، تعدادی خروج نمی‌کنند تا –آنان‌که به جهاد نرفته‌اند- در دینشان دانش بیاموزند و قومشان را آن‌گاه که نزدشان بازگشتند، بیم دهند تا -از مخالفت با فرمان الهی- بترسند».
واژه‌ی «طائفه» بر یک نفر و بیشتر اطلاق می‌گردد. پس می‌شود ترساندن و از سوی یک نفر هم صورت پذیرد. عبارت «لَعَلَّهُم یَحذَرُونَ» مانند آیاتی دیگر از این قبیل است که می‌فرماید: ﴿لَعَلَّهُمۡ یَتَفَکَّرُونَ﴾ [النحل: ۴۴ و الحشر: ۲۱] و یا ﴿لَعَلَّهُمۡ یَهۡتَدُونَ﴾ [الأنبیاء: ۳۱، المؤمنون: ۴۹ و السجده: ۳]، الله این‌گونه آیات را در غالب یقین می‌فرماید نه امور ظنی و غیرمطمئن.

دلیل پنجم:
الله  در مورد پیروی نکردن از امور غیریقینی می‌فرماید:
﴿وَلَا تَقۡفُ مَا لَیۡسَ لَکَ بِهِۦ عِلۡمٌ﴾ [الإسراء: ۳۶].
‏«از آن‌چه که بدان علم نداری، پیروی مکن».
یعنی از مسائل غیریقینی پیروی نکرده و به آن‌ها عمل مکن. حال آن‌که مسلمانان گذشته، از دوران صحابه تاکنون، از احادیث آحاد پیروی و بدان‌ها عمل و صفات الله را از طریق آن‌ها اثبات می‌کردند. بنابراین اگر حدیث واحد موجب علم و یقین نباشد، همه‌ی صحابه، تابعین، اتباع ایشان و بزرگان دین پیرو امور غیرمطمئن و مشکوک بوده‌اند!!.

دلیل ششم:
الله  می‌فرماید:
﴿فَسۡ‍َٔلُوٓاْ أَهۡلَ ٱلذِّکۡرِ إِن کُنتُمۡ لَا تَعۡلَمُونَ﴾ [النحل: ۴۳].
‏«پس، از آگاهان بپرسید اگر نمی‌دانید».
الله  در این آیه به افراد ناآگاه دستور می‌دهد که درباره‌ی امور دینی از دانشمندان و آگاهان به کتاب و سنت پرس‌وجو کنند. از این‌رو اگر اخبار ایشان یقینی نمی‌بود، هرگز چنین فرمانی صادر نمی‌شد. نکته‌ی قابل توجه این‌که، الله  نفرمود: «از جمع کثیری که به حد تواتر رسیده باشند بپرسید». بلکه همگی دانشمندان و آگاهان دین را آورد. یعنی اگر یک نفر هم باشد، هدف تحقق یافته و پرده از حقایق برداشته می‌شود.

