خانه / مقالات / قدر و منزلت سنت در مقابل قرآن

قدر و منزلت سنت در مقابل قرآن

قدر و منزلت سنت در مقابل قرآن

نویسنده: محمد غزالی

حق هر مسلمانی است منابعی را به ترتیب بداند که دین خود را از آن گرفته است. و حق دارد، در کنار معرفت کامل کتاب اختصاصی رسالت حضرت ختمی مرتبت، وضع درست و صحیح اقوال و اعمال محفوظ از پیامبر را بخوبی و کاملاً بفهمد.
قرآن روح و قالب دین اسلام است. در آیات محکم قرآن، دستور و دعوت دین شروع و مبسوط شده است. خدای متعال عهده‌دار و ضامن حفظ آن است، و بوسیلۀ آن حقیقت دین محفوظ و مصون مانده است. و مقرر است تا آخر زمان پایدار بماند. مردی که برای ابلاغ رسالت و تحمل بار مسئولیت آن از جانب خدا برگزیده شد «قرآنی» زنده بود، در میان مردم می‌رفت و تلاش می‌کرد، و نمونه و الگوی چهره‌ای بود که قرآن آن را تصویر کرده بود. پیامبر نمونه و تصویری از ایمان و تلاش و فروتنی و جهاد و حق و درستی و فهم و درایت و بیان بود. بنابراین هر یک از گفتار و اعمال و مقررات و پذیرش و احکام و تمام جنبه‌های حیاتش، رکنی از ارکان دین و شریعت به شمار می‌آید.
حق تعالی او را برگزید که به نام او برای مؤمنان صحبت کند، و از جانب او دین را تبلیغ نماید، بنابراین چه کسی را می‌توان یافت که از او بهتر فرمان حق را بفهمد و دریابد؟ و چه کسی را می‌توان پیدا کرد که بهتر از او بتواند مسلک و روشی را معین کند که با قرآن همساز و توأم باشد؟
اهمیت تطبیق و اجرای صحیح قانون، از اهمیت تدوین و تصویب آن کمتر نیست.
هر قانونی روح و محتوا و نصی دارد. در موقع بررسی حوادث گوناگون، برای اینکه مطابق قانون صورت گیرد، برای فتواها تلاش می‌شود، اندرز و نصایح تدوین می‌گردد، تجربه‌ها و پندها گردآوری می‌شود، احکامی تثبیت و صادر می‌شود که بعضی با روح و نفس قانون نزدیک و بعضی با مفهوم آن نزدیکتر است و همچنین…
قرآن، قانون اساسی است و سنت، موارد تطبیق آن. هر مسلمان مکلف است همین موارد تطبیق را عیناً مانند اصل و خود قانون محترم و گرامی بدارد، حق تعالی این حق را به پیامبر داده است که از او اطاعت و پیروی شود، امرش اطاعت و از نهیش پرهیز نمایند. چون در چنین مواردی از خود فرمانی صادر نمی‌کند، بلکه از جانب پروردگارش توجیه می‌شود، بنابراین اطاعت پیامبر، اطاعت خداست. نه پیروی کورکورانه از یک انسان.
خداوند فرموده است: «‏مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ وَمَنْ تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظًا‏»نساء/۸۰
«هر کس اطاعت پیامبر را بجا آورد خدا را اطاعت کرده است، و هر کس از فرمان او سرباز زند، ما شما را نگهبان آنها نفرستاده‌ایم، و باز گفته است: «وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ»نحل/۴۴ «ما ذکر را بر تو نازل کردیم، تا آنچه برایشان نازل شده است برای آنان توضیح دهی، باشد که بیندیشند.» و نیز گفته است: «وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»حشر/۷«پیامبر هر چه را برایتان آورد آن را بگیرید، و از هر چه شما را نهی کرد، از آن بپرهیزید.
علاوه بر این صاحب الهام اعلا استعداد و مواهب مترقی انسان را نادیده نمی‌گیرد پس اگر تصور کنیم، پیامبران افراد تسخیرشده هستند فرشتگان آنان را به سخن آورده یا ساکت می‌کنند، سخت در اشتباه خواهیم بود و بخطا رفته‌ایم. چون، اگر آنها پیامبر هم نمی‌شدند، مورد احترام و اکرام بوده و به شایستگی و لیاقت در پیشاپیش همه قرار می‌‌گرفتند.
