خانه / مقالات / آیا سنت، یک منبع قانونگذاری مستقل است؟

آیا سنت، یک منبع قانونگذاری مستقل است؟

آیا سنت، یک منبع قانونگذاری مستقل است؟

علما اتفاق نظر دارند که نصوص سنت بر سه قسم است:
۱ـ سنتی که مؤید احکام قرآن است و از لحاظ اجمال و تفصیل، با کتاب الله موافق می باشد. مانند احادیثی که صرفاً وجوب نماز، زکات و روزه را می رسانند و هیچ اشاره ای به شرایط و ارکان آنها ندارند. چنین احادیثی کاملاً با کتاب الله موافق هستند. مانند حدیث: (بنی الإسلام علی خمس شهاده أن لا إله إلا الله و أن محمداً رسول الله و إقام الصلوه و إیتاء الزکاه و صوم رمضان و حج البیت من استطاع إلیه سبیلاً) یعنی:‌ «اسلام بر پنج چیز استوار شده است: ‌اقرار به شهادتین، اقامه نماز، ادای زکات، روزه رمضان و حج خانه خدا برای کسی که بتواند و استطاعت داشته باشد».
این حدیث با آیات ذیل کاملاً مطابق است:
« وَأَقِیمُواْ الصَّلاَهَ وَآتُواْ الزَّکَاهَ (بقره:۸۳) یعنی:‌ «و نماز را برپای بدارید و زکات بدهید».
« ‏ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیَامُ کَمَا کُتِبَ عَلَى الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ ‏» (بقره:۱۸۳) یعنی:‌ «ای مؤمنان! روزه بر شما فرض شده همچنانکه بر گذشتگان شما فرض شد».
« وَلِلّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً » (آل عمران:۹۷) یعنی: ‌«حج خانه خدا، واجب الهی است برای کسانی که توانایی رفتن به آنجا را دارند».
در حدیث آمده است: (لا یحل مال امریء مسلم الا بطیب نفسه) یعنی:‌ «خوردن مال هیچ مسلمانی، حلال نیست مگر آنکه او، با طیب خاطر راضی باشد».
حدیث مذکور، با این آیه همسو می باشد:« ‏ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَأْکُلُواْ أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَکُونَ تِجَارَهً عَن تَرَاضٍ مِّنکُمْ »( نساء:۲۹) یعنی:‌ « ای اهل ایمان! اموال یکدیگر را بناحق نخورید مگر اینکه داد و ستدی باشد که از رضایت (دو ظرف) سرچشمه بگیرد».
۲ـ نوع دوم، احادیثی هستند که بیانگر احکام قرآن از لحاظ تقیید مطلق، تفصیل مجمل و تخصیص عام می باشند؛ مانند احادیثی که احکام نماز، روزه، زکات، حج و بیوع و معاملاتی را بیان می‌کنند که در قرآن به صورت مجمل ذکر شده اند. اغلب روایات و احادیث از این نوع هستند.
۳ـ قسم سوم احادیثی هستند که بیانگر حکمی می باشند که در قرآن نه تصریح شده و نه منتفی شده است. مانند احادیث دال بر حرمت جمع بین زن و عمه یا خاله اش و احکام شفعه، رجم زانی متأهل، تبعید زناکار مجرد، مسأله ارث جده و…