دلیل هفتم:
الله  پیرامون ابلاغ دین از سوی پیامبر ص می‌فرماید:
﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلرَّسُولُ بَلِّغۡ مَآ أُنزِلَ إِلَیۡکَ مِن رَّبِّکَۖ وَإِن لَّمۡ تَفۡعَلۡ فَمَا بَلَّغۡتَ رِسَالَتَهُۥ﴾ [المائده: ۶۷].
‏«ای محمد! هر آن‌چه از سوی پروردگارت بر تو نازل شد، برسان و اگر چنین نکنی، رسالت الله را نرسانده‌ای».
و نیز می‌فرماید:
﴿وَمَا عَلَى ٱلرَّسُولِ إِلَّا ٱلۡبَلَٰغُ ٱلۡمُبِینُ﴾ [النور: ۵۴].
‏«بر پیغمبر چیزی جز ابلاغ روشن و آشکار نیست».
رسول‌الله ص نیز در این زمینه می‌فرماید:
«بَلِّغُوا عَنِّی» ‏«دین را از طرف من برسانید».
رسول‌الله ص در حجه الوداع فرمود:
«أَنتُم مَسؤُلُونَ عَنِّی فَمُاذَا أَنتُم قَائِلُونَ». «وقتی درباره‌ی من از شما سؤال شد، چه پاسخ می‌دهید؟» همه‌ی مسلمانان با صدای بلند پاسخ دادند: گواهی می‌دهیم که دین الله را به نحو احسن و در نهایت دلسوزی به مردم رساندی.
این امر بیان‌گر آن است که ابلاغ دین از سوی پیامبر رحمت ص، زمینه‌ی اقامه‌ی حجت را فراهم ساخت. پس اگر خبر «یک نفر» موجب یقین‌ نباشد، ابلاغِ زمینه‌ساز اقامه‌ی حجت الله بر بندگان صورت نمی‌گیرد و دین همچنان ناقص می‌ماند.
رسول‌الله ص برای رساندن پیام الهی به مردم مناطق گوناگون، یک نفر از یارانش را می‌فرستاد. ابلاغ دین و اتمام حجت الله بر ما نیز از طرف افرادی مطمئن و مورد اعتماد صورت گرفته است. بنابراین اگر اخبار این افراد درست و یقینی نبود، تاکنون اتمام حجتی صورت نمی‌گرفت. نادرستی این نتیجه‌، پرواضح است.
خلاصه این‌که: کسی که می‌گوید اخبار آحاد یقینی نیست، یا باید معتقد باشد که رسول‌الله ص جز قرآن و احادیث متواتر چیز دیگری را ابلاغ نکرده و اتمام حجت تنها از این‌دو صورت گرفته است، و یا باید بگوبد: پیام‌رسانی و اتمام حجت با اخباری صورت گرفته است که نه مفید علم‌اند و نه موجب عملی. که در این صورت بطلان هر دو امر بر هیچ کسی پوشیده نخواهد بود. درنتیجه پوچی اعتقاد به ظنی بودن احادیث آحاد مورد پذیرش امت نیز روشن می‌گردد.

دلیل هشتم:
الله  درباره‌ی میانه‌روی امت اسلامی چنین می‌فرماید:
﴿وَکَذَٰلِکَ جَعَلۡنَٰکُمۡ أُمَّهٗ وَسَطٗا لِّتَکُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ وَیَکُونَ ٱلرَّسُولُ عَلَیۡکُمۡ شَهِیدٗا﴾ [البقره: ۱۴۳].
‏«و این‌چنین شما را امتی برگزیده -و میانه¬رو- قرار دادیم تا بر مردم گواه باشید و پیامبر نیز بر شما گواه باشد».
و نیز می‌فرماید:
﴿وَفِی هَٰذَا لِیَکُونَ ٱلرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیۡکُمۡ وَتَکُونُواْ شُهَدَآءَ عَلَى ٱلنَّاسِ﴾ [الحج: ۷۸].
‏«و در این قرآن شما را «مسلمان» نامیده است تا پیامبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید».
این آیه بیان‌گر آن‌ست که امت اسلامی دادگر و برتر است تا بر مردمان گذشته، حال و آینده گواه باشد که پیامبرشان پیام پروردگار را به آنان رسانیده است. پس ایشان حجت الله بر کسانی‌ هستند که می‌پندارند پیام و دلیل روشنی از سوی الله نیامده است. تک تک افراد امت، این گواهی را بر عهده دارند تا حجت الله  بر سایر مردم تمام شده و بهانه‌ای نداشته باشند. بنابراین اگر احادیث رسول‌الله ص یقینی نباشد، گواهی مسلمانان تحقق نیافته و اتمام حجتی صورت نمی‌پذیرد.

دلیل نهم:
الله  درباره‌ی نفی شفاعت از معبود مشرکان می‌فرماید:
﴿وَلَا یَمۡلِکُ ٱلَّذِینَ یَدۡعُونَ مِن دُونِهِ ٱلشَّفَٰعَهَ إِلَّا مَن شَهِدَ بِٱلۡحَقِّ وَهُمۡ یَعۡلَمُونَ ٨۶﴾ [الزخرف: ۸۶].
‏«معبودانی که مشرکان به جز الله به فریاد می‌خوانند و می‌پرستند، توانایی هیچ‌گونه شفاعتی را ندارند؛ مگر کسانی که آگاهانه گواهی داده باشند‏».
اخبار و احادیثی که راویان معتبر و متعهد از رسول‌الله ص نقل کرده‌اند، از سه حال خارج نیست: حق، باطل و مشکوک. اگر باطل یا مشکوک باشد، باید کنار گذاشته شود و چنین چیزی به فروگذاشتن اسلام می‌انجامد. و اگر هم حق و صحیح باشند، باید به صدور آن‌ها از پیامبراکرم ص گواهی داد و تردید به دل راه نداد.