وحی آسمانی بصورت تصادف و اتفاق بر کسی نازل نمی‌شود. بلکه فردی کاندیدای آن می‌شود که از لحاظ رشد فکری از همه کاملتر و از لحاظ فضل و بزرگی قبل از همه و از لحاظ اخلاق از همه نجیب‌تر و شریف‌تر، و از لحاظ رأی و اندیشه از همه پخته‌تر باشد. افرادی که جایز این اوصاف باشند، هرگز مطرود و فراموش نمی‌شوند. پس وقتی این اصالت، با عصمت و این ذکاوت با استحکام الهی همراه و قرین شوند، چگونه مطرود و فراموش می‌شوند؟
عموم مسلمانان بر این عقیده می‌باشند، که حرکت در رکاب پیامبران خیر و نیکی محض و کامل است، و به این دلیل است که در کنار کتابی که از جانب خدا بر پیامبر نازل شده است، سنت منبع و اساس شریعت را تشکیل می‌دهد. اما متأسفانه، سنت دستخوش تحولاتی شد و اوضاع و احوالی بر آن عارض گشت، که ما را ناچار می‌سازد در اتخاذ احادیث بیدار و هوشیار باشیم، زیرا نباید هر چه به حضرت منسوب می‌شود آن را به عنوان حدیث بپذیریم و یا قبول کنیم، هر چه از او ثابت شده است فهمش درست بوده و در جای خود قرار دارد. مسلمانان از احادیث نافهمیده و بد تعبیر شده بیشتر از احادیث جعلی و موضوع اذیت و صدمه دیده‌اند، تا جایی که بعضی به شک و تردید تمام سنن را نگاه می‌کنند، و آرزو می‌کنند مسلمانان از آن خلاصی یابند.
اما این کار (ترک تمام سنن) از دو جهت اشتباه است: اول: اینکه حقایق تاریخی مهمل خواهد شد، چون در تمام دنیا و در طو تاریخ فردی را نمی‌توان یافت که آثارش بدرستی آثار حضرت محمد بن عبدالل (ص) جمع‌آوری و مورد بررسی و نقد و احتیاط قرار گرفته باشد. پس چگونه می‌توان آن را به گوشه اهمال و فراموشی سپرد؟ دوم: اینکه در سنت پیامبر(ص) هزاران کنز و گنج و حکمت والا نهفته است که اگر بخشی از آن به هر کس نسبت داده شود یکی از مصلحان بزرگ جهان بشمار خواهد آمد. پس چرا ما، آن را خراب کرده و از دست بدهیم و مردم را از فوایدش محروم کنیم!
وقتی میراث حضرت محمد(ص) را در زمینه‌ی «اخلاق» بررسی کنیم و هزاران حدیث در رابطه با آن را مورد توجه قرار دهیم، این تصور برایمان پیش می‌آید که اگر ارتشی از دانشمندان روانشناسی ،مدتها با هم تلاش کنند تا چنین ادبی را به جهانیان ارائه دهند، از عهده آن برنخواهند آمد. ضمناً اخلاق به تنهایی یک شعبه عظیم رسالت حضرت محمد (ص) را تشکیل می‌دهد ـ معهذا ـ درست نیست هر کسی به سنت اشتغال داشته باشد. و فقط افرادی باید به آن بپردازند که واجد شرایط خاصی می‌باشند و اشتغال آنها، برای مردم مفید باشد.
۱-    بنابر مطالب فوق، فردی که قرآن را نمیداند و از آن بهرۀ وافر ندارد، جایز نیست به سنت بپردازد. زیرا قرآن قانون اساسی و اصیل دین اسلام است، و واجبات و وظایف و حقوق هر مسلمان را معین می‌کند، و تکالیف مربوط به دین را ترتیب می‌دهد، و عبادت را در زندگی طوری تقسیم می‌کند که هیچیک مانع و سد راه دیگری نمی‌شود و مجموع عبادات رابه شیوه‌ای زمان‌بندی نموده است که مانع تلاش معاش و ادامه حیات نمی‌شوند.
