خانه / سیره / بعثت محمد(ص)

بعثت محمد(ص)

بعثت محمد(ص)

استاد عمرو خالد/مترجم:حریر زارعی

آنچه در این قسمت مورد بحث قرار می گیرد:۱نشانه های قبل از بعثت۲- چگونگی غار حرا و فرود وحی به زمین

۴۰ سال آماده سازی برای ۲۵ سال پیامبری!!! شاید بپرسید ۴۰ زمان طولانی نیست؟ نه طولانی و زیاد نیست، ‌در واقع خداوند به ما می آموزد، چگونه برنامه ریزی کنیم و کارهایمان را براساس برنامه و نقشه به پیش ببریم. آن هم برای بر عهده گرفتن مسؤلیتی به این مهمی. اسلام.

اکنون محمد(ص) آماده پیامبری است،‌ در هر زمینه ای تجربه آموخته است ( کارکردن، امانت داری، پدر بودن، همسر داری، مشارکت در جامعه، همکاری کردن و …) زمین (‌مکه) نیز برای این پیام آماده است، محمد(ص) ۳۸ ساله است و تا مبعوث شدنش۲ سال باقی است. در طی این ۲ سال باید کاملا” آماده شود و نشانه های دریافت کند چون این پیام آخرین پیام خداوند است تا قیامت. این نشانه ها نشان دهنده ی محبت خداوند به محمد(ص) است،‌ چون اگر بدون زمینه سازی یک باره با جبرییل روبه رو گردد سخت و مشکل بود، به خاطر محبت و دوست داشتن و صبر و … خداوند۲ سال نشانه های را به او نشان می دهد.

محمد(ص)‌ احساس می کرد که چیزهایی عجیب در دور و برش رخ می دهد اما نمی دانست این ها نشانه های ست از جانب پروردگارش برای دریافت مسؤلیتی بزرگ. این ۲ سال نشانه ها کم تا بیش وجود داشتند اما ۶ ماه اخیر نشانه ها بیشتر و بیشتر می شد. اولین نشانه بنا به قول امام بخاری سلام کردن سنگ و درخت بر محمد(ص) بود.

محمد(ص) وقتی از جایی رد می شد صدایی را می شنید که می گفت: « سلام علیکم یا رسول الله» اما چیزی را نمی دید، محمد(ص) در این مدت منتظر پیامی نبود بلکه به دنبال حق و رضایت مندی پروردگارش بود.

در ۶ ماه آخر تمام خواب هایش رویای صادقه بودند و به حقیقت می پیوست،‌به همین خاطر است که فرمودند:« خواب صادق یکی از ۴۶ نشانه پیامبری است.» ( پیامبر(ص)‌۲۳ سال پیامبری کرد و ۶ ماه قبل از بعثت خواب هایش رویای صادقه بودند. اگر ۲۳ سال را به ماه تبدیل کنیم۲۷۶ ماه می شود و آن را بر ۶ تقسیم کنیم ۴۶ به دست می آید.) کسانی که پیامبر(ص) را دوست دارند، خداوند این نعمت ( خواب صادق) را به آن ها عطا می کند.

یکی دیگر از نشانه این بود که به خلوت کردن بسیار علاقمند شد، و این هماهنگی لازم بین جسم و روح بود که خداوند برایش فراهم کرد که همراه با آماده سازی جسمی و اجتماعی از لحاظ روحی نیز آماده پیامبری گردد.

«  وَلَکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمَانَ وَزَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ » حجرات/۷ « امّا خداوند ایمان را در نظرتان گرامی داشته است و آن را در دلهایتان آراسته است.»

بعضی اوقات عبادت نزدمان شیرین می شود مثلا” دوست داریم که نماز سنت بخوانیم، اگر چنین شد در انجامش تعلل نکنیم و آن فرصت را از دست ندهیم، بلافاصله عبادت را از سر گیریم. قلب ها ملک خداوند هستند پس باید خواسته هایش را اجابت کنیم.

وقتی که خلوت کردن نزد محمد(ص) شیرین شد بلافاصله آن را اجابت کرد و دنبال جایی مناسب برای خلوت کردن می گشت مکانی که از آنجا کعبه مشخص باشد، تا اینکه غار حرا را یافت، غاری که ۳مایل از مکه دور است. غار حرا در میان چند تخته سنگ واقع شده است، انگار که سنگ ها در آغوشش گرفته اند زیبایی  حرا در این است و آسمان و کعبه از آن پیدا است درست مانند این که کعبه را در آغوش گرفته باشد.