دلیل دهم:
رسول‌الله ص پیرامون گواهی بر درستی دین به خورشید اشاره کرد و فرمود:
«عَلَی مِثلِهَا فَاشهَدُوا» . ‏«به‌سان روشنی خورشید گواهی دهید»‏.
از این‌رو، صحابه، تابعین و پیشوایان حدیث، بر صدور امور دین از رسول‌الله ص اعتقاد داشته و می‌گفتند: رسول‌الله ص چنین فرمود و یا فلان چیز را حرام یا حلال کرد. ایشان می‌دانستند که چیزی که بر آن گواهی داده‌اند، هم‌چون خورشید واضح و درخشان است.
بی‌گمان هر کس به سنت رسول‌الله ص اهتمام ورزد و آن را سرلوحه‌ی زندگیش قرار دهد، اطمینان می‌یابد که مؤمنان در آخرت الله  را خواهند دید، گروهی از موحدان وارد دوزخ گشته و سپس با شفاعت رسول‌الله ص از آن بیرون می‌آیند، صراط یا همان پل روی جهنم و گفتگوی الله  با مؤمنان در قیامت و سایر مسائل دینی واقعیت دارد. این‌ها و همه‌ی احادیث مورد تایید محدثان را پذیرفته و خود را از دام تردید می‌رهاند.

دلیل یازدهم:
کسانی که منکر یقینی بودن احادیث آحاد هستند، گفته‌های پیشوایان و بزرگان مذاهبشان را تایید و بدان‌ها اعتقاد و یقین دارند. پس اگر کسی صحت گفته‌های آنان را مورد تردید قرار دهد، وی را به باد انتقاد گرفته و از جهل و بی‌خبریش شگفت‌زده خواهند شد؛ حال آن‌که دیدگاه‌های این پیشوایان و بزرگان، از طریق افراد اندکی گزارش شده و به درجه‌ی تواتر نرسیده است.
از این‌رو، جای پرسش است که چطور ممکن است درباره‌ی دیدگاه‌ پیشوایان مذاهب مطمئن بود، ولی به اخبار و احادیث ابوبکر صدیق، عمر‌بن‌خطاب و سایر صحابه از پیامبر ص که میان تابعین مشهور و از طرق متعددی روایت و ثبت شده است، اعتقاد و یقین نداشت؟! این جای بسی شگفتی دارد.
بنابراین، این گروه بر یک سه راهی قرار گرفته‌اند و باید یکی را به دل‌خواه خویش بپیمایند: یا باید بگویند: احادیث رسول‌الله ص مانند دیدگاه‌های ائمه یقینی هستند، یا معتقد باشند که اینچنین نیست و یا ادعا کنند که دیدگاه‌های ائمه معتبر و موجب هستند ولی احادیث پیامبر ص ظنی است. پوچی و بی‌اساسی گزینه‌ی آخر بسیار روشن و برای هر شخص منصفی آشکار است.

دلیل دوازدهم:
الله در مورد پیروی از فرامین الهی می‌فرماید:
﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُواْ ٱسۡتَجِیبُواْ لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمۡ لِمَا یُحۡیِیکُمۡ﴾ [الأنفال: ۲۴].
‏«ای مؤمنان! هنگامی که الله و پیامبرش شما را به چیزی فراخواندند که حیات¬بخش شماست، بپذیرید».
چنان‌که می‌بینیم، این آیه مسلمانان را به پیروی از دعوت پیامبر ص تا روز رستاخیز، فرمان می‌دهد. دعوت ایشان نیز دو گونه است: دعوتی رودررو و مستقیم و دعوتی غیرمستقیم و از طریق نمایندگان. پیروان حق باید هر دو گونه دعوت را لبیک گویند. پس چطور امکان دارد الله  مؤمنان را به اموری غیر یقینی دستور داده و زندگی بخشد و در صورت نپذیرفتن، آنان را تهدید و سرزنش کند؟!.