فردی که نتواند چنین حقایقی را از قرآن بدست آورد، نمی‌تواند چیزی دیگر را بیابد که این خلأ را پر کند. و سیمایی از اسلام ـ بدون قرآن ـ در ذهن و نهادش مجسم می‌شود که آشفته و متلون و چه بسا دارای اختلافات فاحشی می‌باشد.
به همین جهت پیشوایان صحابه سخت تلاش می‌کردند که قرآن، راهش را به اذهان و قلوب مردم باز کند و مقام و مکانت نخستین را حایز باشد، و سعی بلیغ کند که چیزی دیگر مانع صدارت قرآن نشود.
ابن عبدالبر در کتاب (جامع بیان‌العلم و فضله) آورده است:
از جابر بن عبدالله بن یسار نقل است که گفته است: شنیدم حضرت علی می‌گفت: بر آن قصدم بگویم هر کس هر کتابی پیش خود دارد، آن را نابود کند. مردم به این علت نابود شدند که کتاب خدا را رها کرده و از احادیث علمای خود پیروی کردند و زهری از عروه نقل کرده است که حضرت عمر خواست سنن را جمع‌آوری کرده و آن را بنویسد، در این مورد، از یاران پیامبر نظر خواست، آنها اشاره به نوشتن آن کردند، اما حضرت عمر یک ماه تمام د راین مورد با خدا استخاره می‌کرد، در آخر گفت: «می‌خواستم سنن را بنویسم اما متوجه شدم اقوام قبل از شما، از خود کتابهایی نوشتند و با آن سرگرم شدند و کتاب خدا را رها و فراموش کردند. به خدا قسم من هرگز کتاب خدا را با چیزی دیگر مشوش نمی‌کنم.
ابن سیرین آورده است که بنی‌اسرائیل بدون شک به سبب کتابهایی، از جاده‌ی حق منحرف و گمراه شدند، که از پدران خود به ارث برده بودند. علقمه و اسود نوشته‌ای در دست داشتند که حدیثی حسن در آن نوشته شده بود. و نزد ابن مسعود رضی‌الله عنه رفتند، عبدالله بن مسعود، به کنیزش دستور داد تشتی پر از آب بیاورد، خود ابن مسعود به پاک نمودن و شستن مشغول شد و میخواند: «نحن نقص علیک أحسن القصص»، ترجمه: ما بهترین داستانها را بر تو می‌خوانیم. گفتند حدیثی جالب است، آن را نگاه کن، اماابن سعود همان طور مشغول محو کردن آن بود و می‌گفت: این اذهان و قلوب طرف است، آن را به قرآن پر و مشغول کنید و با چیزی دیگر ان را اشغال نکنید ـ ضمناً در نوشته مطلبی از علوم اهل کتاب آمده بود.
عامر شعبی از قرظه بن کعب نقل کرده و گفته است: ما می‌خواستیم به عراق برویم، حضرت عمر تا (صرار) ما را همراهی کرد، آنگاه گفت: می‌دانید چرا با شما آمدم؟ گفتند: بله، ما از یاران پیامبر خدا هستیم و تو به منظور احترام و بدرقه با ما آمدی. عمر گفت: شما به جایی می‌روید که آواز قران خواندن مردمش، مانند آواز زنبور عسل بگوش می‌رسد، از شما می‌خواهم با گفتن و نقل احادیث، آنها را مشغول و سرگرم نکنید که مانع قرآن خواندن آنها شوید. قرآن را بهتر و با تجوید بخوانید، و روایت و حدیث پیامبر را کمتر کنید. سفربخیر، من هم با شما هستم، وقتی «قرظه» به آنجا رسید، مردم گفتند: احادیث پیامبر را برایمان نقل کن. قرظه گفت: عمر ما را از این کار منع کرده است.
حضرت عمر و حضرت علی و سایر پیشوایان، سنت را انکار نمی‌کردند، بلکه می‌خواستند قرآن با استقبال و احترام بیشتر روبرو شود. و این هم امری است طبیعی؛ زیرا قبل از وارد شدن به شرح و بسط و تفاصیل اجزاء و اجرای قانون، باید خود قانون را کاملاً و به خوبی فهمید. چون کلیۀ افراد مردم به این شرح و تفاصیل احتیاج ندارند و حتی چه بسا این مسائل اذهان را پر کرده و محلی را برای اصول ضروری و قواعد مهم باقی نگذارند.