از دامنه کوه تا غار ۱:۳۰ دقیقه راه است مسیری خسته کننده و نفس گیر، در این هنگام محمد(ص) ۳۹ ساله است اما چنان شیرینی عبادت پروردگارش را چشیده بود که که هر روز با شوق در حرا عبادتش می کرد.

حرا مکانی بسیار کوچک است که تنها می توان در آن نشست ( بدون آن که دراز کشید و …)‌ محمد(ص) مقداری آب و غذا با خود می برد و در آنجا به یک کار می پرداخت و آن « تفکّر» بود. (چون آن موقع عبادت های مانند نماز شب،‌روزه و… نبودند.) تفکر در آفرینش جهان،‌قدرت خداوند و… همان عبادتی که حضرت ابراهیم و موقنین، عبادتی که با ذهن انجام می گیرد، همان عبادتی که پیامبران به وسیله آن به پیامبری رسیدند.

از عایشه (رض) پرسیدند: کدام یک از کارهای پیامبر(ص)‌ عجیب بود؟ فرمود: «‌شبی به هنگام اقامه و رکوع و سجده چنان گریه می کردند که محاسن مبارکشان خیس شدند تا اینکه بلال آمد که برای نماز صبح بیدارشان کند وقتی ایشان را چنین دید گفت: «‌ای پیامبر(ص)‌ چرا گریه می کنید؟» پیامبر(ص) فرمود:« چگونه گریه نکنم ای بلال امشب این آیات بر من نازل شد» « ‏إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لَآیَاتٍ لِأُولِی الْأَلْبَابِ‏ ‏الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ‏ » آل عمران/۲۹۰_ ۲۹۱ « ‏ مسلّماً در آفرینش ( عجیب و غریب و منظّم و مرتّب ) آسمانها و زمین ، و آمد و رفت ( پیاپی ، و تاریکی و روشنی ، و کوتاهی و درازی ) شب و روز ، نشانه‌ها و دلائلی ( آشکار برای شناخت آفریدگار و کمال و دانش و قدرت او ) برای خردمندان است . ‏‏ کسانی که خدا را ایستاده و نشسته و بر پهلوهایشان افتاده ( و در همه‌ی اوضاع و احوال خود ) یاد می‌کنند و درباره‌ی آفرینش ( شگفت‌انگیز و دلهره‌انگیز و اسرارآمیز ) آسمانها و زمین می‌اندیشند ( و نقشه‌ی دلربا و ساختار حیرتزای آن ، شور و غوغائی در آنان برمی‌انگیزد ، و به زبان حال و قال می‌گویند : ) پروردگارا ! این ( دستگاه شگفت کائنات ) را بیهوده و عبث نیافریده‌ای‌ ؛ تو منزّه و پاکی ( از دست یازیدن به کار باطل ! ) ، پس ما را ( با توفیق بر انجام کارهای شایسته و بایسته ) از عذاب آتش ( دوزخ ) محفوظ دار.»

پرستش و خداپرستی نزد پیامبر(ص)‌ با تفکر در بزرگی الله انجام می گرفت ما نیز سعی کنیم این نحوه خداپرستی را بیاموزیم و به کار گیریم. عامربن قیس که از تابعین است می فرماید:« از چندین نفر از اصحاب شنیدم که گفتند: پیامبر (ص)‌فرموده است که نور ایمان در تفکر است.» حسن بصری می فرماید: « یک ساعت تفکر از یک سال نماز شب بهتر است.»

شرکت و کمپانی های معروف جهان قبل از اجرای برنامه یا نقشه ای مدیران برنامه ریزی خود را چند روزی به بیرون شهر و محل اقامتشان می فرستند تا در زمینه کارشان فکر کنند و ایده هایی جدید بیابند که در کار کمپانی  به کار بندند و موفق باشند.

از خود بپرسیم آیا تاکنون در بزرگی خداوند، آینده، قیامت، هدف زندگی و … تفکر کرده ایم؟ چرا زندگی می کنم؟ هدفم چیست؟ از کجا آمده ام و به کجا می روم؟ آخر دنیا کجاست؟ و…

تفکر تنها این نیست که منظره زیبایی را دیدیم بگویم « سبحان الله عظیم، فتبارک الله احسن الخالقین » درست است پیامبر(ص) این کارها را انجام داده است، اما در غار حرا در عظمت پروردگارش تفکر می کرد،‌ در این تفکر می کرد؛ که چرا ۳۶۰ بت در کعبه وجود دارد، چرا  فرزندان و پدر و مادرم فوت شدند؟ حکمت این کارها چیست؟ در حقیقت زندگی و مرگ فکر می کند و با خود می گوید که ای محمد ۳۹ سال است زندگی می کنی پیامت چیست؟