دلیل سیزدهم:
قرآن برای هشدار درمورد مخالفت فرامین الهی می‌فرماید:
﴿فَلۡیَحۡذَرِ ٱلَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنۡ أَمۡرِهِۦٓ أَن تُصِیبَهُمۡ فِتۡنَهٌ أَوۡ یُصِیبَهُمۡ عَذَابٌ أَلِیمٌ﴾ [النور: ۶۳].
‏«آنان که بر خلاف فرمان پیامبر رفتار می‌کنند، از اینکه بلا و یا عذاب دردناکی به آنان برسد، بترسند».
این تهدید، همه‌ی مخالفان را تا روز رستاخیز در بر می‌گیرد. اگر این پیام اسلام درست و یقینی نمی‌بود، چنان عذاب و تهدیدی گریبان‌گیرشان نمی‌شد. بنابراین، تنها پس از اتمام حجت قطعی است که بهانه‌ای برای سرکشان باقی نمانده و گرفتار چنان سرنوشت وخیم و دردناکی خواهند شد.

دلیل چهاردهم:
الله می‌فرماید:
﴿یَٰٓأَیُّهَا ٱلَّذِینَ ءَامَنُوٓاْ أَطِیعُواْ ٱللَّهَ وَأَطِیعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِی ٱلۡأَمۡرِ مِنکُمۡۖ فَإِن تَنَٰزَعۡتُمۡ فِی شَیۡءٖ فَرُدُّوهُ إِلَى ٱللَّهِ وَٱلرَّسُولِ إِن کُنتُمۡ تُؤۡمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلۡیَوۡمِ ٱلۡأٓخِرِ﴾ [النساء: ۵۹].
‏«ای مومنان! از الله اطاعت کنید و از پیامبر و صاحبان امرتان فرمانبرداری نمایید و هرگاه در چیزی اختلاف داشتید، آن‌را به الله و پیامبر بازگردانید، اگر به الله و روز رستاخیز ایمان دارید».
از این آیه چنین برداشت می‌شود که مسلمانان باید به هنگام اختلاف و درگیری، به کتاب‌الله و سنت پیامبر‌اکرم ص مراجعه نمایند. بنابراین اگر این‌ دو مرجع درست و یقینی نباشد، چگونه الله  مؤمنان را به این‌ دو فرمان می‌دهد؟ چطور ممکن است چیزی مرجع قرار گیرد که حق و باطل بودنش مبهم باشد؟!.
البته باید دانست که این آیه دلیلی بسیار واضح و محکم است. طرفداران ظنی بودن احادیث معتقدند: باید هنگام وقوع نزاع و درگیری خرد و اندیشه‌ی انسانی را مرجع دانست و قضایای مورد اختلاف را از این طریق حل کرد.

دلیل پانزدهم:
الله  در مورد لزوم پیروی از احکام آسمانی و پرهیز از قوانین زمینی چنین می‌فرماید:
﴿وَأَنِ ٱحۡکُم بَیۡنَهُم بِمَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ وَلَا تَتَّبِعۡ أَهۡوَآءَهُمۡ وَٱحۡذَرۡهُمۡ أَن یَفۡتِنُوکَ عَنۢ بَعۡضِ مَآ أَنزَلَ ٱللَّهُ إِلَیۡکَۖ فَإِن تَوَلَّوۡاْ فَٱعۡلَمۡ أَنَّمَا یُرِیدُ ٱللَّهُ أَن یُصِیبَهُم بِبَعۡضِ ذُنُوبِهِمۡۗ وَإِنَّ کَثِیرٗا مِّنَ ٱلنَّاسِ لَفَٰسِقُونَ ۴٩﴾ [المائده: ۴۹-۵۰].
‏«و دستور دادیم در میانشان مطابق آنچه الله نازل نموده، حکم نما و از خواسته‌های نفسانی آنان پیروی نکن و نسبت به آنان بهوش باش که مبادا تو را از پاره‌ای از آنچه الله نازل نموده، منحرف نمایند. پس اگر -از داوری تو- روی بگردانند، بدان که الله می‌خواهد آنان را به سبب پاره¬ای از گناهانشان مجازات کند. و به راستی بسیاری از مردم فاسق و بدکارند. آیا خواهان حُکم جاهلیتند؟ و برای کسانی که یقین دارند، چه حکمی بهتر از حکم الله است؟‏».
آیه دال بر آن است که هر چه پیامبر ص بدان حکم کرد، از طرف الله  فرود آمده و الله خودش مسؤلیت نگهداری آن‌را را بر عهده گرفته است. اگر در صورت احتمال دروغ، اشتباه و فراموشی راویان، هیچ دلیلی بر آن وجود نداشته باشد، حمایت الله بی‌اعتبار خواهد شد که چنین نتیجه‌ای نیز بسیار باطل و بی‌اساس است.
البته ما بر این باور نیستیم که راویان معصوم از اشتباه و فراموشی هستند؛ بلکه معتقدیم باید در صورت وجود دروغ، اشتباه و فراموشی، دلیلی بر آن در دست باشد تا اتمام حجت تحقق یابد و غبار ابهام از چهره‌ی درخشان حقایق زدوده شود. و گرنه تشخیص سره از ناسره دشوار و زمینه‌ی انحراف و سرگردانی مردم فراهم می‌گردد. اما برخی معتقد به تجویز دروغ‌آمیز بودن همه‌ی احادیث و اخبار رسیده از رسول‌الله ص هستند؛ نتیجه‌ی چنین اعتقادی پیوستن به زمره‌ی کسانی است که قرآن درباره‌ی ایشان می‌گوید:
﴿إِن نَّظُنُّ إِلَّا ظَنّٗا وَمَا نَحۡنُ بِمُسۡتَیۡقِنِینَ﴾ [الجاثیه: ۳۲].
‏«ما گمان می‌کنیم و اصلاً یقین نداریم»‏.

