خانه / سیره / شفقت رسول الله(ص) بر کودکان

شفقت رسول الله(ص) بر کودکان

Warning: mysql_query(): Access denied for user ''@'localhost' (using password: NO) in /home/rasoln/domains/rasol.net/public_html/wp-content/plugins/share4bucks/index.php on line 75 Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home/rasoln/domains/rasol.net/public_html/wp-content/plugins/share4bucks/index.php on line 75

شفقت رسول الله(ص) بر کودکان

رسول الله  محبت و علاقه خاصی به کودکان؛ خشتهای ساختمان آینده، داشتند. تصاویر محبت و اهتمام آن حضرت به کودکان در سیرت مطهر آنچنان زیاد است که نمی‫توان آنها را در یک کتاب جمع کرد.‬‬‬‬‬‬‬
ابوهریره  آورده‫اند: روزی پیامبر خدا  نوه‫اش «حسن پسر علی» را بوسید. مردی بنام «اقرع بن حابس تمیمی» در آنجا نشسته بود. او گفت: من ده پسر دارم، هیچ یک از آنها را نبوسیده‫ام. پیامبر خدا  با تعجب به او نگاه کرده فرمودند: کسی که رحم و شفقت نورزد به او رحم نخواهد شد.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
مادر مؤمنان عائشه  آورده‫اند: روزی برخی از صحرا نشینان نزد رسول خدا  آمده، پرسیدند: آیا بچه‫‌هایتان را می‫‌بوسید؟! کسانی که در آنجا بودند گفتند: آری. صحرانشینان با تعجب گفتند: بخدا قسم ما بچه‫‌هایمان را نمی‫‌بوسیم!‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
پیامبر خدا  فرمودند: اگر خداوند از دلهای شما رحمت و شفقت را برچیده از دست من چه کاری ساخته است!
این دو گزارش تاریخ بیانگر رحمت و شفقت و مهر خاص پیامبر به کودکان است. و بوسیدن کودک رمزی است از اظهار محبت و شفقت و مهر به او، و در بیان گهربار پیامبر اکرم  که: «هر آنکسی که رحم نورزد به او رحم نخواهند کرد»؛ اشاره‫ای است به اینکه کیفر خواست و تنبیه هر کاری از جنس خود آن کار است. یعنی اینکه اگر کسی به کودکان رحم و شفقت و مهر نورزد خداوند متعال او را در روز قیامت از رحمت و مهر و شفقت خویش محروم خواهد ساخت.‬‬‬‬‬‬‬
و از تصاویر رحمت پیامبر به کودکان؛ آن لحظه‫‌ی بیاد ماندنی است که سر بستر فرزندشان ابراهیم که در حال جان دادن بود رسیدند. اشک از چشمان مبارک سرازیر شده، فرمودند: چشم گریان می‫شود، و قلب اندوهگین می‫گردد، ولی از دهانمان هیچ چیزی جز آنچه پروردگارمان را خشنود می‫کند، بر نخواهد آمد. و ای ابراهیم، حقا که ما از دوری تو بسیار ناراحت و غمگینیم.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

پیامبر رحمت و شفقت، و بنده صالح و پرهیزگار خداوند یکتا؛ سیمایی است که در او همه عواطف فطری بشر در کنار والاترین معانی بندگی خالق بشر تجلی می‫کند. ایشان با صبر و شکیبائی، و تسلیم در برابر دستورات الهی، و رضایت به قضای او حق الهی را بجا آوردند، و با رحمت و شفقت و اشک و اندوه، حق فرزندش و دوری او را ادا کردند. و این تصویری است نمونه از بنده‌‫ای نمونه..‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