مخصوصاً می‌دانم روش روایت احادیث این است که، کلیه احادیث را در یک سطح قرار می‌دهد، در حالی که احادیث بطور متناوب و در زمان و مکانهای متفاوت و به مناسبتهای گوناگون و متعدد از پیامبر صادر شده است.
عروهبن زبیر، از حضرت عایشه روایت کرده است که گفته است: آیا از ابوهریره تعجب نمی‌کنی؟ روزی به کنار اطاق من آمد و نشست در حالی که مشغول خواندن نماز بودم، شروع کرد به نقل حدیث از پیامبر و به گوش من می‌خواند. اما قبل از اینکه نمازم تمام شود برخاست و رفت و اگر همانجا مانده بود، به او می‌گفتم: پیامبر مانند تو حدیث را پشت سر هم قطار و ردیف نمی‌کرد…!!!
۲-    بعد از فهم درست و عمیق قرآن، آنگاه نوبت به درک و فهم واقعی سنت می‌رسد، برای افرادی که از حدیث اطلاع دارند، بهتر است زبان خود را در کام نگه دارند. و حدیثی را از پیامبر نقل نکنند که مقصود و منظور آنرا نمی‌دانند، هر چند ممکن است عبارت ظاهری آن را، به تنهایی بدانند.
از قدیم الایام، سنت پیامبر دچار این بلیه شده است که، زیاد آن را حفظ میکنند، اما کمتر درک می‌کنند و درباره آن آگاهی کمتری دارند. تعجب حضرت عایشه از نقل احادیث توسط ابوهریره به این سبب نبوده که او را به دروغگویی متهم نماید، یا او را تکذیب کند، بلکه منظورش این بود که نقل حدیث به آن شیوه سبب می‌شود مناسبتی که حدیث در آن گفته شده است، نادیده گرفته شود و بالاخره از بین برود.
روایت است وقتی حضرت عمر شنید، ابوهریره حدیث (من قال لاإله إلاالله دخل الجنه) را نقل کرد او را کتک زد. (معنی حدیث: هر کس بگوید لااله الاالله داخل بهشت می‌شود.)
امکان دارد حضرت عمر وقتی چنین عملی را انجام داده باشد که ابوهریره حدیث را برای اشخاصی نقل می‌کرد که آن را نمی‌فهمیدند و خیال می‌کردند اسلام فقط عبارت است از حرف محض و عمل در آن دخالتی ندارد. پس منع کردن نقل حدیث ـ ولو درست هم باشد ـ به طوری که موجب چنین جهالتی شود، بهتر است از اجازه روایت آن.
ابن عبدالبر از ابوهریره نقل کرده که گفته است: احادیثی را برای شما نقل کرده‌ام، اگر در زمان عمر آنها را نقل می‌کردم با زنجیر مرا می‌زد!!
همانطور که میدانستید منظور و هدف حضرت عمر از این ممانعت این بود که می‌خواست جامعه بر اساس تعالیم قرآن استوار باشد. و افکار و اذهان مردم به آن مشغول شود، در آن بیندیشند و از آن استنباط کنند. که اگر بعد از آن، سنن و حدیث روایت شود مردم با فکری باز و ذهنی روشن آن را پذیرا می‌شوند، و معنی و مقصود درست آن را درک می‌کنند.
ابوهریره به جهت حسن حافظه، می‌تواند مثلاً در مورد نماز، احادیث زیادی را روایت کند، و چه بسا حضرت عمر، در این مورد مانعی نبیند که این احادیث، در یک مدرسۀ مخصوص نقل و تدوین شوند. ولی از آن بیزار است که عموم مسلمانان، به آن مشغول شوند، در صورتی که می‌توانستند به مقداری از آن اکتفا کنند، و بعد به کارهای مفید به حال اسلام و مسلمانان بپردازند. و راز طرد کردن راویان زیاده‌گو نیز همین است.