دلیل شانزدهم:
امام شافعی از این دلیل بهره می‌برد. سفیان از ‌عبدالملک‌بن‌عمیر و او از پدرش عبدالله‌بن‌مسعود نقل می‌کند که رسول‌الله ص فرمود:
«ضَّرَ اللَّهُ عَبْدًا سَمِعَ مَقَالَتِی فَحَفِظَها وَوَعَاهَا وَبَلَّغَهَا مَنْ لَمْ یَسْمَعْهَا فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ لا فِقْهَ لَهُ وَرُبُّ حَامِلِ فِقْهٍ ، إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْهُ ، ثَلاثٌ لا یَغِلُّ عَلَیْهِنَّ قَلْبُ مُؤْمِنٍ : إِخْلاصُ الْعَمَلِ لِلَّهِ وَالنَّصِیحَهُ لأَئِمَّهِ الْمُسْلِمِینَ ، وَلُزُومُ جَمَاعَتِهِمْ» . «الله چهره‌ی آن بنده را شاداب کند که سخنان مرا پس از به خاطر سپردن، فهمید و به دیگران رسانید؛ زیرا بسیاری از افراد آگاه معلوماتشان را به فردی پایین‌تر یا بالاتر از خود می‌رسانند. مسلمان در سه چیز خیانت نمی‌کند: اخلاص برای الله، دلسوزی برای مسلمانان و همراهی با گروه آنان».
امام شافعی در تحلیل و نتیجه‌گیری از این حدیث می‌گوید: «این‌که رسول‌الله به تک تک مسلمانان فرمان می‌دهد که پیام دین را فراگرفته و به نسل‌های آینده برسانند، نشانه‌ی آن است که هیچ‌کس را جز برای تحقق اتمام حجت، چنین دستوری نمی‌دهد؛ زیرا چکیده‌ی پیام ایشان در استفاده از حلال، پرهیز از حرام، بیان حدود، پرداخت و توزیع زکات و دلسوزی دینی و دنیایی برای مسلمانان، تجلی پیدا می‌کند. هم‌چنین بیان‌گر این امر است که گاهی یک نفر مسائلی را بدون فهم و درک، به خاطر سپرده و به دیگران می‌رساند. از دستور ایشان به لزوم پیروی از مسلمانان، چنین برداشت می‌شود که اجماع آنان معتبر است و باید اجرا شود.»
خلاصه این‌که: اگر خبر یک نفر دادگر، موجب یقین نمی‌شود، رسول‌الله ص این‌گونه فرمان می‌داد: جز در صورت تحقق تواتر، احادیث ایشان پذیرفته نشوند. از سوی دیگر، برای راوی دعا نمی‌کرد؛ زیرا در آن صورت کاری که شایسته‌ی دعا باشد انجام نداده است! حال آن‌که چنین چیزی خلاف مفهوم و پیام حدیث مورد نظر است و رسول‌الله ص نیز به منظور تحقق اتمام حجت بر مردم، مسلمانان را بر فراگیری و رساندن دین تشویق نموده است.