در مورد دو نوع اول باید گفت که احکامشان، به صورت مستقل ثابت است و بیشتر احادیث، از این نوعند و اختلافی در میان علما در این مورد وجود ندارد. اما در مورد قسم، سوم اختلاف نظر وجود دارد که آیا این نوع احادیث مستقلاً احکام جدیدی را ثابت می کنند یا باید به نوعی، آنها را تحت نصوص قرآن درآورد، هرچند که با تأویل باشد؟
صاحب موافقات و دیگران، نظریه دوم و جمهور، نظریه اول را ترجیح داده اند.
بهتر است نخست عبارتی از امام شافعی رحمه الله در این زمینه نقل کنیم و سپس به توضیح و شرح این اختلاف بپردازیم؛ امام شافعی می گوید:  در اینکه سنتهای پیامبر(ص) بر سه قسم است، در میان اهل علم هیچ اختلافی سراغ ندارم.. سپس می گوید: اهل علم بر دو نوع آن اتفاق دارند:
۱ـ سنتی که مؤید نص موجود در کتاب خداست.
۲ـ سنتی که در مورد آن در کتاب الله به صورت مجمل، حکمی بیان شده و پیامبر(ص) مراد آن حکم مجمل را بیان کرده است. در این دو مورد اختلافی نیست.
اما قسم سوم، سنتی است که در کتاب الله پیرامون آن نصی وجود ندارد.
در این مورد علما دیدگاههای متفاوتی دارند:
۱ـ عده ای می گویند: خداوند اطاعت پیامبر(ص) را در حالی فرض گردانیده است که می دانسته و راضی بوده که پیامبرش، پیرامون برخی از مسایل، احادیثی بگوید که حکم مربوطه در کتاب خدا وجود ندارد.
۲ـ برخی می گویند: از طرف پیامبر(ص) هیچ حکمی صادر نشده است مگر اینکه ریشه ای در کتاب خدا دارد؛ چنانچه سنت پیامبر(ص) در مورد بیان تعداد رکعات نماز، مبتنی بر اصل فرض بودن نماز از جانب خداست. همینطور تمام سنتهای پیامبر(ص) در مورد بیوع و سائر شرائع؛ زیرا خداوند متعال به طور اجمال فرموده است:
« وَأَحَلَّ اللّهُ الْبَیْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا»
«‏ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَأْکُلُواْ أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ إِلاَّ أَن تَکُونَ تِجَارَهً عَن تَرَاضٍ مِّنکُمْ»
بنابراین آنچه رسول خدا(ص) حلال یا حرام گردانیده، در واقع تبیین حکم الهی است؛ همانطور که نماز را تبیین نموده است.
۳ـ برخی گفته اند: هر آنچه که رسول خدا  بیان نموده، در مورد آن از جانب خداوند  مأموریت داشته است.
۴ـ برخی گفته اند: تمام سنتهای پیامبر مطالبی است که بر وی الهام شده است.
لازم به یادآوری است که هدف امام شافعی از ذکر اختلاف در قسم سوم، اختلاف بر سر وجود یا عدم وجود آن نیست، بلکه اختلاف در مورد جایگاه آن می باشد.