ابن حزم در موضوع وضو، در حدود یکهزار صفحه حدیث روایت کرده است. هر کسی بخواهد می‌تواند از اینگونه دانش طرفی بربندد. اما اشتغال و مشغول کردن عموم مردم به این، کار ابلهانه و ناشایسته‌ای است. اگر چنین باشد پس برای خود قرآن چه چیزی می‌ماند؟ و حتی اشتغال مردم به قرآن به این صورت، جزو دین نیست. پیامبر(ص) فرموده است: قرآن بخوانید، اما در آن غلو و اغراق نکنید، و از آن دوری نجویید و بوسیله آن، تجارت و کسب مال نکنید. (نان نخورید)
فضلی که این حافظان دارند این است که دانشی را به اشخاصی رسانده‌اند که فایده‌ی نیکو از آن می‌برند. طبق گفته پیامبر (ص): «بعضی از حاملان فقه، خود فقیه نیستند. زیادند افرادی که فقه را به فقیه‌تر تحویل می‌دهند».
ابویوسف گفته است: اعمش از من سوالی کرد و من جوابش را گفتم. پرسید: ای یعقوب! این را کجا یافتی؟ گفتم از حدیثی که الان خودت برایم نقل کردی. گفت: یعقوب، قبل از اینکه پدر و مارد تو به هم برسند، این حدیث را حفظم، اما تاکنون تأویل آن را ندانسته‌ام..!!
می‌بینید: ابووسفِ فقیه، چیزی را مشاهده می‌کند که از اعمشِ حافظ، پنهان است. اما عیب کارش در حفظ بدون فهم منحصر نیست. بلکه مشکل آن است که به غلط فهمیده شود.
ترتیب فنی سنن ـ همانطوری که تدوین شده و به ما رسیده است ـ به قرار زیر است: برای احادیثی که در مورد ایمان آمده است یک باب، برای اخباری که راجع به قضا نقل شده است یک باب … و همچنین…
از آنجایی که اسلام عبارتست از مجموع این حقایق، سنت، صورت فروشگاهی بزرگ پیدا می‌کند که انواع لوازم زندگی در آن عرضه شده باشد. بخشی به سرپوش اختصاص دارد، و قسمتی به شلوار، و بخشی دیگر به پیراهن و در قسمتی دیگر زیورآلات عرضه شده است.
طبیعی است فردیکه بخواهد  لباسی کامل تهیه کند به تمام بخشها سر می‌زند، لباس خود را، از کلاه گرفته تا کفش تهیه می‌نماید. اما اغلب دیده می‌شود که یک نفر دو کلاه خریده، در صورتی که کفش ندارد و یا دو سرپوش گرفته در حالی که لباس به تن ندارد، و بیرون می‌آید.
حال گروهی که به سنت اشتغال دارند نیز چنین است، آنها ـ بعد از سرکشی به قسمتها ـ وقتی به میان مردم می‌آیند، جز یک سواک و یک عمامۀ فرسوده چیزی در دست ندارند، و آن را شعار و نشانه اسلام بشمار می‌آورند. سبب و راز این امر این است که آنها به فروشگاه پر کالا وارد می‌شوند، و چنان می‌پندارند که دین اسلام عبارت است از یک حدیث تنها، و یا سنتی معلوم، و به این ترتیب قرآن و سنت را کاملاً سوء تعبیر می‌کنند.
۳-    فرد کوته‌بین و تنگ‌نظر هر چند زیاد به سنت اشتغال داشته باشد، باز در توجیه مسلمانان زیان‌آور بوده و مشتی احکام و تقالید تنگ‌نظرانه و پراکنده و خام را در بین مردم اشاعه داده که، اگر‌چه بر حدیثی نامفهوم یا اثری درک‌نشده مبنی هم باشد، روح قرآن از آن متنفر و بیزار و دور است.
چون اسلام ـ در امور مهم ـ احکامی را ارائه و عرضه نموده است، که در قرآن بیان شده و یا پیامبر (ص) آن را گفته است. تمام این احکام، مکمل یکدیگرند و همدیگر را تصدیق و تأیید می‌کنند، و اگر در آن میان دلیلی معارض با سایر دلایل پیدا شود، باید در مورد آن بحث و تحقیق شود، تا با تمامی دلایل وفق داده شود، و آنکه سندش ارجح است قبول؛ و آنکه سندش ضعیف است، ترک و رد شود.