دلیل هفدهم:
ابورافع  از رسول‌الله ص نقل می‌کند که:
«لا أُلْفِیَنَّ أَحَدَکُمْ مُتَّکِئًا عَلَى أَرِیکَتِهِ یَأْتِیهِ الأَمْرُ مِن أَمرِی یَقُولُ: لا نَدرِی مَا هذَا، بَینَنَا وَ بَینَکُم القُرآنُ، أَلا وَ إِنِّی أُوتِیتُ الکِتابَ وَ مِثلَهَ مَعَهُ». ‏«نبینم که یکی از شما به‌هنگام اطلاع از دستورات من بر بستر خویش تکیه زده و بگوید: ما این را نمی‌دانیم، بلکه تنها قرآن معیار کار است. آگاه باشید، قرآن و آموزه‌هایی هم‌چون آن در اختیار من قرار داده شده است»‏.
از این حدیث چنین برداشت می‌شود که نباید تنها قرآن پذیرفته شود و با حدیث صحیح مخالفت گردد؛ بلکه لازم است احادیث پیامبر ص نیز مد نظر قرار گیرد؛ زیرا احادیث هم از طریق وحی الهی در اختیار ایشان قرار گرفته است. بنابراین اگر احادیث، یقینی نبودند، سر باززدن از پذیرش و عمل بدان‌ها کار آسانی بود؛ حال آن‌که پیامبر ص می‌دانست کسانی چنین دیدگاهی خواهند داشت، پیروانش را از این دیدگاه بر حذر داشته و هشدار داد. لذا چنان‌چه می‌بینیم، پیش‌بینی ایشان درست است و کسانی آمده‌اند که  بر خلاف پیشینیان، که قرآن را چراغ راه خویش قرار داده بودند، معتقدند: باید به جای قرآن دلایل عقلی را معیار قرار داد. و بلکه به طور صریح می‌گویند: عقل و قیاس را بر احادیث آحاد و متواتر ترجیح می‌دهیم.

دلیل هجدهم:
مالک از اسحاق‌بن‌عبد الله‌بن‌أبی‌طلحه و او از أنس‌بن‌مالک  روایت کرد که:
«کُنتُ أَسقِی أَبَا عُبَیدَهِ‌بنِ‌الجَرَّاحِ وَ أَبَا طَلحَهِ الأَنصَارِی وَ آُبَیِّ‌بنِ‌کَعبِ شَرَاباً مِن فَضِیخ، فَجائَهُم آتٍ فَقَالَ: إِنَّ الخَمرَ قَد حُرِّمَت. فَقَالَ اَبُو‌طَلحَهِ: قُم یَا اَنَسُ إِلَی هذِه الجَرَارِ فَأکسِرهَا. فَقُمتُ إِلَی مِهرَاسٍ لَنَا فَضَرَبتُهَا بِاَسفَلِهَا حَتَّی کَسَّرتُهَا». «عصاره‌ی انگور را برای ابو‌عبیده‌بن‌جراح، ابو‌طلحه انصاری و ابیّ‌بن‌کعب آوردم که ناگاه شخصی آمد و گفت: شراب حرام شد. ابو‌طلحه گفت: ای انس! بلند شو و این کوزه را بشکن. من هم با یک هاون بر پایین کوزه زدم و آن‌ را شکستم».
دیدیم ابو‌طلحه و اطرافیانش خبر تحریم شراب از سوی رسول‌الله ص را بدون تردید پذیرفتند و به محض آگاهی از آن، شراب را ریختند. بنابراین اگر خبر واحد موجب یقین‌ نمی‌بود، اموال حلال خویش را از بین نمی‌بردند. در حالی‌که می‌توانستند تا زمان دیدن پیامبر ص و شنیدن خبر تحریم از زبان خود ایشان، آن شراب را نریزند.