بیاید از همین حالا به خود قول بدهیم که در هفته کمی از وقتمان را به تفکر اختصاص دهیم، در این که پیاممان چیست؟ برای چه در این دنیا زندگی می کنیم؟ هدفم چیست و برایش چه کرده ام؟ حقیقت زندگی چیست؟ و… یقین داشته باشیم اگر پایدار و ثابت قدم باشیم قلبمان سرشار از ایمان می شود و در راه درست برنامه و پیاممان قرار می گیریم. زندگی مانند تیری است که در کمان آماده پرتاب است، پس آن را درست و رو به هدف پرتاب کنیم.

خدیجه(س) در کجای این ماجرا قرار دارد؟

در مدت هر ۱۰ شبانه روز خدیجه (س) ۲ الی ۳  روز همراه شوهرش به غار حرا می رفت چون: ۱- به کاری که محمد(ص) می کرد قناعت داشت ۲- پشتیبان همسرش بود ۳- همیشه همراه همسرش بود که مبادا بین آنها فاصله بیفتد و هر کدام در زمینه و خطی جداگانه قرار گیرند و به طوریکه سخن هم دیگر را نفهمند. این نکته ای ست بسیار مهم که زنان که شواهرانشان را همراهی کنند. خدیجه زنی بسیار دانا و زیرک بود و شوهرش را تنها نمی گذاشت.

پیامبر( ص) می فرماید: « در جهان زن کافیست که یکی از آن ها خدیجه است» و در جای دیگر می فرماید: « بهترین همسرم خدیجه است.»

ای زنان مبادا شوهرانتان در  حال پیشرفت و ترقی باشند و شما مانند گذشته باشید ( بدون تلاش و تغییر) سعی کنید همراه و همتراز آنها باشید چون اگر این گونه نباشید زندگی تان را از دست می دهید.

بعد از اینکه محمد(ص) به پیامبری برگزیده شد دیگر خلوت کردن را برنگزید بلکه همیشه در میان مردم بود، چرا؟  چون زمان خلوت کردن در اسلام به سر آمده است و گوشه نشینی و چله کشیدن در این دین جایگاهی ندارد. پس با مردم زندگی کنیم و با آن ها باشیم و در نشستن و راه رفتن و … تفکر کنیم. اگر بخواهیم خلوت کنیم ۱۰ شب آخر رمضان المبارک در مساجد و با مردم اعتکاف کنیم. خداوند خلوت را به اعتکاف جایگزین کرده است،‌ اسلام می خواهد که با مردم زندگی کنیم نه با ترک کردن آن ها.

خدیجه (س) بسیار خسته می شد اما باز همراه پیامبر(ص)‌به حرا می رفت، خدیجه ۱۵ سال از محمد بزرگتر است و اکنون۵۵ ساله است. به همین خاطر رفتن به حرا برایش سخت بود، اما به خاطر همسرش این سختی را تحمل می کرد و همراه محمد(ص) در حرا به تفکر می پرداخت. هنگامی که خدیجه (س)‌ در بستر مرگ بود خداوند جبرییل را نزد پیامبر(ص)‌ فرستاد و فرمود: « که سلام مرا به خدیجه برسان. و به او مژده بده که در بهشت قصری از قصب ( ماده ای از دُر و مروارید) برایش آماده کرده ایم». این اولین پاداش رفتن به حراست که در آن نه خستگی است نه ناراحتی.

پیام خداوند در غار حرا فرود می آید نه قصر و کاخ پادشاهی، تا این که بدانیم و بیاموزیم که محمد(ص) اخلاص داشت، که خداوند در چنین مکانی پیامی این عظمت را بر او عطا کرد. جبرییل در چنین مکانی فرود آمد و برای اولین بار آسمان و زمین را به هم متصل کرد. در غار حرا محمد(ص) را در آغوش کشید و پیغام خداوند بر زمین عرضه شد. بعد از ۶۵۰ سال( بعد از حضرت عیسی ع)‌جبرییل به زمین باز می گردد و اسلام آغاز می شود.

جبرییل محمد(ص) را در آغوش گرفت، غار حرا توسط چندین تخته سنگ در آغوش گرفته شده است. آغاز این دین با رحمت است با آغوش جبرییل، آغوش حرا، آغوش زمین برای جبرییل. اتصال جبرییل با زمین ۲۳ سال به طول انجامید و رحمتش تا روز قیامت پا برجاست.