و چون دختر آن حضرت وفات کردند، اشک از چشمان پیامبر خدا سرازیر شده بود. «سعد بن عباده» از آن حضرت پرسیدند: این چیست یا رسول الله؟!
گویا آن شاگرد مکتب رضایت به خواست الهی، گمان می‫برد؛ در گریه و اشک ریختن بر مرگ کسی، به نوعی عدم رضایت به خواست الهی نمودار می‫شود!‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
پیامبر این برداشت نادرست او را تصحیح کرده، به او فهمانید که اسلام با فطرت بشریت در تضاد نیست. ایشان فرمودند: این آثار رحمت است، خداوند مهر و شفقت را در قلبهای بندگان خود جای داده، و خداوند تنها بر بندگان رحیم و شفیق و مهربانش رحم می‫کند.‬‬‬‬‬‬‬

روزی پیامبر خدا شنیدند؛ جوانی یهودی که به ایشان خدمت می‫کرد، بیمار شده است. برای عیادت بیمار به خانه او رفت. پیامبر از او خواست تا شهادت بدهد که «لا إله إلا الله» ـ هیچ معبودی نیست مگر پروردگار یکتا ـ . جوان بیمار به سوی پدرش نگاه کرد تا از او اجازه بگیرد. پدر که پسر را در حال جان دادن می‫دید، و می‫دانست پیامبر خدا بر حق است. به پسرش گفت: حرف ابو القاسم را بشنو.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
جوان کلمه شهادت بر زبان جاری نمود. پیامبر خدا بسیار شاد و خوشحال گشته فرمودند: سپاس خدای را که او را بدست من از آتش جهنم رهانید.

پسر انس بن مالک؛ یار و خدمتگذار و دوست پیامبر اکرم، که «عمیر» نام داشت، پرنده‫‌ای کوچک بنام «نغیر» داشت که با او بازی می‫کرد. روزی نغیر (پرنده) مرد. و کودک بسیار ناراحت و غمگین شد. پیامبر رحمت و شفقت برای تسلیت دادن و دلجوئی نزد کودک رفته با او به شوخی پرداخت، و به او گفت: ها بابا عمیر! چی شد نغیر؟‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

عبدالله بن شداد از پدرش آورده که او گفت: روزی پیامبر در یکی از نمازهای شب ـ مغرب یا عشاء ـ یکی از نوه‫‌هایش ـ حسن یا حسین ـ را با خود به مسجد آورده بود. او را کنار خود گذاشته امامت نماز را شروع کرد. در میان نماز سجده‫‌ای بسیار طولانی کرد. شداد سرش را بالا گرفت تا ببیند چه اتفاقی افتاده، دید کودک روی کمر پیامبر سوار شده است. وقتی پیامبر نماز را به پایان رسانیدند. نمازگذاران با تعجب پرسیدند: یا رسول الله! در بین نماز سجده‌‫ای بسیار طولانی کردید، گمان بردیم که خدای ناکرده اتفاقی برایتان افتاده باشد، یا اینکه به شما وحی می‫شد. آن حضرت فرمودند: هیچ‫ یک از این موارد نبود، پسرم روی کمرم سوار شده بود، نخواستم او را زود کنار بزنم، گذاشتم تا خودش سیر بازی شده پایین آید.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

و آن حضرت به دیدار انصاریان می‫رفت، و به بچه‫‌هایشان سلام می‫کرد، و دست روی سرهایشان می‫کشید.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
و چون کودکی به دنیا می‫آمد او را نزد پیامبر می‫آوردند تا برایش دعا کرده، دست روی سرش بکشد تا خداوند در زندگیش برکت دهد، و خرمائی جویده در دهانش بگذارد.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬
و احیانا نوه‫‌شان؛ امامه دختر زینب را در نماز بغل داشتند، وقتی سجده می‫کردند. دختر بچه را به زمین می‫گذاشتند، و چون بلند می‫شدند او را بر می‫داشتند.‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬‬

صلوات و درود و سلام بی‫‌پایان حضرت حق بر این پیامبر مهربان و رحیم و شفیق و دلسوز باد.
خاک ره آن یار سفر کرده بیارید        تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت

*********************************
منبع: درسهایی از مدرسۀ رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم/   نویسنده: عادل بن علی الشدی/  مترجم: نور محمد امراء

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سئوال امنیتی: لطفا جواب معادله را بنویسید *