دلیل نوزدهم:
اگر حدیث واحد درست و یقینی نبود، صحابه  احکام مختلف را از آن‌ها استخراج نکرده و آن‌ها را دین و قوانین لازم‌الاجرا به شمار نمی‌آوردند؛ حال آن‌که واقعیت چیزی غیر از این است؛ زیرا:
الف- ابوبکر صدیق بر اساس خبر محمد‌بن‌مسلمه و مغیره‌بن‌شعبه سهم الارث مادربزرگ را به سهم‌های وارده در قرآن افزود و تصمیم ایشان بنا به تایید صحابه و مسلمانان، جزو قوانین ثابت و تغییرناپذیر مؤمنان قرار گرفت.
ب- عمر‌بن‌خطاب بر اساس حدیث حمل‌بن‌مالک، دیه‌ی جنین، حدیث ضحاک‌بن‌سفیان‌کلبی  ارث زن از دیه‌ی شوهر و حدیث عبدالرحمن‌بن‌عوف قانونی عام را در حق زرتشتیان وضع کرد که تا روز رستاخیز معتبر و لازم الاجرا است.
ج- عثمان‌بن‌عفان بنا بر حدیث فریعه‌بنت‌مالک قانونی را درباره‌ی مسکن زن بیوه قرار داد.
البته نمونه‌های زیادی در این زمینه وجود دارد که به این مقدار بسنده می‌کنیم. شاید گفته شود این موارد دال بر عمل به احادیث آحاد در موارد ظنی است که ما نیز بدان معتقدیم؛ ولی این توجیه درست نیست؛ زیرا چنان ‌چه روشن شد، صحابه بر پذیرش و عمل بدان‌ها اجماع داشتند. حال اگر امکان دروغ یا اشتباه در آن‌ها وجود داشته باشد، باید معتقد بود که امت اسلامی بر پذیرش اشتباه اتفاق نظر داشته است و چنین چیزی نیز به لطمه خوردن امت می‌انجامد.

دلیل بیستم:
پیامبران الهی اخبار آحاد را پذیرفته و به مضمونش عمل می‌کردند. در اینجا به چند نمونه اشاره می‌کنیم:
الف- شخصی به موسی‌بن‌عمران  گفت:
﴿إِنَّ ٱلۡمَلَأَ یَأۡتَمِرُونَ بِکَ لِیَقۡتُلُوکَ﴾ [القصص: ۲۰].
‏«درباریان و بزرگان قوم برای کشتن تو توطئه کردند».
موسی پذیرفت و از شهر گریخت.
و همچنین خبر دختر شعیب  را پذیرفت که گفت:
﴿إِنَّ أَبِی یَدۡعُوکَ لِیَجۡزِیَکَ أَجۡرَ مَا سَقَیۡتَ لَنَا﴾ [القصص: ۲۵].
‏«پدرم از تو دعوت می‌کند تا پاداش این که ما را آب دادی، به تو بدهد».
ب- یوسف  خبر نماینده‌ی پادشاه را پذیرفت و گفت:
﴿ٱرۡجِعۡ إِلَىٰ رَبِّکَ فَسۡ‍َٔلۡهُ مَا بَالُ ٱلنِّسۡوَهِ ٱلَّٰتِی قَطَّعۡنَ أَیۡدِیَهُنَّ﴾ [یوسف: ۵۰].
‏«به نزد سرورت بازگرد و از او بپرس: ماجرای زنانی که دست‌های خود را بریدند، چه بود؟».
ج- پیامبر اسلام ص نیز خبر نقض پیمان‌نامه از سوی مشرکان را پذیرفت و لشکری را برای مبارزه با آنان تجهیز کرد. این ماجرا به مباح نمودن جان و مال و اسیر کردن فرزندانشان انجامید.
خلاصه این‌که: پیام‌آوران الله  اگر احتمال دروغ و اشتباه را در نظر می‌گرفتند، هرگز چنان کارهایی نمی‌کردند. امت اسلامی نیز اگر احتمال دروغ و اشتباه را در احادیث رسول‌الله ص می‌دهد، قوانین عام را تصویب و اسماء، صفات و افعال الله را اثبات نمی‌کردند.

دلیل بیست و یکم:
اگر خبر یک نفر عادل و مورد اعتماد، درست و یقینی نباشد، نمی‌توان بر احکام و آموزه‌های الله  و رسول‌الله ص گواهی داد. حال آن‌که مسلمانان از دوران صحابه اکنون، مضمون این‌گونه اخبار را در گفتار و نوشتارشان تایید و بدان اعتراف و اعتقاد داشته‌اند. بنابراین از تعابیری هم‌چون: «دین الله چنان است»، «از رسول‌الله ص چنین روایت شدهاست»، استفاده می‌کنند. پس اگر به مضمون آن‌ها علم و یقین نداشته باشند، گواهی دادن و نسبت دادن آن آموزه‌ها به الله و پیامبر ص در دایره‌ی گواهی دروغ و افترا بستن بر ایشان جای می‌گیرد؛ اما آنان بس بزرگوارتر و والاتر از این‌گونه اتهامات هستند.

منبع: بنیان ایمان/ تألیف: دکتر عمر سلیمان اشقر/ ترجمه: گروه فرهنگی انتشارات حرمین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سئوال امنیتی: لطفا جواب معادله را بنویسید *