بعد از وفات پیامبر(ص)‌روزی حضرت ابوبکر و عمر(رض)‌تصمیم گرفتند که نزد ام ایمن ( جاریه پیامبرص) بروند تا از ایام پیامبر(ص)‌ برایشان بگوید روز دوشنبه نزد ام ایمن رفتند دیدند که گریه می کند، گفتند که حتما برای وفات پیامبر(ص)‌ناراحت است به او گفتند:« ای ام ایمن آیا نمی دانید که خداوند او را به مکانی بهتر از اینجا به بهشت برده است؟» ام ایمن گفت: « به خدا قسم برای وفات محمد(ص) گریه نمی کنم یقین دارم که خداوند او را به جای بهتری برده است، گریه من برای این است که دیگر وحی از آسمان به زمین  نمی آید».

دوستان عزیزم ام ایمن جاریه است اما بزرگی وحی و ارتباط آسمان و زمین را درک کرده بود. آیا ما نیز این بزرگی ( ارتباط روح الامین)  را درک کرده ایم؟ روز وفات پیامبر(ص) جبرییل نزد پیامبر(ص) آمد و فرمود: « السلام علیکم یا رسول الله»‌ و این آخرین ارتباط وحی باز زمین بود. چقدر جبرییل را دوست داریم؟؟؟

پیامبر(ص) در بیان توصیف فرود جبرییل به زمین می فرماید: « بزرگی و عظمتش آسمان را فرا گرفته بود ۶۰۰ بال داشت و هنگامی که بال هایش را تکان می داد از آن یاقوت و مرجان می بارید. او فرشته ای زبیا و با هیبت بود.» از آن به بعد جبرییل هر سال یک بار شب قدر  به زمین می آید، « ‏إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ‏ ‏وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَهُ الْقَدْرِ‏ « ‏لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ‏ ‏تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَهُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ‏ ‏سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ‏ »

و در زمین به دنبال آخرین پیام آخرین زمان می گردد که ببیند وضعش چگونه است؟

آیا فرود جبرییل در امسال و دیدن وضعیت اسلام و مسلمانان او را خوشحال می کند؟

چرا جبرییل محمد(ص) را در آغوش گرفت؟ رمز این در آغوش گرفتن چیست؟ رمزش رحمت و برکت خداوند است که دین اسلام دین رحمت و آشتی است چون با آغوش رحمت و مهربانی شروع شده است و دیگر این که ای محمد تو بیدار هستی و سومین این که خداوند آغوش پدر و مادر و پدر بزرگ را از او گرفت و در مقابل آغوش گرم جبرییل را به او عطا کرد.

 فرود جبرییل بدین شکل بود؛‌۱-  در شب بود ۲- دنیا تاریک بود ( مهتاب نبود) ۳- در غار حرا که بسیار ترسناک است صورت گرفت ۴- به صورت فرشته ای که تمام آسمان را در بر گرفته بود (نه به شکل آدم) به صورت ناگهانی نزد محمد(ص) فرود آمد. محمد(ص) را در آغوش گرفت و گفت:« اقْرَأْ » محمد(ص)‌ فرمود: « ما انا بقارء »،  بار دیگر محمد(ص)‌ را در آغوش گرفت به طوری که از تمام بدنش عرق می چکید سپس رهایش کرد و گفت:« اقْرَأْ » محمد(ص) فرمود: « ما انا بقارء» بیشتر و محکم تر از بار اول محمد را در آغوش گرفت به طوری که به گفته خود  پیامبر(ص)  که می فرماید: « احساس کردم دارم می میرم رهایم کرد و گفت: « اقْرَأْ » گفتم: « چه بخوانم؟» گفت:

« ‏اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ‏ ‏خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ‏ ‏اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ‏ ‏الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ‏ ‏عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ‏ » علق/ ۵_ ۱

 آن حالت را تصور کنید که چقدر ترسناک و سنگین است، محمد تنها در شب تاریک و به دور از شهر؟!!

آنگاه جبرییل از چشم محمد(ص) ناپدید شد. وقتی محمد(ص) به خانه رسید تمام بدنش می لرزید و بدنش سرد سرد بود و از خدیجه (س)‌ خواست که او را بپوشاند.

شروع پیام محمد(ص) با قدرت و نیرو بود که ای پیامبر اصلاح  مردم را شروع کن، « خُذِ الْکِتَابَ بِقُوَّهٍ …» « کتاب را با قوت ( نیروی هر چه تمام تر) برگیر»‌ چون اصلاح کاری بزرگ است نباید با آرامی شرع کرد، مسؤلیتش بزرگ است به همین خاطر آغازش با قوه و قدرت بود. ما نیز با چنین قدرت و قوتی شروع به اصلاح کنیم و در بیداری اسلامی قرار بگیریم.