دلایل کسانی که به مستقل بودن سنت در قانونگذاری معتقدند:

۱ـتا زمانی که عصمت پیامبر از خطا، ثابت است، عقلاً مانعی از استقلال در تشریع وجود ندارد. الله متعال از هر طریقی که بخواهد می تواند پیامبرش را به تبلیغ احکام دستور دهد، چه از طریق کتاب و چه از طریق غیر کتاب و چون برای این امر عقلاً مانعی وجود ندارد و عملاً نیز به اتفاق تمام علما تحقق یافته است، پس چه دلیلی برای عدم پذیرش آن وجود دارد؟
۲ـ نصوص زیادی در قرآن وجود دارد که بیانگر وجوب اطاعت از رسول الله(ص) است. بدون اینکه تفاوتی بین سنتهای مبینه و موکّده و مستقله بیان نماید. بلکه برخی از این نصوص به استقلال سنت اشاره دارند. چنانچه الله می فرماید:« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِی الأَمْرِ مِنکُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ »(نساء:۵۹)
ترجمه: «ای مؤمنان! از خدا و از پیامبر و والیان امر اطاعت نمایید. پس اگر در چیزی اختلاف کردید، آن را به خدا برگردانید اگر واقعاً به خدا و روز واپسین ایمان دارید».
بدیهی است ارجاع یک مسأله به خداوند متعال، به معنای رجوع به کتاب الله است و برگردانیدن به سوی رسول الله ، به مفهوم مراجعه به سنت های پیامبر بعد از وفاتش می باشد.
در جایی دیگر خداوند می فرماید: « ‏ وَأَطِیعُواْ اللّهَ وَأَطِیعُواْ الرَّسُولَ وَاحْذَرُواْ فَإِن تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلاَغُ الْمُبِینُ »(مائده:۹۲) یعنی:‌ «از خدا و از پیغمبر فرمانبرداری کنید (و از مخالفت با فرمان خدا و پیامبر) برحذر باشید».
هدف از تمام آیاتی که در آنها اطاعت از رسول خدا با اطاعت از خداوند مقارن شده، اطاعت از ایشان در احکامی است که در کتاب خدا وجود ندارد. زیرا اگر این احکام در قرآن وجود داشت ، نیازی نبود که مستقلاً اطاعت از رسول الله را بیان نماید. چنانکه می فرماید: « فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَن تُصِیبَهُمْ فِتْنَهٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ »(نور:۶۳)
ترجمه: «پس کسانی که با دستور رسول الله مخالفت می کنند، باید از این بترسند که دچار فتنه شوند یا عذابی دردناک بدیشان رسد».
در این آیه پیامبر خدا به چیزی اختصاص داده شده که در قرآن وجود ندارد و باید از آن پیروی کرد؛ یعنی سنت رسول الله.
همچنین می فرماید: « مَّنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ وَمَن تَوَلَّى فَمَا أَرْسَلْنَاکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً ‏ »( نساء:۸۰) یعنی:‌ «هر کسی که از پیامبر اطاعت کند، پس در واقع از خدا اطاعت کرده است».
«وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا » (حشر:۷) یعنی:‌ «آنچه پیامبر به شما داد، آن را برگیرید و از آنچه شما را از آن منع کرد، بازآیید».
« فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّىَ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لاَ یَجِدُواْ فِی أَنفُسِهِمْ حَرَجاً مِّمَّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُواْ تَسْلِیماً ‏» (نساء:۶۵) یعنی:‌ «اما نه! به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نمی شوند تا تو را در اختلافات و درگیریهای خود به داوری نطلبند و سپس ملالی در دل خود از داوری تو نداشته و کاملاً تسلیم (قضاوت تو) باشند».
این آیه در مورد قضاوتی که رسول خدا بین زبیر و یکی از انصار در مورد استفاده از آب کشاورزی کرده بود، نازل گردید که حکم آن در قرآن نبود.
بدین ترتیب تمام دلایل قرآن بیانگر این است که آنچه پیامبر آورده و نیز امر و نهی آن حضرت، از نظر حکم با قرآن یکی است.
۳ـ احادیث زیادی وجود دارد مبنی بر اینکه شریعت از دو اصل شکل گرفته است که عبارتند از: کتاب خدا و سنت پیامبر. از طرفی سنت، شاملِ مطالبی است که در قرآن وجود ندارد و عمل به احکامی که در سنت آمده اند ، همانند عمل به احکام برگرفته از کتاب الله، واجب و ضروری است. چنانچه رسول خدا فرموده است: «به زودی یکی از شما خواهد گفت: این ، کتاب خداست. آنچه را که در آن حلال است، حلال می دانیم و آنچه در آن حرام است، آن را حرام می دانیم. آگاه باشید به هر کس از جانب من حدیثی رسید و او، آن را تکذیب نمود، همانا خدا و رسولش را تکذیب کرده است».
قبل از این نیز حدیث دیگری را در این موضوع ذکر کردیم و این، دلیل آن است که در سنت احکامی وجود دارد که در کتاب وجود ندارد.
۴ـ سخنی در این مورد از علی نقل شده که گفته است: (ما عندنا إلا کتاب أو فهم أعطیه رجل مسلم و ما فی هذه الصحیفۀ…). یعنی: «تنها چیزی که نزد ماست، قرآن یا فهمی است که به یک مسلمان داده شده و نیز آنچه در این صحیفه هست…».
و در حدیث معاذ نیز آمده است: بماذا تحکم؟ قال: بکتاب الله. قال: فإن لم تجد؟ قال: فبسنه رسول الله.
در این روایت، به صراحت روشن است که سنت، مشتمل بر احکامی است که در قرآن وجود ندارد و این همچون سخن علماست که گفته اند: (ترک الکتاب موضعا للسنه و ترکت السنه موضعا للقرآن) یعنی:‌ «قرآن، جاهایی برای سنت و سنت نیز جاهایی برای قرآن گذاشته است».

دلایل منکرین استقلال سنت در زمینه تشریع:

گروه دیگری برای اثبات دیدگاه خود از دلائل ذیل که نظر شاطبی نیز هست، استدلال می کنند:
از آنجا که سنت برای بیان مجمل، مشکل و توضیح اختصار کتاب الله آمده، با کتاب یکی است. زیرا تفسیر کتاب است؛ چنانچه آیه ای در قرآن نیز گویای همین مطلب است: «وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ »(نحل:۴۴)
یعنی:‌ «ما، قرآن را بر تو نازل کردیم تا برای مردم آنچه را به سوی آنان فرو فرستاده شده است، تبیین نمایی».
پس هیچ امری در سنت وجود ندارد مگر اینکه قرآن، یا به صورت مجمل و یا به صورت مفصل به معنی آن دلالت دارد.
همینطور تمام دلایلی که بیانگر منبع بودن قرآن و کلی بودن آن در زمینه تشریع می باشند، دلیل این نظریه هستند.
همچنین خداوند متعال، می فرماید: «وَإِنَّکَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ »(قلم:۴) یعنی:‌ «تو، دارای خلق و خوی بس سترگی هستی».
عائشه رضی الله عنها برای بیان اخلاق پیامبر همین آیه را بیان کرد و گفت: (کان خلقه القرآن) یعنی:‌ «خلق و خوی او، قرآن بود».
معلوم می شود که قول، فعل و تقریر پیامبر به قرآن بر می گردد و اخلاق نیز در همین موارد محصور می باشد. از سوی دیگر خداوند متعال، قرآن را بیانگر هر چیز قرار داده که لازمه اش، اینست که سنت زیر مجموعه قرآن می باشد.
چنانکه می فرماید: «مَّا فَرَّطْنَا فِی الکِتَابِ مِن شَیْءٍ »(انعام:۳۸) یعنی:‌ «در کتاب هیچ چیز را فروگذار نکرده ایم».
«الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ» (مائده:۳) یعنی:‌ «امروز دینتان را برای شما تکمیل کردم». منظور از این تکمیل، نزول قرآن است.
خلاصه اینکه سنت، بیانگر قرآن و تفسیر آن است.
این گروه در جواب کسانی که به استقلال سنت در تشریع معتقدند، می گویند: ما، بر این باوریم که سنت، بیانگر کتاب است و منظور از آیاتی که شما جهت اثبات وجوب اطاعت از خدا و رسول ذکر نمودید، اطاعت از رسول الله در شرح و بیان کتاب الله می باشد. یعنی کسی که مطابق بیان رسول الله عمل نماید، آن فرد به مقصود و منظور الهی در کلامش عمل کرده و ضمناً از رسول خدا نیز اطاعت نموده است و اگر کسی بر خلاف بیان پیامبر عمل نماید، از خدا نافرمانی کرده است. زیرا بر خلاف منظور کلام الهی عمل کرده و ضمناً از پیامبر خدا نیز نافرمانی نموده است.
بنابراین نباید از آیاتی که به پیروی رسول الله دستور می دهند، چنین استدلال کرد که در سنت چیزی وجود دارد که در قرآن وجود ندارد.
آنچه آنها از داوری پیامبر به نفع زبیر ذکر کردند و ادعا نمودند که در کتاب الله وجود ندارد، درست نیست. بلکه این داوری برگرفته از احکام و نصوص قرآن است.
ما می پذیریم که در سنت، احکامی افزون بر احکام قرآن وجود دارد، اما زیادتشان، دال بر آن نیست که اصلی در قرآن ندارند. زیرا شرح نیز نوعی زیادت بر متن است، ولی هیچکس، آن را مطلب اضافه ای تلقی نمی کند.
در مورد حدیث (یوشک رجل منکم…) گفته اند: در سند آن فردی به نام زید بن جاب وجود دارد که امام احمد در مورد او گفته است: او، راستگوست و البته اشتباهات زیادی دارد. ابن حبان نیز در مورد این فرد، نظریه مشابهی دارد. وی احادیثی از سفیان ثوری روایت کرده که آن احادیث نزد علما، جای بحث و مناقشه دارند. به همین جهت امام بخاری و مسلم، احادیث وی را ترک کرده اند.

اختلاف نظر، بر سر استقلال یا عدم استقلال سنت در زمینه تشریع، اختلاف در واژه هاست.
از نظریات فریقین چنین بر می آید که هر دو گروه، معتقدند که در سنت، احکامی وجود دارد که در کتاب الله، به صراحت نیامده است. با این تفاوت که گروه اول می گوید: وجود این نوع احکام، بیانگر استقلال سنت در تشریع است. زیرا احکامی توسط سنت ثابت می شود که در کتاب الله وجود ندارند.
گروه دوم نیز وجود چنین احکامی در سنت را که صراحتاً در قرآن نیستند، قبول دارند، اما آنها، این نوع احکام را به نحوی، در نصوص قرآن داخل می دانند.
آنها معتقدند که هیچ حدیث صحیحی وجود ندارد که حکمی را ثابت نماید و آن حکم در قرآن نباشد مگر اینکه تحت نص و یا قاعده ای از قواعد قرآن در می آید و اگر حدیثی پیدا شود که چنین نباشد، قطعاً صحت آن حدیث، ثابت نیست و عمل کردن به آن درست نمی باشد.
ازآنجا که هر دو گروه به وجود احکامی در سنت اذعان دارند که در قرآن وجود ندارند، می توان نتیجه گرفت که اختلافشان لفظی است، نه حقیقی.

****************************
نام کتاب: جایگاه سنت در قانونگذاری/ مؤلف: مصطفی سباعی/ مترجم: عبدالحکیم عثمانی

یک نظر

  1. سلام
    در قسم سوم سنت پیغمبر برخی رفتارها وجود دارد که می توان مختص فرهنگ عرب دانست یا از قوانینی که حد اقل در زمان حیات رسول الله (ص) در میان مردم رایج بوده است ، به شمار آورد. با این توصیف آیا پیروی از آنها برای ملت های دیگر که فرهنگ متفاوتی دارند آنچنان که در این مقاله گفته سده می تواند واجب باشد؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سئوال امنیتی: لطفا جواب معادله را بنویسید *