به همین دلیل، اگر یکی از سنن با ظاهر آیات و عموم نص معارض باشد، یا قیاس مبتنی بر خود قرآن مخالف باشد، و آن را مردود دانسته‌اند. محققان بین احادیثی که توسط فقها روایت شده و احادیثی که حافظان محض روایت کرده‌اند، تفاوت قائلند.
برای توضیح این مسأله به ذکر مثالی می‌پردازیم تا بهتر مشخص شود که بر اثر فهم نادرست یک اثر، چه جمود و ضایعۀ بزرگی برای ملتهای مسلمان بار آمده است.
بسی از مسلمانان حکم می‌کنند که، هیچ کس نباید زن را ببیند و زن هم حق ندارد کسی را ببیند، بر مبنای این حکم در مدینه منوره وقتی زنان به بازار یا خیابان و معابر می‌آیند، چادرهای مسدود و زمخت و تیره می‌پوشند، و سر می‌کنند در قسمت بالای چادرها سوراخهایی برای دید درست شده است که این سوراخها را هم با شیشه یا طلق مسدود می‌کنند.
این تقلید متداول بر مبنای حدیثی استوار است که شنیدم امام حرم نبوی در خطبه نماز جمعه می‌گفت: پیامبر نمی‌خواست زنانش عبدالله ابن ام مکتوم را ببینند، وقتی گفتند: عبدالله مردی نابینا است و آنها را نمی‌بیند، پیامبر (ص) فرمود: «آیا شما هم نابینا هستید؟»
من در مورد نقل این حدیث به خطیب اعتراض کردم که علمای حدیث درباره معنای این حدیث، حق مطلب را ادا کرده‌اند. اما در موقع توضیح و بیان وظایف و روش زندگی زن، و اصول روابط آنان با کل جامعه، مقرر داشتن این حدیث، نشان‌دهنده ناآشنایی و بی‌خبری از خود سنت است. چرا سنتی را متذکر نمی‌شوید که بخاری در این زمینه روایت کرده است، در صورتی که، دقیق‌تر و صحیح‌تر هم هستند؟
بخاری زیر عنوان «باب غزوه و جنگ، زنان در کنار مردان» از انس روایت کرده و گفته است: آن هنگامی که مسلمانان در جنگ (احد) شکست خورده و از پیرامون پیامبر (ص) پراکنده شدند، عایشه دختر ابوبکر و ام‌سلیم را دیدم که به سرعت و شتاب آمدند ـ ساق پایشان را می‌دیدم ـ مشک آب را به دوش گرفته، به هر سو می‌شتافتند، آب را در دهان افراد می‌ریختند، دوباره می‌رفتند مشک را از آب پر کرده و می‌آوردند و در دهان جماعت می‌ریختند.»
و دیر زیر عنوان (باب غزوه زنان در دریا)… آورده است: شنیدم انس می‌گفت: پیامبر نزد دختر ملحان رفت و در کنارش نشست، پیامبر خندید، گفت: یا رسول‌الله چرا می‌خندی؟ پیامبر گفت: افرادی از امتم در جهاد فی سبیل‌الله، مانند شاهان، د رمیان خانوادۀ خود، سوار بر کشتی به دریا می‌زنند» گفت: یا رسول‌الله برایم دعا کن که من از زمره‌ی آنان باشم. پیامبر گفت: بار خدایا او را از زمرۀ آنان قرار بده و باز پیامبر خندید. و او هم پرسید: چرا می‌خندی؟ پیامبر باز چنان گفت: او هم از پیامبر تقاضا کرد که برایش دعا کند که از جمله آنان باشد. پیامبر فرمود: تو از اولین آنها خواهی بود، نه از آخرین آنها. انس ادامه داده و می‌گوید: آن زن با عبادهبن صامت ازدواج کرد، و بعداً با دختر «قرظه» با کشتی به دریا رفتند، بعد از اینکه از کشتی پیاده شدند، بر اسب سوار شد، بعد از مدتی حیوان افتاد و او هم سقوط کرد و درگذشت.
