خانه / خلفاءراشدین / عثمان در بهشت خواهد بود

عثمان در بهشت خواهد بود

Warning: mysql_query(): Access denied for user ''@'localhost' (using password: NO) in /home/rasoln/domains/rasol.net/public_html/wp-content/plugins/share4bucks/index.php on line 75 Warning: mysql_query(): A link to the server could not be established in /home/rasoln/domains/rasol.net/public_html/wp-content/plugins/share4bucks/index.php on line 75

عثمان در بهشت خواهد بود

محمدصدیق منشاوی/مترجم:عثمان نقشبندی

امروز،حتماً دربان پیامبر خدا خواهم بود!

این،اشعاری بود که یک روز ابوموسی اشعری سرداد، هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)وادر چاه اریس شدند، وضو گرفتند وبر روی چاه نشستند

ابوموسی، پیش پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) آمد، سلام کرد و برگشت تا بر درِ چاه بنشیند ودربانِ سیّدِ آفریدگان و دوستِ آفریدگار شود.

پس از مدّتی ، ابوبکر صدیق آمدو درِ دیوار اطراف چاه را – که از شاخه های بی برگ خرما ساخته شده بود – فشار داد تا باز کند، ابوموسی گفت:

-کیستی؟

ابوبکر جواب داد:

-ابوبکر هستم!

ابوموسی به ابوبکر گفت :

-چند لحظه صبر کن!

و خودش پیش پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) رفت و عرض کرد:

-ای پیامبر خدا! ابوبکر الان جلو در است و اجازه ورود می خواهد.

پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)فرمودند:

-بگذار داخل شود و به او مژدۀ بهشت بده!

ابوموسی پیش ابوبکر رفت و به او گفت:

-داخل شو! پیامبر خدا به شما مژدۀ بهشت می دهند!

ابوبکر وارد شد، سلام کرد و در طرف راستِ پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) نشست.

ابوموسی هم، به جای خود در کنار در بازگشت و دید که شخصی به در فشار می آورد، ابوموسی گفت:

-کیستی؟

مرد پاسخ داد:

-عمر بن خطّاب هستم!

ابوموسی گفت : جلوِ در بمان!

و خود نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) آمد، و سلام کرد و به ایشان گفت:

-عمر اجاۀ ورود می خواهد!

پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند:

-بگذار داخل بیاید و به او مژدۀ بهشت بده !

ابوموسی پیش عمربن خطّاب آمد و به وی گفت:

-داخل شو و پیامبر خدا به شما مژدۀ بهشت میدهند!

عمر داخل آمد،سلام کرد ودر طرف چپ پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم)نشست . چند لحظه گذشت ، مرد دیگری آمدو در را حرکت داد. ابوموسی فریاد زد:

-چه کسی هستی؟

مرد گفت:

-عثمان بن عفّان هستم!

ابوموسی گفت: -اندکی بمان!

و سپس، پیش پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) رفت و اجازه خواستنِ عثمان رابه ایشان خبر داد. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) فرمودند:

-به وی اجازۀ ورودبده و مژدگانی بهشت را با بلایی که بر سرش خواهدآمد!

ابوموسی، پیش عثمان بن عفّان- که جلو درایستاده بود- باگشت و گفت:

-داخل شو و پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به شما مژدۀ بهشت دادند با بلایی که بر سرت خواهد آمد.

عثمان- که کمی غمگین شده بود-گفت: -خدایا !… به من صبر عطا فرما!

و داخل شد

مسلم، حدیث شمارۀ۲۴۰۳

منبع:داستاانهایی از زندگی خلفای راشد

نویسنده:استاد محمد صدیق منشاوی/مترجم:عثمان نقشبندی

انتشارات:کردستان۱۳۸۸

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سئوال امنیتی: لطفا جواب معادله را بنویسید *