شروع پیام محمد(ص)‌ با رحمت و قوه در رمضان آغاز شد، ما نیز رمضان را با تمام نیرو و قدرت آغاز کنیم و ۱۰ شب آخر را با قوت تحویل بگیریم.

جبرییل خود را به محمد(ص) معرفی نکرد و نگفت : « ای محمد تو پیامبر خدایی» چرا؟ چون محمد (ص) هنوز در حالت شک و دودلی بود و تا مطمئن نشد به او نگفت. ما نیز بیاموزیم تا دیگران ما را قبول نداشته باشند سخنمان را نگوییم.

 چرا اولین آیه با « اقْرَأْ » آغاز شد؟ آیا « اقْرَأْ » یعنی یاد بگیر؟ محمد( ص) درس ناخوانده بود و این معجزه ی اوست که صاحب امتی بزرگ است ( با این که درس ناخوانده بود)‌، بعضی ها شرم می کنند از این که بگویند  پیامبرمان (ص) درس ناخوانده است در حالی که باید افتخار کرد که آنچه از محمد( ص) به جا مانده است امت ها را اصلاح می کند و حتی در مورد زندگی شخصی پیامبر(ص)‌ کتاب ها نوشته اند و هنوز نانوشته ها دارد که سراسر درس است.

« اقْرَأْ » بدین معنا نیست که ای محمد برو یاد بگیر بلکه بدین معنی است که؛ زمان معجزات به سر آمده است (عصای موسی، کشتی نوح و… به پایان آمده است.» ای محمد امت تو، امت علم و دانش است.

آیا ما نیز چون پیامبرمان « اقْرَأْ » را درک کردیم؟ یا هم چنان منتظر معجزه هستیم؟ معجزه ما هستیم که زمین را آماده اصلاح کنیم.

محمد(ص) با ترس و لرز به خانه رسید. وقتی خدیجه را دید فرمودند: « مرا بپوشان بسیار سردم است» (محمد(ص) منتظر پیامبری نبود بلکه منتظر حق بود) بعضی از مردم مکه خود را برای پیامبری آماده می کردند چون از اهل کتاب شنیده بودند که پیامبر آخرالزمان ظهور خواهد کرد. یکی از آن ها ابوعامر راهب بود ظاهر خود را مرتب و زیبا می کرد و چنان به مردم وانمود می کرد که مرد دینداری است، وقتی وحی برای محمد(ص) فرود آمد، بسیار از پیامبر(ص)‌متنفر شد و با ایشان بد رفتاری می کرد تا جایی که ابوعامر فاسق نامیده شد. و حتی در جنگ احد برای محمد(ص) چاله ای را کند که پیامبر(ص) در آن افتاد.

مبادا ما نیز چنان باشیم که تنها به ظاهرمان برسیم و از درون ویران باشیم، دنباله رو حق باشیم و بس. محمد(ص)‌ پیامبری را دریافت کرد و ابوعامر فاسقی را.

ما همانند کوهی هستیم که نصفی از آن در زمین پنهان است و نصف دیگر بر روی آن قرار دارد، نباید تنها به روی آن برسیم در حالی که آنچه کوه را استوار بر پا داشته است همان است که در زیر زمین واقع است. اگر درون را اصلاح کنیم ظاهرمان نیز اصلاح می شود اما عکس این قضیه را نداریم.

وقتی محمد( ص) به خانه آمد خدیجه بسیار گرامیش داشت. در واقع اولین کسی که پشتیبانش شد همسرش بود و این افتخار بزرگی است برای زنان که اولین مسلمان زن بود.

درس های این قسمت سیره:

۱-      علم را فرا بگیریم چون اولین سخن اسلام  « اقْرَأْ » است.

۲-      از فرصت هایی که برایمان پیش می آید بهترین استفاده را بکنیم تا از شیرینی عبادت بهره مند شویم.

۳-      جبرییل را دوست بداریم.

۴-      زنان همراهی و همرازی همسرانشان را از خدیجه بیاموزند.

۵-      تفکر، تفکر، تفکر.

______________________________

برگرفته از پی به پیی خوشه ویست (سیره رسول (ص) )/سخنران: عمرو خالد/مترجم: حه ریر زارعی    /

شماره: پنجم ده ست پیی کردن په یامی خوایی ( بعثت پیامبر (ص)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سئوال امنیتی: لطفا جواب معادله را بنویسید *