و در زیر عنوان «باب در جنگ، زنان برای مردان با مشک آب می‌بردند» آورده است: عمربن‌الخطاب بین زنان مدینه چارقد (مروط) توزیع می‌کرد، یک روسری خوب باقی مانده بود، اطرافیانش گفتند: یا امیرالمؤمنین این را به همسرت، دختر پیامبر  بده (منظورشان ام کلثوم دختر حضرت علی بود) عمر گفت: ام‌سلیط مستحق و شایسته‌تر است. (ام‌سلیط از زنان انصار بود که با پیامبر بیعت کرد) ام‌سلیط در روز (احد) برای ما مشک می‌دوخت و پینه می‌زد.
و نیز زیر عنوان «باب زنان در جنگ (غزوه)، زخمیان را مداوا می‌کردند) آورده است که: ربیع رختر معوذ، گفته است: همراه پیامبر بودیم، به مردان آب می‌دادیم، زخمیها را مداوا می‌کردیم و کشته‌شدگان را به مدینه بر‌می‌گرداندیم…
فرض کنیم بخاری این احادیث را روایت نکرده است. آیا باید حدیث (عمیاوین) بر جامعه تحمیل و مسلط شود؟ و زنان، بسان تبهکاران در خانه‌ها محبوس و مهجور گردند، و تا ابد از این زندان بیرون نیایند؟   چنین احکامی را برای کیفر زنان بدکاره و زشت کردار مقرر و تعیین کرده است: «‏وَاللَّاتِی یَأْتِینَ الْفَاحِشَهَ مِنْ نِسَائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَهً مِنْکُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِی الْبُیُوتِ حَتَّى یَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِیلًا‏»نساء/۱۵
«‏ و کسانی که از زنان شما مرتکب زنا می‌شوند ، چهار نفر از ( مردان عادل ) خودتان را به عنوان شاهد بر آنان به گواهی طلبید ، پس اگر گواهی دادند ، آنان را در خانه‌های ( خود برای حفظ ایشان و دفع هرگونه شرّ و فسادی ) نگاه دارید تا مرگشان فرا می‌رسد یا این که خداوند راهی را برای ( زندگی پاک و درست ، یا عقوبت ) آنان ( با ازدواج یا توبه ، یا وضع حکم دیگری ) باز می‌کند . ‏»
اما زمانی که مسلمانان طریقۀ تربیت و تهذیب مذکر و مؤنث را ـ به سب انحراف از قرآن ـ به زندان و حبس پناه برند، آنچه نباید بشود خواهد شد.
مسلمانان قران را رها کرده، و به احادیث دل بستند و گرویدندو
بعد از آن، احادیث را ترک نموده، به اقوال پیشینیان رو آوردند. و سپس از گفتار پیشوایان هم بریدند، به سلوک و روش تقلیدی رو کردند.
بعد از آن، مقلدان را هم ترک گفته و به طرف جهالت و یاوه‌‌هایشان رفتند.
پیشرفت اسلام به این صورت واقعاً برای اسلام و مسلمانان مصیبت و وبال بود.
ابن عبدالبر از ضحاک‌بن‌مزاحم نقل کرده است که: روزگاری می‌آید مردم قرآن را در طاقچه‌ها نهاده، و آن را باز نمی‌کنند تا عنکبوت بر آن لانه سازد، ‌از محتوا و مندرجات آن استفاده نمی‌کنند، و اعمال مردم بر مبنای روایات و احادیث صورت می‌گیرد. اما راه نجات این کوربینی این است که به سوی قرآن برگردیم، و آن را مبنا و پایه و اساس حیات عقلی و روحی خود قرار دهیم، و هرگاه بطور کامل و کافی از آن بهره گرفتیم، می‌توانیم به سنت بنگریم و از حکمت و سیرت و عبادت و اخلاق و احکام حضرت رسول بهره‌مند شویم. شخصی که با قرآن آشنایی کامل ندارد و در زمینۀ روایات تجربه و بصیرت وافی و لازم ندارد، و در مورد مواضع و مناسبات سنت، کوربین است حق ندارد و نباید دربارۀ سنت زبان بگشاید و سخن براند.

منبع: فقه السیره / مؤلف: محمد غزالی مصری / مترجم: محمد طاهر حسینی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سئوال امنیتی: لطفا جواب معادله را بنویسید *